به‌رغم این واقعیت که شریعتی با ایده های بنیادین مرتبط با دموکراسی به ویژه با مفهوم آزادی فرد و حقوق بشر آشنا بود، تعریفی که وی از دموکراسی ارائه می دهد، تعریفی نسبتاً ساده‌انگارانه است




 


نام شریعتی با نام حسینیه ارشاد و جنبش نوگرایی دینی که در دهه ی 1970، در آنجا شکل گرفت، گره خورده است. وی هم‌چنین محبوب‌ترین روشنفکر دینی زمان خویش بود. نقش مهم او در طرح اسلام به شکل ایدئولوژی و تاثیر کلام اسلامی – انقلابی وی در بسیج ملت ایران، امری کاملاً شناخته شده بوده، موضوع مطالعات مختلفی قرار گرفته است. دیدگاه وی راجع به دموکراسی و سازگاری احتمالی آن با تعالیم اسلامی، تنها بعدی از اندیشه ی وی است که در این مقال بدان خواهیم پرداخت. با در نظر گرفتن حمایت وی از رهایی از حاکمیت استبدادی شاه، نشان خواهیم داد که برداشت وی چه بود و این واژه (دموکراسی) حائز چه معنا و مدلولی برای وی بود. کل اشارات مستقیم و صریح شریعتی به دموکراسی در آثارش، چیزی بیش از اظهارات گذرا و کوتاه نیست؛ ولیکن، مطالب زیادی را می توان از لابه‌لای سطور بیرون کشید. البته این امر دلیل موجهی دارد: با در نظر گرفتن فضای روشنفکران آن زمان، نخستین دل‌مشغولی شریعتی، ایدئولوژی دینی جامعی برای هم‌وطنانش بود که در راه اندازی یک انقلاب اجتماعی – سیاسی، بسیار مؤثر بود. قطعاً رویکرد تحریک‌آمیز و لحن پرشور کلام وی از نوع یک ایدئولوگ انقلابی است و این باور وی را انعکاس می دهد که جامعه ی ایران به انقلاب نیاز داشت نه اصلاح.


شریعتی اظهار می دارد: من دموکراسی را مترقی‌ترین و حتی اسلامی‌ترین شکل حکومت می دانم. با این حال وی در حمایت از دموکراسی به گونه‌ای که جوابگوی ملل در حال توسعه باشد، شروز زیادی را مطرح می کرد.


به‌رغم این واقعیت که شریعتی با ایده های بنیادین مرتبط با دموکراسی به ویژه با مفهوم آزادی فرد و حقوق بشر آشنا بود، تعریفی که وی از دموکراسی ارائه می دهد، تعریفی نسبتاً ساده‌انگارانه است. وی در جایی، دموکراسی را حکومت ایده‌آل همه ی روشنفکران از آغاز قرن هجدهم می داند که قرن آزادی افراد(لیبرالیسم) همراه با اصالت بشر (اومانیسم) و اعتقاد به اصالت حقوق فردی (اعلامیه حقوق بشر) است که وی بدانها انتقاد دارد. او اضافه می کند که دموکراسی مبتنی بر اکثریت آراء و تلقی مردم، منشأ قدرت سیاسی است. با این حال در همان متن، به سادگی آن را با اصل اسلامی اجماع امت یا اجماع اهل الحل و العقد که مبنای تعیین خلافت معرفی می شود، یکی می داند. در متن دیگری، وی به صراحت می نویسد که «شورا، اجماع و بیعت یعنی دموکراسی یک اصل اسلامی است که در قرآن بدان تصریح شده است. بنابراین، وی به دموکراسی که خود می فهمید، معتقد و متقاعد بود و آن را با اسلام سازگار می دانست. ولی با این حال، آن را برای مسلمانان یا دست‌کم برای جامعه ی مسلمان ایرانی تجویز نمی کرد.


نحوه ی استدلال شریعتی، در راستای تئوری‌های روشنفکران انقلابی جهان سوم در دهه‌های 1960 و 1970 است، که پیشرفت و توسعه ی انقلابی را بر انتخابات منظم دموکراتیک برای انتخاب حکومت مقدم می دانستند. وی معتقد است که در یک جامعه، رهبری و حکومت می تواند یکی از این دو هدف را دنبال کند: تغییر جامعه و سوق دادن آن به سوی آن چیزی که از راه اصلاح و توسعه باید به آن عمل شود؛ یا حفظ وضعیت موجود جامعه و اداره ی امور آن و برآوردن نیازها و خواسته های اعضای آن. هدف نخست، آن چیزی بود که جوامع در حال توسعه و ملل تازه استقلال یافته و آسیا و آفریقا بیشتر بدان نیازمند بودند. این نوعی رهبریِ مبتنی بر یک ایدئولوژی است که برای تغییرات و پیشرفت های انقلابی برنامه ی صریح و مشخصی دارد که شاید لزوماً با خواست های توده ها که معمولاً محافظه‌کار و به تبع آن ضدتوسعه و پیشرفت هستند، هم‌خوانی نداشته باشد. اما پرسشی که شریعتی بدان پاسخ نمی دهد، این است که آیا کسی می تواند شورش یا انقلابی را راه‌اندازی کند که در زیر لوای دین باشد و در عین حال رهبری آن، خارج از تایید و قدرت مراجع دینیِ با ذهنیت های سنتی باشد؟


شریعتی از دموکراسی دفاع نمی کند؛ چرا که در بارزترین شکلش می تواند مانعی بر سر راه توسعه و تغییر باشد؛ به دلیل این‌که توده ها، تنها آن افرادی را انتخاب خواهند کرد که مانند آنان فکر می کنند و سنت‌ها و آداب را آن‌چنان که هستند، حفظ می کنند.


شریعتی مدلی را تایید می کرد که در راستای مدل جامعه‌شناسان و روشنفکران کشورهای در حال توسعه، یعنی دموکراسی هدایت شده یا متعهد باشد؛ یعنی حکومتی از نوع نخبگان روشنفکر که برای این کار به یک ایدئولوژی تعهد دارند و دارای یک برنامه ‌ی مشخص انقلابی هستند. این رهبری متعهد انقلابی هدف خود را دگرگون کردن بینش افراد، فرهنگ و روابط اجتماعی مردم می داند تا جامعه را خارج از قالب های متحجرانه و پوسیده ی سنتی آن، به طرف پیشرفته‌ترین شکل ممکنِ آن سوق دهد. این رهبری روشنفکرانه به طور طبیعی، از سوی مردم انتخاب می شود ولی خود را ملزم نمی داند تا به رأی‌دهندگان وفادار بماند، این بدین خاطر است که آن رهبری معمولاً مادام‌العمر یا برای مدتی طولانی برای این مقام برگزیده می شود. در هر صورت، نخستین دغدغه ی رهبری، جامه ی عمل پوشاندن به سیاست هایی است که ایدئولوژی‌اش به وی دیکته می کند؛ بنابراین مستلزم این است که وی برای مدت طولانی قدرت را در دست داشته باشد تا بتواند تغییرات و پیشرفت واقعی را به منصه ی ظهور برساند. آن چه شریعتی در ذهن دارد، مدلی است که در سال 1954، سوکارنو و تیتو پس از کنفرانس باندونگ برای حکومت‌هایشان در پیش گرفتند. این همان نوع حکومتی بود که شریعتی معتقد بود هر ملتی پس از پشت سر گذاشتن آشوب ها و اغتشاشات مرحله ی انقلابی، بدان نیازمند است.


 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: اسلام، دموکراسی و نوگرایی در ایران از بازرگان تا سروش


پایگاه نیوزی ایران وکیل