موضوع آشنايي ايرانيان با مقوله مدرنيته اگرچه تاكنون مباحث زيادي را به خود اختصاص داده است اما همچنان از زواياي مختلف قابل بررسي مي‌باشد. اگرچه با وقوع نهضت مشروطيت بود كه مفاهيم و انديشه‌هاي جديد از طريق افرادي همچون ميرزا ملك ناظم‌الدوله، ميرزا آقاخان كرماني، آخوند زاده، طالبوف و… به صورت تقريباً منسجم و مدون تئوريزه و بيان شد، اما ايرانيان تا پيش از نهضت مشروطيت، عمدتاً اصلاحاتي از بالا بود كه توسط مقامات بالاي حكومتي انجام مي‌گرفت. در واقع مقتضيات و شرايط اجتماعي، سياسي و فرهنگي ايران به گونه‌اي بود كه عمدتاً طبقات بالاي حكومت امكان برخورد با پديده‌هاي مدرن و جديد را پيدا مي‌كردند و به طبع در مقام مقايسه با ايران برمي‌آمدند، اما تنها معدودي از همين افراد به دنبال جبران عقب‌ماندگي‌ها دست به اقدام اصلاحي زدند.


علت انجام اصلاحات از پايين در جامعه ايران را مي‌توان به صورت زير برشمرد :


استبداد شرقي


ضعف مالكيت خصوصي


ضعف طبقات اجتماعي


عدم پيدايش تضاد طبقاتي


تداوم ساختار سلطه سنتي


از جمله اولين افرادي كه نسبت به عقب‌ماندگي‌هاي ايران به خودآگاهي رسيدند مي‌توان از عباس ميرزا وليعهد فتحعليشاه و وزير فرزانه‌اش قائم مقام فراهاني، اميركبير و سپهسالار نام برد. در واقع اين افراد طلايه‌داران و اولين عاملين مدرنيته در ايران بودند كه اقدامات آنها آغازی بود برای فرآيند تجدد در ايران.




 


بصورت بسيار خلاصه جامعه ماقبل مدرن ايران يا جامعه ماقبل عصر سرمايه‌داري از اواسط عصو صفويه رو به افول گذاشت. در دوران صفويه، يك تفسير ايراني از اسلام عرضه شد. تشيع بعنوان سنتزي بين ابعادي از فرهنگ ايراني با بخش‌هاي عمده‌اي از اسلام سازش ايجاد كرد. در عصر صفويه جامعه نسبتاً متجانسي پيدا شد. يك نظام اقتصادي نيمه فئودالي با يك نظام استبدادي پاتريمونياليستي و يك نهاد مذهبي كه در آغاز البته پروردة خود شاهان صفوي بود، از جهات مختلف يكديگر را تكميل مي‌كردند. به تدريج اين جامعه از بيرون از جانب نيروهاي نظام جهاني سرمايه‌داري مورد رسوخ و نفوذ قرار گرفت و البته در دوران قاجار اين نفوذ به شكل كامل خودش آشكار شد. به اين ترتيب تجانسي كه بين اجزاء مختلف نظام اجتماعي ايران وجود داشت و در قالب يك ناسيوناليسم مذهبي شيعي ايراني هم تبلور پيدا كرده بود در حال افول بود. تحت تأثير چنين اصطكاك تمدني چاره‌اي جز اين نبود كه حكام سياسي دست به نوسازي و اصلاح بزنند (بشيريه، 1383 : 773-772)


در تاريخ جديد ايران، به دوره مابين آغاز آشنايي جامعه ايران با غرب مدرن و وقوع انقلاب مشروطيت، عصر بيداري گفته مي‌شود. در اين دوره، رويارويي ايران – به ويژه نخبگان تحصيل كرده – با مدرنيته اروپايي در مقايسي وسيع‌تر از قبل شكل گرفت، رويارويي كه در نهايت به پديد آمدن گفتمان جديد فكري و سياسي در ميان جماعت تحصيل‌ كردة ايراني منجر شد. در اين دوره متفكران ايران به طور فزاينده‌اي (و به ويژه از طريق ترجمه آثار اروپايي) با ايده‌هاي مدرن آشنا شدند. آشنايي با مدرنيته كل چشم‌انداز فرهنگ سياسي و فكري ايران را دستخوش اساسي كرد. (ميرسپاسي، 138 : 112)


اكثر متفكرين اجتماعي ايران به تواتر جنگ‌هاي ايران و روسيه و شكست ايران به ويژه در دوره اول اين جنگ‌ها را مبدأ ورود تفكرات مدرن به ايران مي‌دانند. عباس ميرزا، نائب السلطنه فتحعليشاه و وزراي فرزانه‌اش، ميرزا عيسي فراهاني نخستين اصلاحگران ايران بودند كه تلاش كردند بر اساس برداشت خود از تفكرات و الگوهاي مدرن و غربي، بخشي از ساختار كهنه و عقب افتادة ايران را متحول كنند.


روابط پيوسته ميان ايران با پايان جنگ‌هاي ايران و روسيه غاز شد. شكست‌هايي پياپي ايران از روسيه ميان سالهاي 1218/1803 و 1243/1828 براي نخستين بار گروهي از ايرانيان را به خود آورد و در حالي كه فتحعليشاه هنوز در بي‌نیوزي و غرور به سر مي‌برد، عباس ميرزا كه خود در جنگ‌ها درگير بود، به ضعف و عقب‌ماندگي فني و علمي ايران پي برد و وزيرش قائم مقام در اين انديشه با وي هم‌آواز شد. به اصطلاح آن زمان «هنگامة روس» حالت تغيير و انفعالي برانگيخت و اين آگاهي و در پي آن تجددخواهي از تبريز، كه همسايه روسيه و با آن در ارتباط بود، آغاز گرديد. قراردادهاي تحميلي، گروهي كوچك از كارگزاران دولت را واداشت تا آنچه را كه روسيه و عثماني ديده بودند با اوضاع ايران سنجند و پرسش‌هايي بر ايشان مطرح شود و در پي چاره‌جويي برآيند. يك شاهزاده، دو صدر اعظم و چند سفير فرنگ ديده اركان اين تغييرات بودند (آزاد ارمكي، 1379 : 50)


اگرچه شكست ايران در جنگ‌هاي ايران و روس، نخستين شكست فاجعه‌بار ايران نبود: تنها در فرمانروايي صفويه تبريز چندين بار به دست سپاهيان عثماني افتاد، فروپاشي ايران زمين به دنبال يورش افغانان از بسياري جهات شكست اساسي‌تري بود و افزون بر اين، برخي پيروزي‌هاي ارتش ايران را نيز از ديدگاه مصالح ملي و مردم ايران مي‌توان در شمار همين شكست‌ها آورد، چنان‌كه پي‌آمدهاي نامطلوب پيروزي‌هاي نادرشاه كمتر از پي‌آمدهاي يورش افغانان نبود، اما به نظر نمي‌رسد كه ژرفاي بحراني كه در وجدان ايراني به دنبال شكست ايران در جنگ‌هاي ايران و روس ايجاد شد سابقه‌اي در تاريخ ايران داشته باشد. اين بحران آغاز دوره‌اي نو در تاريخ ايران بود، اما در واقع با توجه به پي‌آمدهاي پراهميتي كه به دنبال داشت، مي‌توان اين بحران ژرف در وجدان ايراني و تكوين آگاهي از آن را آستانة دوران جديد ايران دانست.


آگاهي از بحراني كه به دنبال شكست ايران در جنگ‌هاي ايران و روس در وجدان ايراني پديد آمد، پرسش‌هايي را به دنبال آورد كه در تاريخ انديشة ايراني سابقه‌اي نداشت و در دوران دستگاه مفاهيم انديشة دوران قديم نمي‌تانست مطرح شود.


عباس ميرزا كه درآن زمان بيش از نوزده سال نداشت و به دنبال شكست ايران در نخستين ئور جنگ‌هاي ايران و روس، در جستجوي رمز و راز انحطاط ايران و چاره‌اي براي «احياي ايرانيان» بود خطاب به فرستادة ناپلئون، آمده ژوبر، گفت :


«چه قدرتي اين چنين شما را بر ما برتري داده است؟ سبب پيشرفت‌هاي شما و ضعف هميشگي ما چيست؟ شما با فن فرمانروايي، فن پيروزي و ضربه، كار گرفتن همة توانايي‌هاي انساني آشنايي داريد، در حالي كه ما در جهلي شرمناك محكوم به زندگي گياهي هستيم و كمتر به آينده مي‌انديشيم. آيا قابليت سكونت، باروري و ثروت خاك مشرق زمين از اروپاي شما كمتر است؟ آيا شعاع آفتاب كه پيش از آن كه به شما برسدف نخست بر روي كشور ما پرتو مي‌فكند، خير كمتري به ما مي‌رساند تا آن‌گاه كه بالاي سر شما قرار دارد؟ آيا ارادة آفريدگار نيكي ده، كه مائده‌هاي گوناگوني خلق كرده است، بر اين قرار گرفته است كه لطفش به شما بيش از ما شامل شود؟ من كه چنين گمان نمي‌كنم!»


در اين عبارات وليعهد ايران مي‌توان ژرفاي بحراني را كه در وجدان ايراني يا دست كم در ميان گروه‌هايي از كارگزاران و نخبگان، ايجاد شده بود ، دريافت. (طباطبايي، 1385: 135-134)


سفرنامه نويسان اروپايي كه مقارن جنگ‌هاي ايران و روس در دارالسلطنة تبريز با عباس ميرزا ديدار كرده‌اند، گزارش‌هايي دربارة برخي دلمشغولي‌هاي تجدد خواهانة نايب السلطنه آورده و گفته‌اند كه او با دريافت خردورزانه‌اي از منطق مناسب جديد و الزامات تجدد پيدا كرده بود. (همان : 137)


شكست ايران در جنگ با روسيه كه منجر به دو معاهدة تركمانچاي و گلستان شد ، زمينه فراهم‌كننده در دلايل شكل‌گيري انديشه بازسازي نظامي و تأسيس ارتش مدرن شد. عباس ميرزا شكست در جنگ با روسيه را در فقدان ارتش مدرن دانست و ضرورت نوسازي نظامي را به عنوان اصل و محور تلقي نمود (آزاد ارمكي، 1379 :50)


او نخستين جنگ ايران و روسيه به اين نكته پي برد كه سواره نظام قبيله‌اي به هيچ وجه در مقابل توپخانه متحرك روس‌ها كاري از پيش نمي‌برد. بنابراين به تقليد از اصلاحگر وقت، سلطان سليم عثماني و مطابق برداشت خود از نظام جديد عثماني به ايجاد نظام جديد در آذربايجان دست زد. هسته اصلي اين نظام جديد از شش‌هزار نظامي تشكيل مي‌شد. اين نيروها به توپخانة متحرك و سلاح‌هاي جديد مجهز بودند، مقرري منظمي دريافت مي‌كردند، لباس متحدالشكلي داشتند، در پادگان‌ها سكني مي‌گزيدند و در آنجا نيز افسران اروپايي آن‌ها را آموزش مي‌دادند. عباس ميرزا براي تأمين و تجهيز اين ارتش جديد كارخانة توپ و تفنگ‌سازي در تبريز ساخت و اداره ترجمه‌اي داير كرد تا نظام‌نامه و مقررات مهندسي – نظامي لازم را ترجمه و تدوين كنند. او براي تضمين اقدامات مذكور، اولين دفاتر دائمي نمايندگي ايران را در پاريس و لندن افتتاح كرد (كسرايي، 1379 : 259)


عباس ميرزا براي تأمين هزينه اين امور، حقوق، مستمري‌ها و مخارج گزاف و غيرلازم دربار را قطع كرد و با استفاده از تعرفه‌هاي حمايتي و تحريم استفاده از پارچه‌هاي خارجي درآمدها را افزايش داد. (آبراهاميان، 1378 : 68)


اگرچه اصلاحات عباس ميرزا عمدتاً سمت سوي نظامي داشت، اما دوره اصلاحات او مقارن با تحولات مهم در عرصه‌هاي ديگري نيز در ايران بود.


يكي از تحولات مهم دورة عباس ميرزا ورود صنعت چاپ به ايران بود. از سال 17-1816م كه چاپخانه در ايران (تبريز) تأسيس يافت به تدريج انديشه‌هاي نو درقالب كتب و مطبوعات به اين جامعه راه يافت.


ميرزا زين‌العابدين تبريزي در سال 1231 ه‍ چاپخانه را از راه روسيه و عثماني وارد و در تبريز داير كرد كه در سال1232 ه‍ رسالة جهاديه ميرزا بزرگ قائم مقام را انتشار داد. سال بعد ميرزا صالح شيرازي نيز در موقع مراجعت از انگلستان به ايران به ذوق خود چاپخانة كوچكي از انگليس به ايران آورد و در تبريز به كار انداخت (فراستخواه، 1377 :35)


يكي ديگر از مهم‌ترين اقداماتي كه دورة عباس ميرزا و وزارت قائم‌مقام اول و دوم صورت گرفت ترجمة كتب مغرب زمين در موضوعات مختلف نظامي، تاريخي، رياضي، نجوم، جغرافيا و سفرنامه بود. از جمله اين كتب مي‌توان به تاريخ پطر كبير اشاره كرد كه به جهت درك اسباب ترقي و اعتلاء دولت تزار ترجمه شد. همچنين تاريخ تنزيل و خرابي دولت روم اثر ادوارد گيبون به عنوان نمونه‌اي آموزنده به زبان فارسي برگردانده شد (آجوداني، 1384 : 212)


در جهت عقلي و رواج دانش جديد نيز كارهايي صورت گرفت : عقايد كپرنيك و اصول علمي نيوتون شناخته شد و عباس ميرزا خود نزد يكي از افسران فرانسوي به آموختن فن رياضيات پرداخت. همچنين اولين رسالة علمي اروپايي در زبان فارسي، رساله‌اي به نام رسالة آبله‌كوبي تأليف دكتر كرمك در 1245 ق در تبريز به چاپ رسيد. (آجوداني، 1384 : 212)


در دوره عباس ميرزا نخستين گروه از محصلان ايراني به اروپا اعزام شدند تا در برخي رشته‌هاي كاربردي مانند علوم نظامي، مهندسي، تفنگ سازي، پزشكي و زبان آموزش ببينند. او در اين رابطه دو ايراني جوان را در سال 1811م و 5 نفر ديگر را در سال 1815م به انگلستان اعزام كرد (كسرايي، 1379 : 259) دو نفر عبارت بودند كاظم پسر نقاش باشي عباس ميرزا براي تحصيل نقاشي و ميرزا حاجي بابا افشار پسر يكي از صاحب‌ منصبان عباس ميرزا كه قصد تحصيل علم طب و شيمي را داشت. پنج نفر عبارت بودند از : ميرزا صالح شيرازي كازروني پسر حاجي باقر خان (براي تحصيل زبان و طبيعيات و تاريخ)، ميرزا جعفرخان – مشير الدوله – كه پس از مراجعت، مهندس باشي لقب گرفقت. ميرزا محمد جعفر براي آموختن طب و شيمي (ميرزا جعفر طبيب)، ميرزا رضا براي آموختن رشتة توپخانه (مترجم تاريخ ناپلئون و استاد محمدعلي چخماق‌ساز (فراستخواه، 1377 : 34)


در ميان اين افراد ميرزا صالح شيرازي بيش از ديگران به بررسي عميق‌تر درباره تفاوت‌هاي ايران با كشورهاي غربي پرداخت و با نگاهي موشكافانه و دقيق ساختارهاي سياسي، اجتماعي، فرهنگي و علمي كشورهاي اروپايي را مورد بررسي قرار داد.


ميرزا صالح نخستين ايراني بود كه با پشتوانة نوعي خردورزي به سفر غرب پرداخته است و از اين حيث، جايگاه ويژه‌اي در گذر از تفنن در شناخت غرب به كوشش جدي و انديشمندانه دارد و بي‌هيچ ترديد او را بايد از پيشگامان اين شناخت به شمار آورد (طباطبايي، 1384 : 265)


ميرزا صالح كه در انگليس، زبان فرانسه، لاتين، فلسفه طبيعي و هنر چاپ آموخت خاطرات خود را در سالهاي 19-1815م نوشت. گزارش مشروح او از اصول گوناگون مشروطه مانند آزادي بيان، آزادي انتخابات، حاكميت پارلمان و ديگر جنبه‌هاي رژيم مشروطه انگليس در ادبيات فارسي آن روز هموندي نداشت و چنين به نظر مي‌رسد كه گفتار ميرزا صالح از كهن‌ترين آثار مي‌باشد كه پيرامون رژيم مشروطه انگليس به وسيلة يك مسلمان به رشتة نگارش درآمده است (حائري، : 13-12)


ميرزا صالح از نخستين كساني بود كه حقوق، دموكراسي، ليبراليسم، سازمانهاي اداري، مؤسسات علمي و پيشرفت‌هاي بهداشتي، صنعتي، اجتماعي جديد را از نزديك نظاره كرد، با فراماسونگري ارتباط يفت و در سالهاي 19-1815م سفرنامه‌‌اي نگاشت. او در سفرنامه از ولايت آزادي (انگليس)، مشورتخانه آن (مجلس عوام) وكلاء الرعاياي آن (نمايندگان)، فرمان آزادي آن، دستگاه دادگستري، كتابخانه‌ها، دانشكده‌ها واكسيناسيون و ساير مظاهر جديد غربي سخن مي‌گويد (فراستخواه، 1377: 34)


يكي برجسته‌ترين شخصيتهايي كه مهمترين تأثير را در دوره اصلاحات عباس ميرزا داشت، قائم مقام فراهاني بود.


ميرزا ابوالقاسم قائم مقام، در نامه‌‌اي كه در اواخر 1237ه‍ از قول عباس ميرزا در مقام ضرب به اهالي تبريز به قائم مقام بزرگ نوشت، به جدالي كه از آن پس ميان «بساط كهنه» قدما و «طرح نو» متأخرين در گرفته، اشاره كرد. ميرزا ابوالقاسم، اگرچه خود از اهل نظر به معناي دقيق كلمه نبود، اما در ادب و سياست چنان گام بلندي براي درافكندن طرح نو برداشت كه نيمه‌هاي عصر ناصري، هيچ رجل سياسي، نويسنده و اهل نظري را نمي‌شناسيم كه قابل مقايسه با او باشد. ميرزا ابوالقاسم نخستين اهل ادب و رجل سياسي بود كه توانست در درون «بساط كهنة» سنت «طرحي نو» در اندازد. كوشش‌هاي قائم مقام در تجديد مراسم ادب فارسي، بيان مضمون‌هاي نو در قالب‌هاي كهن، اما با شيوه‌هاي نو آيين، برقراري پيوندهاي ميان بينش سياسي جديد – كه به نظر ما او به طور عمده، از سفرنامه‌هاي رجال دارالسلطنه تبريز و تجربه‌هاي آنان در انگلستان، روسيه و عثماني گرفته بود – با انديشه سياسي قديم، از ديدگاه تاريخ انديشه سياسي،‌در نظر و عمل، ايران را در آستانة دوران جديد قرار داد كه ايستادن در آن نيز كاري سترگ بود. (طباطبايي، 1385 : 594-593)


هرچند عباس ميرزا با جلب نظر مساعد علما نسبت به اقدامات خود، نظام جديد را از خشم و غضب عمومي نجات داد اما اين نظام هنوز در برابر دسيسه‌هاي سياسي آسيب‌پذير بود. وضع مقررات دقيق و سخت بر خزانه‌ها، مخالفت درباريان و مستمري‌بگيران و مأموران مالياتي را برانگيخت و تعرفه‌هاي جديد موجب اعتراض مقامات غربي شد. مثلاً، وابسته بازرگاني بريتانيا از اين موضوع شكايت مي‌كند كه تعصب حمايت از توليدات داخلي، قوانين طبيعي تجارت آزاد را بر هم زده است. ارتش جديد منتقدان محلي را نيز هراسان كرد. علاوه بر اين ارتش جديد كه پشتيبان عباس ميرزا بود، دشمني بسياري از برادران تني و ناتني او را برانگيخت. برخي از اين شاهزاده‌ها كه از پذيرش عباس ميرزا، به عنوان وليعهد و وارث مسلم پادشاه خودداري كرده بودند شايعاتي پخش كردند مبني بر اينكه وليعهد فردي خطرناك، مرتد و حتي باطناً بي‌اعتقاد است. همچنين شكست‌هايي كه ارتش جديد در دومين جنگ ايران و روس متحمل شدند، تنها به تأييد و تقويت اين باور فتحعليشاه انجاميد كه هنوز هم بهترين سلاح همان نيزه‌هاي قديمي اجدادي است، در نتيجه عباس ميرزا، مدت‌ها پيش از مرگ خود در سال 1211/1832 شاهد زوال تدريجي نظام جديد بود (آبراهاميان، 1378 : 69)


نهايتاً مرگ زودرس عباس ميرزا و قتل قائم مقام فراهاني در زمان پادشاهي محمدشاه روند اقدامات اصلاحگران در ايران را تا زمان وزارت اميركبير به تعويق انداخت.




 


فريدون آدميت در جمع بندي عوامل تأثيرگذار در تحول فكري اميركبير و زمينه‌هايي كه وي از فرهنگ مدرنيته براي مدرنيزاسيون ساختارها و لايه‌هاي زيستي ايران بهره‌مند شده است، بر اين رأي است كه تربيت يافتن در خاندان قائم مقام، خدمت در دستگاه مترقي عباس ميرزا، تماس مستقيم با جنبش اصلاح طلي ايران، سير و گشت در روسيه، تجربه‌هاي تلخ ايران در تصادم با تعرض مغرب، تنظيمات عثماني و خواندن ترجمة كتابهاي فرنگي و روزنامه‌هاي خارجي – عواملي بودند كه هركدام به اندازه خود در پرورش انديشه‌هاي ميرزا تقي خان تأثير بخشيدند. مجموع آن عناصر به تدريج شخصيت جامع الاطراف امير را به عنوان برگزيده‌ترين نماينده مكتب اصلاح و ترقي ساخت. (حقدار، 1382 : 164-163)


اميركبير در طي سفرهايي كه به روسيه و عثماني داشت با نحوة اصلاحات در آن كشورها آشنا شد. اميركبير در سفر به روسيه در تجددها و پيشرفتهاي مادي، صنعتي و علمي آنجا تأمل مي‌نمود و در صدد اخذ و اقتباس الگو از مؤسسات تازه آن سرزمين برمي‌آمده، از جمله مؤسسات اجتماعي و فرهنگي كه با آن برخورد، عبارت بود از : كارخانة ابريشم، اسلحه‌سازي، دبستانها، دارالعلم مسكو و علوم طبيعي كه در آن تدريس مي‌شد. مدرسة نظام مسكو، كارخانه توپ‌ريزي، باروت‌سازطي، كاغذسازي، بلورسازي، تراش فلزات قيمتي، دستگاه بخار، بالون، اتاق تجارت، رضدخانه، كودكستان تحت نظر بانوان، دارالعلم بزرگ بطرزبورگ، آموزشگاه لالان، مدارس دخترانه (فراستخواه، 1377 : 36)


او همچنين در سفر به عثماني با جنبش دوره تنظيمات آشنا شد. در واقع او در سفر سفارت چهارسالة خود به ارزنه الروم، ناظر تحول سياسي و اجتماعي كشور همسايه بود. علاوه بر اينها اميركبير در آذربايجان و نزد خاندان قائم مقام بزرگ شده بود و نيمي از دوره عباس ميرزا را درك كرده و از نزديك كار مستشاران نظامي اروپا را ديده و به جريان كارها در قسمتهاي اداري و نظامي آذربايجان پي برده و به طور خلاصه براي كاري كه در آغاز سلطنت ناصرالدين شاه به او محول شد به تمام معني ساخته شده و پرورش يافته بود. گذشته از اينها برخي از سرچشمه‌هاي ديگر انديشه‌هاي ميرزاتقي خان آثار مؤلفان فرنگ است. ولي در سفارت ارزنه الروم پاره‌اي از كتابهاي اروپيي را گرد آورد و آنها را براي ترجمه كردند.


او همچنين دستور داد روزنامه‌هايي را از كشورهاي فرانسه، انگليس، روس، اتريش، عثماني و هندوستان ترجمه نمايند و ترجمة آنها را به صورت جزوه‌اي براي او تهيه مي‌كردند (كسرايي، 1379 : 260)


اصلاحات اميركبير را مي‌توان در سه فصل خلاصه نمود. اول اصول زمامداري است كه به ساختار حكومتي، سياست‌هاي اداري و اقتصادي و نظام قضايي مربوط است.


دوم اصلاحاتي كه به حوزة فرهنگ و دانش مربوط مي‌شود، و سوم امورات و مسائلي است كه به سياست‌گذاري خارجي ارتباط دارد. اميركبير بر آن است كه تدابير ابتكاري، فعالانه و فاعلانه اما نه منفعلانه و واكنشي اتخاذ نمايد.


يكي از منابع تحليل عملكرد امير در دوره كوتاه صدارتش است و ديگري تحليلي از انديشه‌هايش كه گويا در رساله‌اي با عنوان «كتابچه خاطرات اتابكي» مدون ساخته بود (رجايي، 1382 : 200)


يكي از مهمترين بخشهاي انديشه اميركبير در حوزة سياسي، خيال او براي ايجاد كنسطيطوسيون يا قانون اساسي بوده است.


ميرزا يعقوب خان، پدر ميرزا ملكم خان، كه ميرزا تقي‌خان را مي‌شناخت و زماني كه نيز در شمار نزديكان او بود، در رسالة منتشر نشده‌اي كه پس از قتل امير به رشتة تحرير كشيده، نكته‌هايي از سخنان او آورده است. او با اشاره به اينكه از محرمان امير مي‌بوده اين سخن شگفت‌انگيز را از او نقل مي‌كند كه در فكر برقراي كنسطيطوسيون Constitution يا قانون اساسي – و متناظر موقع مناسب بوده، اما سياست روسيه مجال نداده است (طباطبايي، 1385 : 149)


هدف اميركبير محدود كردن دخالت‌هاي خارجي در امور داخلي ، به واسطه افزايش توان خودكفايي ايرانيان بود. اميركبير بر‌آن بود كه لازمة موفقيت در چنين اصلاحاتي، قاعده‌مندي و نظم متمركز در حكومت و اخذ تكنولوژي غربي است. رابرت گرانت واتسون كه به عنوان يك اروپايي در آن زمان در ايران بود، اقدامات اميركبير را به عنوان كوششي براي اعتلاي كشور به يك سلطنت با ثبات و قدرتمند برپايه قانون و عدالت توصيف كرده است.


گام نخست اميركبير، افزايش آگاهي مقامات ايراني درباره اهميت تحولات مدول در غرب بود. او به منظور تحكيم اقدامات اصلاحي خود، نخستين روزنامه رسمي در ايران به نام وقايع اتفاقيه را منتشر كرد. روزنامه به عنوان ابزاري براي مردم مملكت فهيم و براي آگاهي بيشتر، هشياري آن دانسته بود. (جهانبگلو، 1384 : 94)


از جمله مطالبي كه در وقايع اتفاقيه درج گرديد چنين بود :


اخبار ايران، اخبار ممالك خارجه، مقالات علمي، بحث در اوضاع اجتماعي و مجالس مقننه ممالك اروپايي (مشورخانه)، اكتشافات قطبي، علل معرفه الارضي زلزله، تحقيقات علما راجع به سابقه تمدن در امريكا، معادن نگيني دنيا، استخراج معادن طلاي آمريكا و اثر آن در تنزل قيمت طلا در بازار انگليس، كارخانجات، منچستر، احداث راه‌آهن، حاصلخيزي دشت نيل، طرز كشت پنبه در آمريكا و رواج آن در ايران، نقشه ترعة (كانال) سوئز و سابقه تاريخي آن، اختراع انواع بالون و طياره، اوضاع اجتماعي هندوستان، تصفيه آب آشاميدني، سرشماري در انگلستان، اوضاع سياست غرب، احوالات مازيني شوراي معروف ايتاليا و عقايد انقلابيون و آزاديخواهان آنجا و كشمكش آنها با اتريش و… (فراستخواه، 1377 : 38)


نگاهي به مطالب روزنامه وقايع اتفاقيه نشان مي‌دهد كه در دوره اميركبير چه طيف مختلفي از موضوعات و مسائل مورد توجه بوده است.


اميركبير براي رجمه مقالات روزنامه‌هاي خارجي، مردي انگليسي به نام ادوارد برگس را به عنوان سرپرست دفتر ترجمه (ديلماجي) برگزيد. برگس در ضمن سردبير نشريه ديگري بود كه تنها براي شاه و اعضاي هيئت دولت تهيه مي‌شد. (جهانبگلو، 1384 : 95)


پيش از امير، كتبي چون تاريخ پطر كبير، مسأله ابله كوبي و… ترجمه يا تأليف و منتشر شده بود ولي با توجه و تأكيد جديد او بود كه نوشته‌هايي در جغرافيا، علوم پزشكي و… طبع و نشر شد و رساله‌هايي ترجمه گرديد. (فراستخواه، 1377 : 37)


در زمان اميركبير دو عامل تازه‌كار ترجمه و نشر كتاب رونق بيشتري مي‌داد :


دستگاه مترجمان دولتي و تأسيس دارالفنون كه به ضرورت معلمان فرنگي، دستياري مترجمان خود كتابهايي تأليف و ترجمه نمودند و به طبع رساندن (حقدار ، 1382 : 176)


شاه كليد اقدامات اصلاحي اميكبير بنيانگذاري يك مؤسسه آموزشي به سبك اروپاييان بود كه به دارالفنون مرسوم شد. اين مؤسسه در صدد بود كه دانش آموختگاني براي احراز مناسب دولتي در آينده تربيت كند و دولتمرداني را بپرورد كه توان انجام اصلاحات را داشته باشند (جهانبگلو، 1384 : 95)


انديشه امير در دنياي دارالفنون از يك سرچشمه الهام نگرفته بود، بلكه حاصل مجموع آموخته‌اي او بود. آكادمي و مدرسه‌هاي مختلف روسيه را ديده بود، كه كتاب جهان‌نماي جديدي به ابتكار و زير نظر خودش ترجمه و تدوين شد، شرح دارالعلمهاي همه كشورهاي غربي را در شرته‌هاي گوناگون علم و هنر با آمار شاگردان آنها خوانده بود و از بنيادهاي فرهنگي دنياي جديد نیوز داشت. در ضمن از مدرسه طيبه و عسگريه عثماني كه در لواي تنظيمات شناخته بودند، آگاه بود. اما تركان هنز دارالفنوني نداشتند (حقدار، 1382 : 175)


اميركبير از سياست شاه سابق قاجار در فرستادن گروه دانشجويان پيروي نكرد (جهانبگلو، 1384 : 95) تأسيس مدرسه‌اي براي تعليم دانش و فن غربي مستلزم آوردن استادان خارجي بود و به علاوه مراقبتي پيگير لازم داشت، در عوض دامنة فعاليت آن گسترده‌تر بود و تأثيرش در تحول اجتماعي عميق‌تر (حقدار، 1382 : ص 175) رشته‌هاي آموزشي دارالفنون عبارت بودند از : زبان‌هاي خارجي، علوم سياسي، مهندسي، كشاورزي، معدن، پزشكي، دامپزشكي، علوم نظامي و موسيقي. (كسرايي، 1379 : 261)


امير در استخدام استادان خارجي دارالفنون از آموزگاران اتريشي به جاي انگليسي‌ها يا روس‌ها استفاده كرد. طبق قراردادي كه ميان آموزشگاران خارجي و حكومت ايران در دهم اوت 1851 م منعقد شد، آموزگاران خارجي مجاز نبودند ملاحظات سياسي كشورشان را در شغل خود دخيل كنند. يكي از آموزشگاران طب، يعني دكتر پولاك مي‌نويسد :


نيت اميركبير آن بود كه آموزگاراني را به كار بگمارد كه در مسائل سياسي كشورشان مداخله‌اي نداشته باشند و خود را كاملاً وقف آموزشي كنند. (جهانبگلو، 1384 : 95)


اقدامات اصلاحي ديگر اميركبير را در طول 3 صدرات وي مي‌توان به صورت زير شمرد :


استفاده از روش‌هاي جديد اقتصادي و نظامي در اصلاح اقتصاد و تنظيم سپاه كشور


اقدامات حقوقي و قضايي تازه مثل جلوگيري از شكنجه و تكيه بر علامت و رضاي خدا


حقوق اقليتهاي مذهبي


تسامح و تساهل ديني و نفي تعصب مذهبي


اصلاح مراسم عزاداري


صنايع جديد، استخراج معادن و فرستادن صنعتگر به روسيه براي آموزش


تجارب داخلي و خارجي (فراستخواه، 1377 : 37-36)


اصلاح تشكيلات اداري


براندازي شيوه خريد و فروش ايالات


سر و سامان دادن به امور خزانه و ماليه و كاهش دادن مستمريهاي گزاف شاهزادگان، درباريان، ديوانيان و روحانيون.


تفكيك امور عرفي از امور شرعي


مبارزه با رشوه‌خواري، دزدي


حذف القاب و عناوين و تملق‌گويي و مديحه‌سرايي


راه‌اندازي چاپارخانه و پست جديد


تعميم آبله‌كوبي (كسرايي، 1379 : 261)


اقدامات اميركبير دومين نقطه عطف در تلاش اصلاح‌طلبان ايراني براي انجام اصلاحات در ايران بود كه با بركناري و سپس قتل اميركبير به شكست انجاميد.


 




 


از سال 1268 ق، سال برافتادن اميركبير، تا سال 1287 ق كه سال برآمدن ميرزا حسين خان مشيرالدوله (سپهسالار) است، به تقريب بيست سال فترت در روند نوسازي ايران پيش مي‌آيد، در اين دوره، پس از عزل ميرزا آقاخان نوري، جانشين اميركبير از صدرات در سال 1275 ق. ناصرالدين شاه با انحاي مقام صدارت و تمركز قدرت در دست خود كوشيد تا امر اصلاحات از بالا را كه بالطبع تهي از هرگونه جامعيتي بود لزوماً هيچ سرانجام موفقيت‌آميزي نمي‌توانست داشته باشد، خود به عهده بگيرد. او شوراي دولت را با شش وزير در رأس وزارتخانه‌هاي خارجي، ماليه، داخله، جنگ، وظايف و علوم، تحت رياست ميرزا جعفرخان مشيرالدوله تشكيل داد. اعزام محصلينت به اروپا از سر گرفته شد. دستورهايي نيز از جمله براي ايجاد «مصلحت خانة عامه» «اصلاح قانون ديوانخانة عدليه»، بسط شبكه تلگراف به هم ولايات، تشكيل هيأتي براي ترقي صنعت و تجارب صادر شد كه عمدتاً در حد حرف و روي كاغذ باقي ماند. اين دوره كوتاه تقريباً سه ساله كه با عزم شاه به اصلاحات در پي تعمق تباهي و فراگير شدن بحران اقتصادي – اجتماعي است كه با عزم شاه به اصلاحات در پي تعميق تباهي و فروپاشيدگي دوره صدارت ميرزا آقاخان نوري مشخص مي‌شود ، به دوره‌اي ده ساله‌اي انجاميد. در پي اين دوره تباهي و فراگير شدن بحران اقتصادي – اجتماعي است كه به ناگزير دوره ديگري در نوسازي از بالا از سال 1287 ق و اين بار به صدارت سپهسالار شروع مي‌شود. (قاضي مرادي، 1385 : 90-89) از رسيدن به مقام صدراعظمي را در فرانسه، هندوستانف تفليس و استانبول گذرانده بود و در اين كشورها، پيشرفت‌هاي جوامع غربي و تلاش‌هاي اصلاح‌طلبانه در ممالك اسلامي را مشاهده كرده بود. (فوران، 1378 : 248)


سپهسالار با انتصاب به صدرات، ملكم خان را از استانبول فراخواند و به مقام مشاور اعظم برگزيد. او شوراي وزيران را با ده وزير و تحت نظارت خويش تشكيل داد و به نوسازي مشخص‌تر، بنياني‌تر و منسجم‌تر از پيش پرداخت روح فلسفة دولت سپهسالار تغيير بود در جهت ترقي نگرش او صرف عقلي بود (قاضي مرادي، 1385 : 91) به همين دليل يكي از تكيه كلام‌هاي مشيرالدوله اصطلاح :«در طريق عقل اختلاف نيست بوده است. جوهر نقشه همه‌گير اصلاحات مشيرالدوله را اين‌چنين مي‌توان خلاصه نمود كه پژواكي است از تنظيمات دوره اميركبير : «اصطلاح طرز حكومت، تقسيم كار بسيار جزمي در كار اهل سياست و اهل امور ديني به وجهي كه روحانيون ذره‌اي در امور ديني به وجهي كه روحانيون ذره‌اي در امورات حكومت مداخله نكنند، توسعه صنايع و ترويج تجارب، ترقي استعداد شخصي و هنر ذاتي، تربيت و ايجاد قشون نمونه، استحضار افكار عمومي و افزودن بصيرت مردم زيرا برق حقيقت از تصادم افكار مي‌جهد (رجايي، 1382 : 205)


افزايش ثروت ملت و دولت و توسعه صنايع و ترويج تجارت، ترقي و تربيت ملت كه ملت حقوق و حدود را بدانند، نشر علم ترقي و مدنيت و حقوق انسانيت و ايجاد مدارس جديد و مدارس مجاني و مكتب صنايع و نشر علوم و صنايع خارجه، استحضار افكار عمومي به وسيله روزنامه، … برانداختن رسوم كهنه و تأسيساتي كه مانع اجراي عدالت هستند. اصلاح ماليه و گمرك و اوزان و مقادير، ترويج آيين وطن‌پرستي و… شناختن امنيت مال و جان و…


در آن وضعيت سياسي و اجتماعي ايران ممكن نبود كه اين مؤلفه‌هاي جسورانه اصلاحات، از بالا و به صورت آمرانه پيش برده شود. حتي اگر فرض شود محال حمايت تا به آخر ناصرالدين شاه از اين برنامه ممكن دانسته شود، باز هم نه آن نيروي اجتماعي كه بتواند حداقل مؤلفه‌هاي اين برنامه را به اجرا درآورد در ايران وجود داشت و نه سرماية لازم براي پيشبرد اين برنامه و نه حمايتهاي لازم خارجي (قاضي مرادي، 1385 : 91)


دو نكته اساسي در خصوص سپهسالار مشيرالدوله حايز اهميت است. يكي اينكه مسأله آزادي در مركز بحث وي از اصلاحات بود و ديگر اينكه مسأله آزادي در مركز بحث وي از اصلاحات بود و ديگر اينكه برقراري قانوني كه حد و حدود را براي اداره امور مقرر دارد، در مركز اقداماتش قرار داشت.


نكته جالب توجه اين است كه مشيرالدوله به پيامد تقليد و توجه به ظواهر تجدد، يعني به خطر ديگري كه در تمام سدة بيستم ميلادي ايران را بلعيد يعني تجددزدگي، و تجدد گرايي آشنايي كامل داشت. روايت است كه در مشاجره‌اي كه با سفير روسيه داشت به وي گفت «شما روس‌ها خيال كنيد همين كه شلوار تنگ پوشيدند و كلاه بلند سر گذاشتيد اروپايي شده‌ايد.» سپهسالار دريافته بود كه متجدد شدن همان به روز شدن و بهنگام شدن است. در يكي از گزارشات خود به وزارت خارجه مي‌نويسد، «هر عصري مقتضي يك نوع اداره‌اي است، و اگر از او غفلت شود موجب ندامت خواهد گرديد (رجايي، 1382 : 206)


سپهسالار به دنبال واگذاري امتياز رويترز در 1290 ق عزل شد، و با بركناري او آخرين دوره از اصلاحات تا پيش از وقوع انقلاب مشروطيت به پايان رسيده با انقلاب مشروطيت مباني تجدد توسط روشنفكراني همچون ملكم خان، ميرزا آقاخان كرماني، آخوند زاده، طالبوف و… تئوريزه شد و به صورت منسجم بيان گرديد.


بیشتر بخوانید:


 


منابع


آبراهاميان ، يرواند ، ايران بين دو انقلاب، ني، تهران ، 1387.


آجوداني، ماشاالله، مشروط ايراني، اختران، تهران، 1384.


آزادارمكي، انديشه‌ نوسازي در ايران، دانشگاه تهران، 1379.


بشيريه، حسين، عقل در سياست، نگاه معاصر، تهران، 1383.


جهانبگلو،‌ رامين، موج چهارم، ترجمه منصور گودرزي، ني، تهران، 1384.


حائري، عبدالهادي، تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، اميركبير، تهران.


حقدار، علي اصغر، فريدون آدميت و تاريخ مدرنيته در عصر مشروطيت، كوير، تهران، 1382.


رجايي، فرهنگ، مشكلة هويت ايرانيان امروز، ني، تهران، 1382.


طباطبايي، جواد، ديباچه‌اي بر نظريه انحطاط ايران، نگاه معاصر، تهران، 1384.


طباطبايي، جواد، مكتب تبريز و مباني تجردخواهي، جلد دوم، ستوده، تبريز، 1385.


فراستخواه، مقصود، سرآغاز نوانديشي معاصر ديني و غيرديني، سهامي انتشار، تهران، 1377.


فوران، جان، مقاومت شكننده، تاريخ تحولات اجتماعي ايران از صفويه تا سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي، ترجمه احمد تدين، رسا، تهران، 1378.


قاضي مرادي، نوسازي سياسي در عصر مشروطه ايران، اختران، تهران، 1385.


كسرايي، محمدسالار، چالش سنت و مدرنيته در ايران، مركز، تهران، 1379.


ميرسپاسي، علي، تأملي در مدرنيتة ايراني، ترجمه جلال توكليان، طرح نو، تهران، 1384.


نویسنده : عاطفه کریمی


پایگاه نیوزی ایران وکیل