ایران وکیل – سازنده ی اصطلاح علمی تئوری های انتقادی را باید ماکس هورکهایمر Max Horkheimer دانست. این اصطلاح ابتدا بین گروه های کوچک روشنفکر متداول شد ولی بعد علامت مشخصه ی مکتب فرانکفورت Frankfurt School  قرار گرفت.


هورکهایمر و تئودور آدورنو Theodor W. Adorno همراه با هربرت مارکوزه Herbert Marcuse  مهمترین و مشهورترین بنیانگذاران این مکتب و این مفهوم از تئوری هستند که بعدها پایه ای برای طرح های انقلابی شد.


هورکهایمر می گوید: پیشگامان و رهبران محتاج هوش و زیرکی در مبارزات سیاسی می باشند نه تعلیمات دانشگاهی که اصطلاحاً از جایگاه مهمی برخوردار است.


تئوری های انتقادی به تحقیق بین واقعیت و امکانات موجود و یا به کلام بهتر بین آن چیزی که هست و آنچه که می تواند باشد می پردازد که در روند تاریخی، انسان با عمل خود به تغییر آن اقدام می کند. فلسفه و تئوری یک جامعه تا آنجا با هم مترادف می شوند که بوسیله تحقیقی انتقادی روابط حاکم در جامعه را با امکانات موجود آن مقایسه و نمایان سازد، بصورتی که گرایشات و نیروهای بازدارنده موجود در جامعه از تحقق آن جلوگیری نکند.


بعد از این مقدمه به عقاید مهمترین بنیانگذاران مکتب فرانکفورت می پردازیم.


مهمترین بنیانگذاران مکتب فرانکفورت ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو بودند. بعد از این دو اندیشمند جوانترین عضو مکتب یعنی یورگن هابرماس Jürgen Habermas که در سال 1981 ریاست انستیتو ماکس بلانک در فرانکفورت و در سال 1983 استادی دانشگاه فرانکفورت را پذیرفت. به این گروه باید نماینده چهارمی یعنی هربرت مارکوزه که بسیار نام آور و مشهور است نیز افزود.


بیشتر بخوانید:


تئودور آدورنو 3


هورکهایمر از خانواده ای بورژوازی و یهودی در سال 1895 در شاتونگارت متولد شد، وی بر خلاف میل پدر به فلسفه روی آورد و نظریه را ابداع کرد که به نظریه ی انتقادی شهرت یافت.


او به کمک همین نظریه به تجزیه و تحلیل دوباره مارکسیسم و نقادی روشنفکرانه ی بنیاد مارکسیسم پرداخت. البته این نظریه در طول حیات او دستخوش دگرگونی شد بطوریکه نمی توان از یک نظریه‌ی انتقادی ثابت در تمام نوشته های هورکهایمر صحبت کرد. او نظریه‌ی خود را از درون بحرانهایی که که مکتب مارکسیسم و بورژوازی در پیش و بعد از جنگ جهانی دوم نمایان شده بود، اخذ کرد.


به عقیده هورکهایمر، از نظر مارکس، فراگیری دائمی ماتریالیسم دیالکتیکی زمانی سودمند است که با تجزیه و تحلیل تاریخی همراه بوده و فقط از عقاید مادی هگل تأثیر پذیرفته باشد. مارکس در سال 1858 در نامه ای به لاسال نوشته بود که دیالکتیک بدون شک آخرین حرف فلسفه است . ولی او در همان حال اشاره می کند که حتما باید آنرا از ظواهر اسرارآمیز و عرفانی عقاید هگل پاک و منزه داشت.


هورکهایمر، تدریس هگل را در دانشگاه بر اساس همین دو نکته قرار داده بود اگرچه تدریس او کمتر با کوشش های رو به گسترش آکادمیک به اصطلاح رنسانس هگل همراه بود. همچنان که قبل از جنگ جهانی اول فلسفه هگل با فلسفه نوکانتی در مفهوم غیر عقلانی و عصر محافظه‌کاری قیصر ویلهلم دوم به اشتباه گرفته می شد. به هر حال او در هر دو حالت در تدریس خود روش دیالکتیکی را حذف کرده بود.


به واقع، باید قبول کرد که تئوری همیشه یک فرضیه باقی خواهد ماند. انسان باید آمادگی آن را داشته باشد تا هرگاه تئوری در روند غلبه بر ماده، مشکلات و مضراتی را پیش آورد، آنرا تغییر دهد. تئوری جمع‌آوری علمی شکل خاص از حقایق است که با دقت بسیار و با بهترین وجهی مسائل را قابل استفاده می نماید.


هورکهایمر سعی دارد از همین راه نشان دهد که اهداف جا مانده انسان از حکمت طبیعی، تسلط او بر نیروهای طبیعی بوده و خواهد بود. ولی در نظریه‌ی سنتی، مهمترین عامل، یعنی پیوستگی و رابطه بین سرنوشت انسان و پیشرفت فرهنگ و تمدن به فراموشی سپرده شده است. از نظر او بین شناخت، معرفت و منفعت انسان رابطه ای محکم وجود دارد.


پوزیتیویسم هورکهایمر و حتی آدورنو، اندیشه ی فلسفی و رویکرد آنان بر طبیعت است. هر دو دانشمند به دانش رو به رشد و افزایش معرفت انسانی در روند زمان، نظری بدبینانه دارند. آنان عقیده داشتند که انسان با چیره شدن بر طبیعت باعث گسستگی پیوند هستی و سرنوشت خود به ویژه حیات مادی و اجتماعی خود شده‌اند.


آنان سعی دارند، زندگی انسان امروزی را به ویژه در کشورهای صنعتی پیشرفته غربی به تصویر کشند. آنان به کمک نظریه ی انتقادی به این نتیجه می رسند که اگرچه انسان ها به کمک دانش خود بر مشکلات طبیعی فائق آمده اند، لیکن خاطر آنان ناخرسند است و از آرامش طبیعی برخوردار نمی باشند. چون هورکهایمر از سیاست های حزبی به دور بود، توانست خود را از جزمیات دانش مطلق تاریخ جهانی حفظ نماید و در این رابطه، استفاده از هر وسیله ای را مشروع می دانست. از آنجائی که هورکهایمر از هر نویسنده ی دیگری تأثیر فلسفه تاریخ را عامل بازدارنده ای در راه تحقیق می دانست، به همین جهت هم از تأثیر تفسیرهای جدید مارکسیستی از هگل که در دهه ی 1920 متداول بود، به کنار ماند.


تهیه کننده: عاطفه کریمی


اندیشه های سیاسی غرب در قرن بیستم – ملک یحیی صلاحی