معماری فاشیستی به دنبال یافتن و اجرای اشکال قطعی است؛ یعنی در واقع همان مفهومی که در معماری باستانی به صورت هم‌آهنگی ریاضی و منطقی میان اجزای ساخت مشاهده می کنیم




 


ایران وکیلفاشیسم در معماری همچون در هنرهای دیگر، رودرروی انسان گرایی مدرن قرار می گیرد. در تقابل میان این دو مفهوم متضاد، ذهنیت هرم‌گونه قدرت فاشیستی تصویری است معکوس از هرم واژگونه ی جامعه صنعتی.


در حاکمیت فاشیستی، حرکت از پایه های بزرگ و اتم هایی انسانی آغاز می شود و به اوج فردیت، در مفهوم پیشوا می انجامد. توده ی انسانیِ پایه، زیر فشار دائمی اقتدار رأس قرار دارد و مفهوم فرد به‌مثابه سلول تشکیل‌دهنده ی مولکول‌های اجتماعی به کلی نفی می شود، اما در هرم واژگون جامعه ی مدرن، حرکت از فردیت‌های کوچک، از اراده ی تک تک انسان ها آغاز و به یک هویت اجتماعی بزرگ منتهی می شود. این جمع، تبلوری است از فردیت‌های آزاد و به رغم ترکیب ناهمگن خود، قدرت عظیم و پایدار خویش را از دینامیسم آزادی می گیرد. هر اندازه مفهوم توده انسچام و هم‌گنی و یک‌سانی را می رساند، مفهوم فرد گویای ناهمگنی، ناهمسانی و عدم‌تجانس است. انسجام و همگنی صوری در معماری فاشیستی در برابر تنوع و گوناگونی معماری مدرن نیز بازتابی از همین تقابل به حساب می‌آید.


معماری فاشیستی طبقات اجتماعی را نفی می‌کند و در طبقه و رده‌بندی جامعه تنها به سلسله‌مراتب، درجه ی نخبگی و میزان نزدیکی به پیشوا باور دارد. گرایش به ساخت بناهای عمومی کاملاً بر معماری خصوصی و فردی غالب است. توده بر فرد سلطه دارد و زندگی جمعی بر زندگی فردی. از این لحاظ گرایش فاشیستی را می توان با گرایش های آوانگاردیستی ابتدای انقلاب روس که همگی آنها در دهه ی بیست با شکست رو به رو شدند، قابل مقایسه دانست؛ هرچند که بُعد مونومانتالیست در این گونه معماری، حامل دو بار به تظاهر کاملا متضاد (انسان نوین پرولتاریایی و انسان نوین آریایی) است.




 


معماری فاشیستی، شکل را در برابر محتوا قرار می دهد. سمبولیسم(نمادگرایی) صوری، معماری فاشیستی با تاکید بر عنصر دکوراتیو (تزیینی) حرکت و طرح را از برون به درون سازمان می دهد، به نحوی که نما به‌مثابه تبلور نظم و تداوم، به تعیین‌کننده‌ترین بخش بنا تبدیل می شود. ستون ها و پلکان های عظیم سبک رومی بازگشتی است به مفهوم باستانی زیباشناسی که دقیقاً در نقطه ی مقابل درک کارکردگرایی معماری مدرن قرار می گیرد. کارکردگرایی اصل را محتوای بنا می دانست، محتوایی که خود حاصل تحلیل و تجسم عنصر روزمرگی بود. نتیجه آن که در کارکردگرایی، حرکتِ طرح از درون به برون انجام می گرفت و سودمندی بنابر میزان سهمش در زندگی روزمره، تعیین‌کننده ی کل شکل آن، از جمله در نما بود. در حالی که در مورد فاشیسم، سودمندی بنابر میزان سهمش در زندگی ایدئولوژیک و آرمانی توده در نظر گرفته می شود.


معماری فاشیستی به دنبال یافتن و اجرای اشکال قطعی است؛ یعنی در واقع همان مفهومی که در معماری باستانی به صورت هم‌آهنگی ریاضی و منطقی میان اجزای ساخت مشاهده می کنیم. در نتیجه، دگرگونی پویایی (دینامیسم) و به ویژه کثرت‌گرایی زیبا‌شناسانه را به معماری فاشیستی راهی نیست.


ادامه دارد


بیشتر بخوانید:


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: انسان شناسی و هنر – ناصر فکوهی


پایگاه نیوزی ایران وکیل