ایران وکیلرمان تهوع Nausea جز مهمترین نوشته های ژان پل سارتر و از محوری ترین آثار مکتب اگزیستانسیالیسم می باشد.سارتر در سال ۱۹۶۴ به خاطر این رمان برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات  شد اما از پذیرش جایزه سر باز زد.


تهوع حاوی مفاهیم پیچیده فلسفی در قالب رمان است. مفاهیمی که سارتر در کتاب هستی و نیستی و دیگر آثار فلسفی خود عنوان کرده است. این رمان در واقع دفترچه یادداشت شخصی به نام آنتوان روکانتن است که با ثبت وقایع از دیدگاه خود مفاهیمی از قبیل آزادی، تخیل، زمان، پدیدارشناسی و … را پیش می کشد.


 آنتوان روکانتن، مجرد، سی ساله و یک پژوهشگر تاریخ است. روکانتن در حال نوشتن یک کتاب تحقیقی در مورد زندگی یک شخصیت تاریخی فرانسه در قرن هیجدهم مارکی دو رولبون است و به همین سبب مدت سه سال است که در شهر بندری بوویل( بندری زاییده تخیل سارتر سکونت گزیده است) ساکن شده است. داستان رمان تماماٌ نوشته هایی است که روکانتن در دفتر خاطرات خود نوشته است.


روکانتن مردی تنها است که شهرش را دوست ندارد. او در این انزوا رفته رفته در برخورد با اشیا دچار تهوع می شود. آنتوان متوجه می‌شود «اشیاء بی‌جان» و «موقعیت‌های خاص» بر درک او از خود و آزادی فکری و معنویش تأثیر می‌گذارند و احساسی مانند تهوع در سراسر وجودش برمی‌انگیزند.


روکانتن ابتدا هنگامی که می خواهد سنگی را به دریا پرتاب کند ناگهان دچار احساسی می شود که از توصیف آن عاجز است و بعداٌ این احساس را به نوعی تهوع تشبیه می کند:


یک جور دل آشوبه شیرین مزه بود. چقدر ناگوار بود! و از سنگریزه مى ‏آمد، مطمئنم، از سنگریزه گذشت و آمد توى دستهایم. بله، خودش است، درست خودش است: نوعى تهوع توى دست ها.


بعدها این تهوع به امور دیگر سرایت می کند. روکانتن در تنهایی خویش به پرسش های بنیادی در خصوص هستی شناسی بر می خورد. سوال اساسی رمان تهوع این است : ما چرا وجود داریم؟


در واقع تهوع ای که روکانتن به آن دچار گشته ناشی از وجود اشیایی که ماهیتی ندارند. موضوع  رمان تهوع درباره وجود و ماهیت است. در کتاب اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر می خوانیم:اگزیستانسیالیسم معتقد است که وجود مقدم بر ماهیت است. این بدان معناست که بشر ابتدا وجود می یابد، متوجه خود می شود، در جهان سر بر می کشد و سپس خود را می شناسد: یعنی تعریفی از خود بدست می دهد.


سارتر معتقد است که انسان در ابتدای امر هیچ ماهیتی از خود ندارد، بلکه فقط وجود دارد. انسان بوسیله ی اعمال خود ماهیت خود را می آفریند؛ بعبارتی بشر هیچ نیست مگر آنچه از خود می سازد. پس برای شناخت هر انسانی، ناگزیریم به اعمال او دقت کنیم. ماهیت انسان، مجموعه اعمال اوست.


از نظر روکانتن وجود هر چیزی زاید و بیهوده و غیر ضروری است و موجب تهوع می شود حتی خودش. خودش را زاید می بیند که اگر ناپدید هم می شد، ناپدید شدنش احساس نمی شد، چرا که وجودش در جهان واقعی به هیچ رو واجب نبود. در واقع روکانتن وجود خود را دارای ماهیتی ارزشمن نمی داند، البته او بعداً درمی‌یابد موسیقی و ادبیات این تهوع را تسکین می‌دهند و به دنبال جاودانه شدن یا به عبارتی دیگر ارزشمند ساختن موجودیت خود و زندگیش، خود را وقف نویسندگی می‌کند:


باید یک کتاب باشد : بلد نیستم هیچ کار دیگری بکنم . ولی نه یک کتاب تاریخ، کتابی از نوع دیگر . درست نمی دانم چه نوع، ولی باید در پشت کلمات چاپ شده، در پشت صفحات، چیزی را حدس زد که وجود نداشته باشد، که بر فراز وجود باشد . یک کتاب. یک رمان و کسانی خواهند بود که این رمان را خواهند خواند و خواهند گفت: آنتوان روکانتن آن را نوشته است. آدم موسرخی بود که در کافه ها پرسه می زد و آنها به زندگیم خواهند اندیشید. سپس شاید از خلال آن بتوانم زندگیم را بدون دلزدگی به یاد آورم .


انتهای پیام