نخستين مطالعات در باب فرايند نامگذاري يك برند رسمي از سوي مكنيل و زرن انجام گرفته است ( 1997,McNeal & Zeren). آنها در مطالعه اكتشافي خود دريافتند كه فرايند نامگذاري اساساً طي شش مرحله كلي تكميل ميشود، اما تفكيك روشني را ميان معيارها و اهداف قائل نشدند . شيپلي، هولي و والاس فرايند نامگذاري را با دقت و شفافيت بيشتري مورد بحث و بررسي قرار دادند ( 1988, Shiply, Hooly & Wallace). آن ها به اين نتيجه رسيدند كه شركت ها اهداف برندسازي ر ا به روشني تعيين مي كنند و پيش از انتخاب نامي مناسب، معيارهاي خود را مشخص مي سازند. آنها در پژوهش خود شش گام را در فرايند انتخاب نام، با اهداف اين نام و معيارهاي آن در مراحلي جداگانه تفكيك نمودند. با اين حال ، الگوي اين سه محقق نمي تواند نشان دهد چگونه شركت ها عملاً اين فرايند را طي مي كنند؛ اين مدل صرفاً روشي رايج در فرايند نامگذاري را به تصوير ميكشد. كوهلي و لاباهن در تحقيق اكتشافي خود دريافتند كه فرايند عملي نامگذاري برند در پنج مرحله تكميل ميگردد ( 1997, Kohli & Labahn). در اين مدل، اهداف روشن بيان شده اند، اما معيارها در جريان مرحله ارزيابي نام برند مبهم و به حالت تلويحي گسترده شده است. اين پنج مرحله در شكل شماره 1 نمايش داده شده اند.




 


الگوي كوهلي و لاباهن كاملترين مدل در ميان مدلهاي موجود پيرامون فرايندنامگذاري است كه تاكنون ارائه شده اند، اما پرسش آن است كه آيا ميتوان اين الگو را براي اقتصاد اينترنتي يا شبكه اي به كار بست ؟ بر پايه يافته هاي اين دو پژوهشگر ، هدف از اين مطالعه جستجوي فرايندي عملي در جهت نامگذاري برندهاي الكترونيكي در عرصه اقتصاد مجازي است ؛ به طوري كه تفاوت هاي محتمل و بالقوه آن با فرايند سنتي بررسي گردد. با توجه به افزايش اهميت اينترنت، امروزه شركت ها فرايند نامگذاري برندهاي خود را متفاوت با فرايند سنتي انجام مي دهند. تجارت در اقتصاد مجازي به شدت بر عملكرد وبسايتهايي متكي است كه تنها از طريق انتخاب نام درست و دقيق دامنه مي توان به آنها دست يافت . به منظور دسترسي آسان به اين امر و نيز كاهش حداكثري هزينه ها، تعليق زدايي و از ميان بردن سردرگمي ها، معمولاً نام تجاري و نام دامنه يكي انتخاب مي شوند . بنابراين، ما اين گونه فرض مي كنيم كه نه تنها جستجو براي دامنه آزاد، بلكه عمل ثبت دامنه نيز بر فرايند نامگذاري تأثيري بسزايي دارد. 


براي نامگذاري برندي مؤثر و كارامد ، نخستين گام تنظيم اهداف برندگذاري است، زيرا شفافسازي اهداف، مديريت را مجاب به تعريف دقيق دستاوردهاي آينده و تعيين مسير آتي شركت در انجام معاملات مي كند. براي مثال، شيپلي، هولي و ولس ( 1988) اهدافي نظير : ايجاد تصويري خاص، وفاداري مصرف كننده به برند، تثبيت استقرار در بازار (جايگاهسازي برند )، پذيرش و مقبوليت ، تمايز محصولات و شهرت برند را شناسايي و تعيين كردند . كلر ( 2003 ) طرح مذكور را ساده تر كرد و چنين بيان داشت : “هدف از نام برند بايد در راستاي افزايش و گسترش استفاده از برند [= زبانزد كردن برند و به خاطر آوردن آن ] و نيز شناخت آن باشد “. براي زبانزد كردن برند نام آن بايد ساده، آسان در ادا [= سهل التلفظ ] ، آشنا و پرمعنا باشد و در بعد افزايش شناخت و تمايز نام آن بايد متفاوت، متمايز، شاخص و غيرمعمول [جديد] باشد. كوهلي و لاباهن نيز اهدافي را براي

نام برند تعيين و تبيين كردند . برايند كار اين دو محقق ، شامل مواردي نظير : كسب جايگاهي از پيش تعريف و تعیین شده ، فراهم كردن محصولي متمايز، فراهم كردن بخش و تصويري متمايز و خاص، تثبيت كردن شخصيت و هويت و سهولت ثبتنشان تجاري است. براي انتقال اين اهداف ، به اسامي برند الكترونيكي شركت يا تجاري اهداف كالا را بايد به اهداف تجاري تغيير داد (مثلاً تبديل مورد تمايز محصولات به تمايز).


گسترش و توسعه معيارهاي نامگذاري برند به تصميم گيري درباره نامي مناسب كه بتواند اهداف تعريف شده آن را برآورده و محقق سازد ، كمك مي كند . كوشش هاي گوناگوني در راستاي تشخيص و تعريف معيارهاي انتخاب نام برند از سوي افرادي چون : هيتن (1967)، مك نيل و زرن (1981)، شلاس (1981) و بري لفكوويت و كلارك (1988 ) صورت گرفت . هيتن به اين نتيجه رسيد كه يك نام تجاري بايد متمايز (شاخص)، به ياد ماندني، تداعيگر ايده هاي خاص و جذاب، بيانگر انواع كلي محصولات شركت و متناسب با خطوط توليد شركت و نامهاي برند آن باشد ( 1967,Heaton).


در پي پژوهش مك نيل و زرن ( 1981 )، موارد ذيل در ميان معيارهاي رايج و مشترك قرار دارند : بيانگر امتيازات و مزيت هاي محصول، به ياد ماندني و در نهايت ، متناسب با تصوير شركت . به گفته بري، لفكوويت و كلارك (1988 ) يك نام بايد شاخص، مرتبط، به ياد ماندني و انعطاف پذير باشد تا نامي ارزشمند براي يك برند به شمار آيد. به علاوه، ديگر معيارهاي ممكن براي گزينش نام مي تواند مواردي نظير : سهولت كاربرد و شناسايي نام، متمايز بودن و ترجمه پذيري آن براي انتقال به زبان ها و كشورهاي ديگر را در بر گيرد . اين يافته ها داراي ماهيتي رايج و عمومي اند و نتوانسته اند به طور دقيق تعيين نمايند كه شركتها از كدام يك استفاده مي كنند. علاوه بر اين، معيارهاي استخراج شده براي فرايند نامگذاري سنتي عملاً كاربردي در عرصه برندهاي الكترونيكي ندارند؛ بر اي مثال ، اين پيشنهاد مطرح مي شود كه دسترسي پذيري نام دامنه به طور بالقوه معياري كارامد در فرايند نامگذاري الكترونيكي است. به منظور ايجاد شركتي متمايز از ساير رقباي موجود و فعال در بازار و نيز ايجاد مرزها و موانع ورودي لازم براي رقباي بالقوه و احتمالي آتي، برندسازي شركت نيازمند نشانه هاي دقيق و گوياست ، تا در صحنه شلوغ و پرتلاطم بازار به سرعت و به كاملترين شكل ممكن مشتري را به شركت برساند. 


به منظور سنجش اعتبار مفاهيم سنتي براي توسعه نام برندها در بستر اقتصاد شبكه مجازي، تحقيقي تجربي انجام شد . اين تحقيق نه تنها شامل فرايند نامگذاري برند به تنهايي است، بلكه اهداف نامگذاري و معيارهاي آن را نيز بررسي كرده است . نتايج به دست آمده ، قابليت انعكاس تصويري كامل از فرايند نامگذاري برندها در اينترنت را دارا ست.


به دليل آنكه فرايند نامگذاري از همان آغاز فرايند برندسازي شركت صورت مي پذيرد، لذا فرض را بر آن مي گذاريم كه مؤسسان يا كارآفرينان شركت ها به تازگي اين فرايند را تكميل كرده و پشت سر گذاشته اند. به طور مسلم ، آنان جزئيات كار ر ا بهتر از مثلاً مديران بازاريابي شركت هايي با قدمت بيشتر به خاطر دارند . در اين راستا ، 319 تن از مؤسسان يا كارآفرينان شركت ها از فهرست فعالان تجاري سراسر آلمان انتخاب شدند . به

دليل در اختيار نداشتن فهرست كامل و دقيقی از تازه واردان اقتصاد و تجارت در آلمان، ناگزير نمونه تحقيقاتي كوچک تر، اما گويايي انتخاب شد كه شركت هاي تازه تأسيس خود در اختيار محققان اين پژهش قرار داده بودند . از فهرست ياد شده تنها آن دسته از شركت هايي انتخاب شدند كه از فعالان حوزه تجارت الكترونيك آلمان به شمار مي آمدند . سپس از هر يك از مؤسسان شركت ها از طريق تنظيم پرسشنامه اي برخط درباره فرايند چگونگي يافتن نام از همان آغاز تاسيس شركت سؤال شد . صد و يازده مؤسس و كارآفرين پرسشنامه را طي سه هفته در مارس 2006 پاسخ دادندكه از اين تعداد، 105 پرسشنامه كاملو بي نقص بود و تجزيه و تحليل شد. شركتهاي داخل نمونه داراي يك هفته (حداقل ) و 96 هفته (حداكثر) قدمت و سابقه كار بودند (ميانگين 56 هفته ). پاسخ دهندگان متشكل ازكارآفرينان و بنيانگذاران شركت ها ( 52 نفر)، مديران بازاريابي ( 11 نفر )، مديران ارشد فناوری (7 نفر) و معاونان يا مشاوران مديران ( 2 نفر) بودند. شايان ذكر است كه اين شركتها به طور متوسط داراي 13 كارمند و تعداد كارمندان از حداقل يك نفر تا حداكثر 46 نفر متغير هستند.


پاسخ دهندگان ميبايست اهداف برندسازي خود را ذكر مي كردند و سپس رابطه ميان معيارهاي مختلف نامگذاري خود را با ماهيت شركت شرح مي دادند . به منظور آزمودن نقش محوري اينترنت در جريان اين فرايند، پاسخ دهندگان امكان مضاعفي براي انتخاب معيار دسترسي پذيري نام دامنه را در اختيار داشتند . براي آزمودن تغيير احتمالي فرايند نامگذاري، دو گام ديگر نيز به پرسشنامه افزوده شد كه به زعم محققان، افزوده شدن اين دو مرحله براي شركت هاي كارآفرين و تازه تاسيس گام هايي ضروري و اجتناب ناپذيرند . اين مراحل عبارتند از : نظارت بر دامنه و ثبات دامنه  . از پاسخ دهندگان خواسته شد كليه مراحل ياد شده را مطابق با تجربه شخصي خود در فرايند نامگذاري برند تنظيم و تدوين نمايند.


براي تحلیل آماري فرايند نامگذاري، يك تحليل خوشه اي انجام شد . اين تحليل داده اكتشافي ، مؤسسان يا كارآفرينان را به گونه اي دسته بندي مي كند كه همگني آن ها در درون يك گروه حداكثر و در بين گروه ها حداقل است . از اين روش پژوهشگران توانستند ساختاري در مجموعه داده ها كشف نمايند، بي آن كه دليلش را شرح دهند . به كمك روش تك اتصالي يا نزديكترين همسايه ، نقاط دور افتاده شناسايي و حذف شدند. در نتيجه اين روند ، دو خوشه تشكيل شدند كه نمايانگر ناهمگني بسيار پايين بودند (يك خوشه شامل 51 مورد (كارآفرين) و خوشه ديگر 27 مورد ). در حقيقت، از تحليل تابع مميزي استفاده شد تا مشخص شود كدام گام اين فرايند بهتر ميان اين دو گروه از كارآفرينان را تشخيص يا تميز ميدهد .


روش وارد به محققان اين پژوهش اجازه داد دو خوشه كه كمترين ناهمگني را در درون گروه ها داشتند ، استخراج كنند. به علاوه، شواهد و اسناد آماري در راستاي اين حقيقت كه دو خوشه با يكديگر (در بين گروهها) تفاوت معناداري دارند ، با يك ارزش ويژه بالايي برابر با 7/91 معلوم شد كه خود شاهدي براي يك تابع مميزي خوب است . همچنين، ضريب همبستگي 0,942 اين نتيجه را تأ ييد مي كند . بنابراين، 88,9 درصد از مجموع واريانس (تغيير) ميتواند به وسيله اختلاف ميان گروه ها توضيح داده شود . نتيجه طبقه بندي 98,7 درصدي نشان مي دهد كه مطابق با تابع تشخيصي، تقريباً همه پاسخ دهندگان به همان خوشه اي تعلق مي يابند كه در تحليل خوشه اي در آن قرار گرفتند . بنابراين، تقسيم كارآفرينان به دو گروه از حيث آماري معتبر تشخيص داده شد.


كارآفرينان هدف اصلي و اوليه نام برند يا نشان تجاري را آسان سازي تعيين هويت شركت و محصولات آن مي دانند (رك. به جدول شماره 1). به عبارت ديگر، تعيين هويت نقش مهمي را در توسعه نشان تجاري شركتها ايفا مي كند، زيرا كارمندان شركت، مشتريان و ديگر ذي نفعان بايد خود را با نشان تجاري شركت يگانه و هم هويت بدانند و ارزشهاي پيدا و پنهان آن ها در راستاي موفقيت يك برند از اهميت درخور توجهي برخوردار است ؛ به ويژه در فضاي سريع و گذراي تجارت الكترونيك تعيین هويت با برند ميتواند سطح وفاداري را در ميان كارمندان و مشتريان افزايش دهد . ايجاد چنين هويتي نيازمند يك تصوير برند خاص است كه ارزشهاي يك شركت را از ديگر رقباي آن متمايز كند. از آنجايي كه ديگر عملكرد شركت ها در بازارهاي مصرف امروزي عامل تمايز محسوب نمي گردد، لذا از نام و نشان هاي تجاري انتظار مي رود كه خلق احساسات كنند ؛

بدين معنا كه اسم بتواند در بازار جايگاهي را از آن خود نمايد كه با مواضع شركت هاي رقيب متفاوت باشد . در برخي موارد با معرفي برند / محصول، از نام انتظار مي رود بخش متمايزي را در بازار ايجاد نمايد. افزايش رقابت در بازارهاي الكترونيك مستلزم تمايز و احساسات بيشتر و محكمتري است، چرا كه ديگر مانند گذشته برندها بر پايه عملكرد صرف نمي توانند توليد ارزش كنند . گزارشي از نتايج به دست آمده در جدول شماره 1

ارائه شده است.




 


همان گونه كه از جدول 2 مي توان فهميد ، نتايج واقعي و عملي (ستون دوم) با نتايج سنتي كوهلي و لاباهن (1997 ) كه در ستون سمت راست جدول نمايش داده شده است، متفاوت است . مسير و جهتي كه يك معيار به طرف آن بالا يا پايين رفته است ، با پيكان هاي صعودي و نزولي نمايش داده شده است . جالبترين بخشي كه در اين جدول مي توان مشاهده نمود ، اهميت بسيار زياد شناخت و نيز تداعيگري نام برند در اقتصاد اينترنتي (اقتصاد مجازي ) است. رقبا تنها به اندازه يك كليك بر روي ماوس خود از يكديگر فاصله دارند و نامي كه به ياد ماندني تر باشد، به سادگي راه كاربر مشتري را به سوي وبسايت آن شركت جهت مي دهد. بيشتر اوقات جستجوي اطلاعات از طريق نام يك برند و ثبت آن در قسمت جستجو آغاز مي شود و چنانچه به نتايج مطلوب دست نيابند استفاده از موتورهاي جستجوگر مي تواند اطلاعات مورد نظر را در اختيار كار بران قرار دهد. در اين حالت ، شناخت يك برند كمك بسياري در جهت انتخاب لينك درست از ميان فهرست متنوع لينكهاي ارائه شده توسط موتورهاي جستجوگر كمك بس ياري مي كند. بنابراين، نه تنها به يادآوردن نام برند، بلكه شناخت آن نيز در جهت دستيابي به اطلاعات مربوط به برندها در وب ضرروي است.




 


به علاوه، نتايج آزمايش هاي تجربي محققان نيز در جريان اين پژوهش تاييدكننده نقش نام هاي برند به عنوان راه ميان بري براي جستجوي اطلاعات مربوط به محصولات يا توليدات يك شركت است. افزون بر اين، تلفظ سخت يا املاي ناآشناي كلمه نيز مانع بازيابي نام درست برند و بعضاً ثبت درست آن در ورودي جستجو مي گردد . در راستاي نتايج اين پژوهش، اهميت دسترسي پذيري دامنه به وضوح پيداست، همان گونه كه 79 درصد از پاسخ دهندگان اظهار نمودند نام دامنه آن ها همان نام شركت آن هاست . اين همنامي مؤيد فرضيه اي است كه معتقديم دسترسي پذيري دامنه معياري پايه اي در جهتفرايند نامگذاري تجاري است.

همچنين، نام بر مبناي بار مثبت (توارد ذهني مثبت ) و توانش در تمايز بخشيدن خود از ديگران، انتخاب مي شود. اگرچه اين معيار براي هر دو گروه برندهاي الكترونيكي و غير الكترونيكي صادق است، اما اهميت آن به اندازه معيارهايي نظير تداعيگري / به يادآوردن و نيز تشخيص در اقتصاد مجازي نيست . قابليت تطبيق پذيري با ساير زبان ها و كشورها، معيار ديگري است كه در تصميم گيري براي نام يك برند نقش دارد . اينترنت به

مثابه رسانه اي جهاني، دستيابي به بازارهاي بين المللي را بسيار آسان كرده است و اين موضوع اهميت انتقال و ترجمه نام برند به ساير كشورها و نيز قابل فهم بودن آن به زبان هاي ديگر را دو چندان كرده است. به عنوان آخرين معيار، آسان سازي ثبت نشان تجاري برخلاف برندهاي سنتي در برندهای الكترونيكي نقش كمتر و كمرنگ تري در تصميم گيري دارد. گرچه عدم ثبت قانوني برند در كوتاه مدت مشكل خاصي را ايجاد نميكند ، اما با افزايش رقابت و كلاه برداري در فضاي وب ، ثبت قانوني براي موفقيت و اعتبار آن در بلند مدت عاملي ضروري و اجتناب ناپذير است . الزام تصمیمات سريع و فوري ، به ويژه در طي تأسيس شركت مي تواند به تصميمات نينديشيده و عجولانه در رابطه با ثبت قانوني نام برند منجر شود . گذشته از اين، برخوردار نبودن از پشتيبان و نگهبان قانوني در مقابل رقبا مي تواند براي تداوم شركت ايجاد خطر نمايد.


بخش پاياني اين مطالعه ، در برگيرنده نتايج به دست آمده از پژوهش تجربي پژوهشگران در ارتباط با توسعه فرايند نام برند است. همان گونه كه در تصوير شماره 2 مشهود است، يك گروه پيرو رويكردي سنتي تر و كلاسيك تر هستند. و اين در حالي است كه گروه ديگر رويكردي كاملاً متفاوت را به كار گر فته اند . گروه الف با پيروي از رويكردي سنتي چندين نام را به عنوان كانديد پيشنهاد و يادداشت مي كنند كه در مرحله ارزيابي نهايي پيش از انتخاب بهترين و مناسبترين نام از سوي كارآفرين مطابق با اهداف نام برند، بررسي و مقايسه مي شوند. در گام بعدي، يك دامنه متناسب با آن نام انتخاب و همزمان بررسي و كنترل ميشود تا در صورت متصرف بودن / اشغال بودن آن دامنه، تغييرات نام صورت پذيرد (مثلاً به جاي www.xyz.com از دامنه  www.xyzsoftware.com یا  www.xyz-international.com استفاده شود ). ثبت رسمي و قانوني نام برند به عنوان يك نشان تجاري نيز در گام آخر صورت مي پذيرد . به طور خلاصه، اين گروه از روشي گام به گام استفاده مي كند؛ بدين ترتيب كه در گام نخست يك نام را از ميان چندين نام پيشنهادي انتخاب و پس از بررسي آن به وسيله معيارهاي مشخص شده فيلتر مي كند. سپس، به دنبال دامنه هاي متناسب با آن نام است. اين گروه تابع روشي است كه ما آن را “نام تابع دامنه است” ميناميم.


گروه ب چنين راهبرد واضحي ندارد . اين گروه نيز كار خود را با تعريف اهداف نامگذاري آغاز مي كند. آنها يك فهرست پيشنهادي پيش از ارزيابي و نهايتاً گزينش مناسبترين اسم در اختيار ندارند، بلكه نامي را كه طي روشي بداهه پردازانه يا تصادفي مانند افكار ناگهاني كه با كمك دوستان و خانواده زاييده و پرورانده شده است، انتخاب و بلافاصله دامنه مرتبط با آن را كنترل ميكنند. چنانچه نام مناسبي يافتند ، ارزيابي آن را بر اساس اهداف تعريف شده و معيارهاي گزينش خود انجام مي دهند و چنانچه نام با اهداف تعريف شده همخواني نداشته باشد ، از نو اين چرخه را آغاز مي كنند. اين فرايند / چرخه تازماني ادامه مي يابد كه نامي متناسب با دامنه آزاد پيدا شود . در حقيقت ، گروه ب نام تجاري جديد را طي چرخه اي از انتخاب، امتحان و ارزيابي ، تا يافتن نامي مناسب شكل ميدهد.


بنابراين، بر اساس نتايج حاصل از اين پژوهش، فرايند نامگذاري برندهاي تجاري در اينترنت به دو روش متفاوت انجام مي گيرد: يك روش مشابه روش سنتي يافتن نام برند است، در حالي كه روش ديگر تأكيد بيشتري بر دامنه دارد . آن دسته از كارآفريناني كه پيرو روش “دامنه تابع نام است ” بودند، به طور ميانگين به 14 هفته زمان براي يافتن نامي مناسب نياز داشتند و اين مسئله در حالي است كه گروه “نام تابع دامنه است ” تنها دو و

نيم هفته زمان براي انجام اين كار لازم داشتند . در مجموع، كوتا هترين فرايند يافتن نام يك روزه بود، در حالي كه طولاني ترين فرايند حدود ده ماه به طول انجاميد . اينترنت سرعت آغاز تجارت را بالا برده و اين مسئله گاه مستلزم تصميم گيري هاي سريع و عجولانه اي است كه اغلب انتخاب نام تجاري برند را نيز شامل ميشود.




 


به دليل برخورد با برخي محدوديت ها در جريان اجراي پژوهش نمي توان نتايج آن را تعميم داد . نخست آن كه ديگر كارآفرينان ممكن است فرايندهاي ديگري را براي انتخاب نام برندهاي الكترونيكي خود گزينش نموده ، به كار گيرند . برتري روش سنتي و زمان بر ميتواند نتيجه چنين تعصبي باشد، چرا كه شركت هاي موجود و حاضر در تجارت علاقه دارند منابع بيشتري در اختيار داشته باشند كه براي مثال، الزام عجله و تصميم گيري هاي عجولانه و فوري را كاهش دهد . گسترش دادن نمونه تحقيقاتي ، از طريق شامل نمودن تازه شركت هاي غير فعال در بخش تجارت و معاملات اينترنتي باعث مي شود تعابير مطمئن تر و عمومي تري درباره فرايندهاي نامگذاري كسب كنيم . به علاوه، دلايل تفاوت روشهاي اين دو گروه در فرايند نامگذاري برند در جريان اين تحقيق بررسي نشده و همين مسئله هر گونه روابط علت و معمولي را از حوزه تحقيق حذف كرده است. همچنين، اين تحقيق به ارزيابي اجرايي معيارهايي نظير : رشد، حجم توليد يا حجم فروش نپرداخته است. مادامي كه رابطه ميان راهبرد روش و اجراي عملكرد شفاف نيست، هيچ دستورالعمل يا پيشنهاد قطعي مبني بر اينكه مناسبترين روش انتخاب يك نام برند تجاري در عرصه اقتصاد اينترنتي چيست و چگونه است ، نمي توان داد . اين واقعيت كه تحقيق فوق از طريق تنظيم پرسشنامه اي برخط انجام شد ، محدوديت به شمار نمي آيد، زيرا تصور نمي كنيم مديران شركت هاي اينترنتي قادر به استفاده دقيق و عملي از فرم ها و پرسشنامه هاي برخط نباشند، بلكه شفاف سازي معاني واژه ها يا درك صحيح پرسش هنگام تحقيق امكان پذير نبود و شايد اين مسئله سبب پاسخهاي متعصبانه شده باشد. 


 در ادامه در مورد تاثير اينترنت بر خودكارآمدئ برندهائ الكترونيك در حوزه خدمات صحبت خواهیم کرد.


 


 


بیشتر بخوانید: