تئودور آدورنو 5 Theodor W. Adorno

نوشته های آدورنو، که از اواخر دهه ی شصت به این سو، به خاطر نگرش بدبینانه به تحولات سیاسی و منفی‌نگری نظری اکیدشان، از مواضع مختلف مورد حمله قرار گرفتند، رفته رفته توجهات بسیاری را به خود جلب کرده اند




 


ایران وکیل – ایده ی شی‌ئی شدن، که از زمینه ی گستره تر نظریه مارکسیستی( و به‌ویژه تلقی اش از روابط طبقاتی، که آدورنو آن را عملاً منسوخ می دانست) منتزع شده و تعمیم یافته، بیش تر به برداشت بدبینانه یی از قفس آهنین فرایند عقلانی شدن جامعه، در اندیشه ی ماکس وبر، نزدیک است تا به رویکردهای مشخصاً مارکسیستی، هرچند که با نوعی خصومت تروتسکیستی با دیوان سالاری نیز هم‌آوایی دارد. (آدورنو نیز نگرش بسیار خصمانه یی نسبت به توسعه‌های اجباری در اتحاد جماهیر شوروی داشت.) همچنین، استفاده ی آدورنو از مفاهیم روان‌کاوانه، در عین حال که بسیار پر معنی می نماید، به همین صورت استفاده‌یی غیر عرفی است.


به دنبال انتشار یکی از آثار اولیه و پیش‌گام اریش فروم (1932)، مفاهیم روان‌کاوانه از محدوده ی امور فردی به در آمده و به گستره ی امور اجتماعی و تاریخی وارد شدند. این انتقال گاه – برای مثال، در توصیف فاشیسم به عنوان انتقام طبیعت سرکوب شده – شکلی تمثیلی دارد؛ و گاه وجهه‌یی نظام‌مندتر به خود می گیرد، همچنان که در پژوهش تجربی و گستره‌ی جمعی‌یی با عنوان شخصیت اقتدار‌طلب (آدورنو و دیگران، 1950) این وجهه مورد بررسی قرار گرفت- هرچند این اثر، که تا اواخر دهه‌ی شصت هم در دنیای انگلیسی زبان آدورنو را به واسطه ی آن می شناختند، به لحاظ روش‌شناسی، سنخیتی با اندیشه ی او ندارد.


نظرورزی‌های تاریخی- فلسفی عظیم تر آدورنو حاصل همکاری او با هورکهایمر بود؛ حاصل آن فلسفه ی مشترکی که او اغلب به آن اشاره داشت.


اینها نظر‌ورزی‌هایی بسیار مبهم و دو پهلوی‌اند، چرا که اگر آن ها در بستر دیدگاه آدورنو در مورد ممنوعیت کلیت سازی مثبت‌گرایانه مدنظر بگیریم، یا از این دیدگاه تخطی کرده و یا این که باید آن ها را به شیوه ی منفی تر دیگری تأویل کنیم؛ شاید به عنوان انگیزش‌هایی که به لحاظ سبکی رویکردی افراطی دارند.( این نیز یکی دیگر از گزین‌گویه‌های مشهور آدورنو در باب روان‌کاوی است که تنها افراط‌ها حقیقی اند.)


نوشته های آدورنو همگی نشان‌گر حساسیت شدیدی نسبت به مسأله ی زبان فلسفه‌اند. از این نظر، این اخلاق صغیر: بازتاب هایی از زندگی ویران(1951) است که شاخص‌ترین اثر او به شمار می رود، کاری که بیش‌تر به پلی میان قطعات فلسفی فریدریش شلگل و خیابان یک طرفه ی بنیامین می ماند تا به چیزی چون اثری در باب فلسفه ی تاریخ.


نوشته های آدورنو، که از اواخر دهه ی شصت به این سو، به خاطر نگرش بدبینانه به تحولات سیاسی و منفی‌نگری نظری اکیدشان، از مواضع مختلف مورد حمله قرار گرفتند، رفته رفته توجهات بسیاری را به خود جلب کرده اند. این توجهات تازه عمدتاً معطوف به درک ظرافت نظری سرشار در زیبایی‌شناسی آدورنو بوده اما ظهور پساساختارگرایی نیز زمینه گسترده تری برای تأمل دوباره بر جایگاه او در تاریخ فلسفه فراهم کرده است. در حال حاضر، بررسی مناسبت آثار آدورنو با مباحث جاری در نظریه ی فلسفی و فرهنگی از بحث های داغ روز به شمار می رود.


تهیه کننده: عاطفه کریمی


فرهنگ اندیشه ی انتقادی از روشنگری تا پسامدرنیته – مایکل پین