نظریه مارکسیستی دو نقش عمده در آثار آدورنو دارد. این نظریه امکان نقدی ماتریالیستی بر فلسفه سنتی به عنوان حوزه یی متکی به جامعیت بیگانه شده یا انتزاع بد را برای آدورنو فراهم کرده و از طریق لوکاچ مفهوم شی‌ئی شدن – گسترش جنبه یی از تلقی مارکس از بت‌واره‌خواهی کالایی – را در اختیار او می گذارد




 


ایران وکیل – نظریه مارکسیستی دو نقش عمده در آثار آدورنو دارد. این نظریه امکان نقدی ماتریالیستی بر فلسفه سنتی به عنوان حوزه یی متکی به جامعیت بیگانه شده یا انتزاع بد را برای آدورنو فراهم کرده و از طریق لوکاچ مفهوم شی‌ئی شدن – گسترش جنبه یی از تلقی مارکس از بت‌واره‌خواهی کالایی – را در اختیار او می گذارد.( در بت‌واره‌خواهی کالایی، کالا با اخذ خصایصی که خاص افراد است، وجهه‌یی رازآمیز به خود می گیرد و در شی‌ئی شدن، روابط میان افراد، شکل روابط میان اشیا را.)


آدورنو نظریه ارزش مارکس را در قالب جامعه شناسی اشکال فرهنگی تأویل می کرد. او بعدتر ( 1944)، با بهره‌گیری از عناصر انسان شناسی نیچه خوانش خویش را به نقدی بر ساختار هم‌ارزی ذاتی در خود اندیشه بسط داد. رابطه ی مبادلاتی میان کالاها، که به موجب آن هر کالا به ارزش هم‌ارز خود (زمان کاری که به لحاظ اجتماعی برای تولید آن مورد نیاز بوده) فرو کاسته شده، به صورت الگوی تأویلی برای بُعد ارتباطی خرد ابزاری در می آید و به موجب آن هر شی‌ئی به مجموعه ی مشترکی از دارایی‌های انتزاعی( که از نظر عملی، با بهره‌ی خود‌پایی تعریف می شود) قروکاسته خواهد شد. آدورنو این شکل اندیشه را همانست‌اندیشی ( در تضاد با نا-همانستی دیالکتیک منفی) می نامد.


از این رو مارکسیسم آدورنو در آنِ واحد هم ظاهراً عرفی است و هم اساساً دگراندیشانه؛ عرفی از آن رو که بر قانون ارزش صحه می گذارد و دگراندیشانه به خاطر بسط تمثیلی گستره ی خود برای زیر پوشش گرفتن کلیت روابط انسانی در کل تاریخ بشری. ( برای مارکس، این کلیت تنها در مورد شیوه ی تولید سرمایه داری مصداق می یابد.)


شی‌ئی شدن که اساساً لوکاچ آن را برای تشریح موانع موجود بر سر راه ظهور یک سوبژکتیویته ی انقلابی، در وهله ی خاصی از روند توسعه ی سرمایه داری، مطرح کرده، در این جا به صورت بن‌مایه‌یی برای تشریح وجه ثابتی از وضعیت بشری در می آید. این فرایند در فرضیه ی جامعه ی تماماً تحت اداره به نقطه ی اوج خود می رسد و این سناریوی کابوس‌واری است که آدورنو و هورکهایمر رئوس آن را به طرز تحریک آمیز و به منزله ی هشداری در برابر تمایلات توسعه‌طلبانه ی جوامع کاپیتالیستی و نیز سوسیالیستی در دوران جنگ جهانی دوم مطرح کردند.( این فرضیه در دهه ی شصت و توسط هربرت مارکوزه در انسان تک بعدی 1964 فراگیر شد.)


ادامه دارد


تهیه کننده: عاطفه کریمی


فرهنگ اندیشه انتقادی – مایکل پین