ایران وکیل–  عبدالله مستوفی ( 1329- 1275) در تهران متولد و سیاستمدار دوران قاجاری و پهلوی بود. او در دوران صدراعظمی عین الدوله رئیس نان تهران بود و در اثر بلوای نان به ناچار استعفا داد. در دوران رضا شاه پهلوی استاندار آذربایجان شد و در نهایت از آن کار برکنار و سپس رئیس اداره کل ثبت اسناد و املاک کشور شد. او مؤلف سه جلد کتاب شرح زندگانی من می باشد.


مستوفی در سه جلد کتاب شرح زندگانی من ضمن بیان تاریخ تحولات سیاسی دوران معاصر به مسایل و موضوعات اجتماعی و فرهنگی آن دوران اشاره کرده است. مستوفی در ترسیم جامعه و فرهنگ زمانه اش به بیان آداب و رسوم، عروسی، مکتب خانه و آموزش، مراسم عید و غیره پرداخته است. کتاب سه جلدی او مملو از اطلاعات در مورد جامعه و فرهنگ ایرانی عصر قاجاری است. ما در ادامه چندین مورئ خاص را انتخاب کرده تا توضیحی از وضعیت نسلی به دست دهد.


آداب و رسوم


در آن دوره، از همه چیز بیشتر، صحت عمل و سیر چشمی بچه ها را رعایت می کردند و می گفتند « تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود» و « بچه نباید دله بار بیاید و به هر چیز که می بیند دست دراز کند»


در این وقت دادن اسباب بازی به بچه ها مرسوم نبود، تدارک اسباب بازی برای بچه ها به منزله افسانه یا دمستان دادن به شمار می آمد. گذشته از این بچه ها خودشان در خانه، اسباب بازی می توانستند برای خود تدارک کنند به همین واسطه دکانی هم که اسباب بازی بفروشد وجود نداشت. حتی خروس قندی و وق وق صاحب فروش دوره‌گرد هم نبود فقط در جلو خان صحن شاه عبدالعظیم یک اسباب بازی های خیلی ساده ای مانند میمونک چوبی و فرفره قعلی و طبلک‌های دسته دار می فروختند تا مادرها بتوانند بچه های خود را به وعده این اسباب بازی ها گول بزنند و بی آن ها و سر فارغ زیارت بروند.


او اشاره کرده است: در آن دوره آقایی و نوکری این طورها بود ه است که طرفین، حق نعمت و خدمت را رعایت می کردند. اگر آقازاده ای ندار یا نوکرزاده ای بی کفایت می شد، آقازاده پدر را نگاه می داشت و نوکرزاده هم یک لقمه نان آقازاده خود را بر همه چیز دیگران ترجیح می داد.


آموزش


بچه ها از شش سالگی به مکتب می آمدند، تا هفده و هیجده سالگی مشغول بودند. از الفبا شروع کرده بعد از قرآن به فارسی و صرف و نحو عربی و منطق و معانی و بیان می رسیدند و در این سن از مکتب خانه خارج می شدند. هرکدام قریحه ای داشتند، نیز به هر جا که باید برسند رسیده بودند، با همان سواد فارسی و خط و املا و ادبیات جزئی قناعت می کردند و واردزندگانی می گشتند. این مکتب خانه همیشه دایر بود و یک نفر معلم دارد. این معلم ماهی بیست و پنج قران مواجب می گرفت. اکثر هم چون خانواده اش در تهران نبودند، در مکتب خانه منزل داشت و برای او شام و نهار از آشپزخانه می دادند. یک نفر نوکر هم مواظب آوردن شام و نهار برای آخوند و رفت و روب مکتب خانه بود…


طاقچه های بالای سر هر یک متعلق به دو نفر بود که اسباب کار خود را هر یک در گوشه ای از آن می گذاشتیم. ما دو نفر از همه نزدیکتر به آخوند می نشستیم آخوند خودش هم عصرها در نزد مدرسین مدارس آخوندی تلمذ می کرد.


شاگردها البته هم‌قوه نبودند که از همه آن ها یک کلاس ساخت. اگر بعضی بر حسب تصادف هم‌قوه اتفاق می افتادند، با هم همدرس می شدند، بنابرای آخوند روزی دو سه ساعت باید صرف درس دادن به آن ها بکند و عصر هم در پس گرفتن درس یکی دو ساعت وقت خود را به مصرف این کار برساند. کتاب های درس عبارت بودند از جامع المقدمات که حاوی کتب ذیل بود:


امثله و شرح امثله و صرف فارسی. تصریف در صرف عوامل جرجانی، عوامل منظومه که به شعر فارسی بود و انموزج و صمدیه در نحو کبرای فارسی در منطق. از خواندن جامع المقدمات که فارغ می شدند، شرح سیوطی الفیه ابن مالک – شرح نظام – شرح جامی در نحو و صرف و حاشیه ملا عبدالله و شرح شمسیه در منطق و بالاخره مغنی و مطول در معانی بیان و در فارسی ترسل – مخزن الانشاء – گلستان و کتب تاریخی فارسی مثل ناسخ التواریخ، دیوان شعرا مانند کلیات سعدی، غزلیات حافظ، خمسه نظامی، دیوان سنایی غزنوی، مثنوی ملای رومی و غیره و غیره و جنانچه بعضی اظهار میل می کردند خلاصه الحساب شیخ بهایی در حساب و برای فهم تقویم رقمی، قدری از اصول ارقام و اعداد هم علاوه می گشت.




 


مشق خط نیز در این مکتب خانه یکی از اصول تعلیم و تربیت بشمار می آمد. هرچند یک بار که در مکتب خانه عده ای پیدا می شدند که وقت تعلیم گرفتن آن ها از استاد خط رسیده بود، خطاطی را نیوز می کردند که هفته ای دو روز می آمد و مشق خط می داد. گذشته از این اصول علمی و فنی، معلم مکتب خانه مکلف بود شاگردهای خود را به معارف مذهبی هم آشنا کند و مواظب نماز بچه ها باشد. آخوند در این قسمت وظیفه هر روز خود، مسائل دینی و مذهبی از اصول و فروع دین گرفته تا طهارت و نجاست – وضو و نماز و مقدمات و مقارنات آن ها را از روی مسأله و فتوای مقلد زمان برای بچه ها می گفت و هر روز عصر همین که کارهای درس تمام می شد، همگی را وادار می کرد وضو بگیرند و به طور اجتماع نه جماعت نماز بخوانند. فقط چند نفر از بزرگترها لیاقت پیش صف شدن را داشتند که به نوبت هریک در یک روز جلو می ایستادند. از تکبیر احرام گرفته تا سلام، تمام اذکار را بلند می خواندند و از رکنی به رکن دیگر می گذشتند، باقی بچه ها از عقب آنچه او می گفت با صدای خفی تکرار می کردند. رسیدن به مقام پیش صف شدن برای بچه ها طرف توجه بود و باید بچه ای که به این مقام می رسد گذشت ها توانایی خواندن اذکار و قرائتهای نماز ظاهرالصلاح هم باشد. اگر بچه ای در خواندن نماز صبح و شب که در مکتب خانه نبود کاهلی می کرد به آخوند اظهار می شد و مومن کوچولو طرف تنبیه واقع می گشت.


از این مکتب خانه ها در منزل اعیان همه جا دایر بود. اگر کسی استطاعت فراهم کردن وسائل آن را نداشت، با اجازه پدر خانواده ای که مکتب خانه داشتند، پسر خود را را با ماهی پنج قران یا منتها یک تومان  با این مکتب می فرستاد. در مدارس آخوندی هم بعضی آخوندها یکی دو تا شاگرد می پذیرفتند و آن ها هم همین مواد را درس می دادند. در سر گذرها هم مکتب خانه هایی بود که ماهی یکی دو قران، بچه کاسب ها به آنجا می دادند تا قرآن و فارسی یاد بگیرند. در مکتب خانه ما چنان که دیدیم جز اعضای خانواده و حول و حوش، کسی از خارج درس نمی خواند.بچه نوکرها هیچ وقت اجازه نداشتند با آقازاده ها درس بخوانند زیرا حقاً تصور می کردند که این قبیل بچه ها که تربیت درستی ندارند، اخلاق بچه ها را خراب می کنند.


ادامه دارد


تهیه کننده: عاطفه کریمی


جامعه شناسی ایران: جامعه شناسی مناسبات بین نسلی- تقی آزاد ارمکی