تحلیل نژاد-طبقه-جنسیت

 


ایران وکیل- نژاد، طبقه و جنسیت پایگاه های بنیادینی موجد مناسبات اجتماعی ظالمانه و مناسبات ناعادلانه ای به شمار میروند که در چارچوب آن ها، انقیاد یک گروه موجب اولویت گروهی دیگر شده و شرط لازم آن است.


اَشکال ستم و سرکوب نه از هم جدا شدنی اند و نه قابل علاوه شدن به یک دیگر؛ این اَشکال «در هم تنیده»، «چند جانبه و همزمان» اند.


همانگونه که دیل و زین (1990) توضیح میدهند، این اَشکال «به شیوه هایی پیچیده و شگفت آور عمل میکنند، به طوری که هر زن سیاه پوستی اثرات این پایگاه ها و جایگاه خود در میان آن ها را در کل تجربه میکند. او نمیتواند زندگی خود را به مؤلفه های مجزایی تقسیم کرده و بگوید که کدام یک در هر وهله ی مفروضی بیش از همه تأثیر گذار بوده است.»


تحلیل نژاد-طبقه-جنسیت، به جای پی ریزی تجربه ی واحد و یکپارچه یی از «سیاه» بودن یا «زن» بودن، نشانگر تنوع و تکثر موقعیت ها، جایگاه ها و مواضع زنان سیاه پوست در صورت بندی های اجتماعی در شرایط خاص تاریخی است.


تحلیل نژاد-طبقه-جنسیت اساساً و نهایتاً ملتزم به سیاستی دگرگون کننده، ملتزم به مداخله و ایجاد تغییر در روابط اقتصادی، سیاسی، و کاریِ ظالمانه یی که در میان گروه ها اجتماعی وجود دارد است.


تحلیل های معطوف به فرهنگ، به ویژه تحلیل های مطرح در خصوص بازنمایی های فرهنگی، تنها تا آن جایی ارزشمند محسوب میشوند که موجبات عمل را فراهم کرده، مساعدت ملموسی به مبارزات سیاسی علیه نژاد پرستی، زن ستیزی، ناهمجنس گرایی، و سرمایه داری کنند.


تحلیل نژاد-طبقه-جنسیت میتواند مطالعات ظرافت مندانه یی درباره ی تاریخ، فرهنگ، و ایدئولوژی را موجب شود که به ویژه در راستای نمایان سازی عاملیت ستم دیدگان عمل میکنند. آثار هیزل کاربی، که از همکاران مرکز مطالعات فرهنگی معاصر در بیرمنگام بوده، مثال بارز ره آورد های تحلیل نژاد-طبقه-جنسیت در اواخر دهه ی هشتاد اند. کاربی در باز سازی زنیت (1987) واسازی ایدئولوژی های جنسی مسلط از سوی زنان آفریقایی-آمریکایی قرن نوزدهمی و اقدام آنان در جهت طرح گفتمان بدیلی که زنیت سیاه پوستانه در آن به صورت آزادی بخشانه یی باز تبیین میشود را مورد بررسی قرار میدهد.


طرح کاربی لزوماً متضمن نقد مرد محوریِ ساخت های تجربه ی سیاهان آمریکایی در سده ی نوزدهم و همچنین نقد نژاد پرستی ذاتی در تعابیر فمینیسم سفید پوستانه ی معاصر از عقد «خواهریِ» بینانژادی بوده، او با توجه به شکست تاریخی زنان سفید پوست در راه ایجاد اتحاد ترقی خواهانه یی با زنان سیاه پوست در برابر نژاد پرستی، هیچ یک از این دو را قابل اتکا نمیداند. (همچنین،بنگرید به:کاربی،1982)


او بحث خود را با دفاع از نوعی مطالعات فرهنگی خاتمه میدهد که متوجه تناقضات و گسست ها بوده و بر خود به عنوان یک رویه ی دلالتی، یک نشانه و عرصه یی برای تولید ایدئولوژی، وقوفی انتقادی دارد.


از دیگر آثار راه گشا در این مسیر پژوهشیِ پویا یکی اثر برایان، دادزی، و اسکیف (1985) است که تاریخ تجربه ی سیاهان در بریتانیا را بازگو میکند، و دیگری اثر اولین گلن (1986) که در واقع تاریخ زندگی سه نسل از زنان ژاپنی-آمریکایی است.


تحلیل نژاد-طبقه-جنسیت روشی محدود به مطالعه ی مسائل رنگین پوست نیست، هرچند که عرصه ی اصلی فعالیت های آن تا کنون جنبش فمینیستی سیاهان بوده است. تحلیل نژاد-طبقه-جنسیت در عین حال که در مجامع آکادمیک به طور کل و حتا در مطالعات زنان به حاشیه رانده شده (دیل و زین،1990)، با این حال، پیآمد های مهمی برای همه ی جنبه های مطالعات فرهنگی داشته است. نه فقط زنان سیاه پوست بلکه هر کسی در یک ساختار اجتماعیِ سازمان یافته توسط تحلیل نژاد-طبقه-جنسیت جای دارد؛ هرکسی توسط این نظام های در هم تنیده ی موجد اولویت ها و نابرابری ها مقوله بندی شده، قدرت یافته و یا از او سلب قدرت میشود؛ و هر و همه ی رویه های اجتماعیِ دلالت مند و حائز اهمیت، خواه مادی و خواه گفتمانی، رابطه یی-خواه همساز و خواه ناهمساز- با این نظام ها دارند.


 


بیشتر بخوانید: