خانم هورنای معتقد است ریشه و هسته ی «عصبیت» را افراد محیط کودک در او به وجود می آورند. کلیه مسائل یغرنج روحی که بعدا سراسر زندگی شخص عصبی را تباه می سازد از جریان به همین سادگی شروع می شود.




 


کارن هورنای فرضیه ای دارد راجع به « تضاد اساسی» و امراض ناشی از آن ، که علت چنین تضادی را رابطه ی خشن وناهنجار و ناسالم افراد با یکدیگر می داند و من می خواهم درمورد این تضاد برای تان بنویسم . وقتی که خواندن متن را تمام کردید کودکی و محیطی که در آن پرورش یافته اید را بازنگرید ورابطه اش را با خلق و خوی کنونی خویش پیدا کنید حتا اگر تضادی را درخود نیافتید، چرا که تضادها همیشه سعی می کنند خود را از چشم ما پنهان نمایند.


وجود «تضاد» دلیل ناراحتی روحی و عصبیت نیست. اغلب ، زمانی که تمایلات ،احتیاجات واعتقادات ما با دیگران برخورد می کنند ایجاد تضادهایی می نمایند. وچون این قبیل برخوردها در اجتماعات امروزی متداول وعادی ست ، خواه نا خواه مقدار زیادی تضاد درما ایجاد می گردد که اجتناب ناپذیر است.


بسیاری از اعمال حیوانات غریزی ست. جفت گیری ، مواظبت از بچه ها ، تغذیه ، دفاع از خود ، همه ی این ها در حیوانات به طور غریزی و بی این که زحمت تفکر به خود دهند صورت می گیرد.برخلاف حیوان ، انسان ناچاراست دائمن زحمت انتخاب کردن وتصمیم گرفتن به خود بدهد. وهمین امر موجب می شود که در او تضادهایی ایجاد گردد. مثلن انسان اغلب مجبور می شود بین تمایلات متضاد یکی را انتخاب کند:فرضن ما دوست داریم تنها باشیم و هم در مصاحبت یک دوست صمیمی ؛ می خواهیم پزشکی بخوانیم و در عین حال موسیقی یادبگیریم ،گاهی ممکن است تضاد از برخورد تمایلات شخصی با وظایفش ایجادگردد : ما میل داریم با محبوب و معشوق خود با شیم ولی می بینیم شخصی دچار مصیبتی است و به کمک ما احتیاج دارد. در این جا وظیفه ی انسانی حکم می کند که از دیدن محبوب خود صرف نظر نماییم وبه کمک شخص درمانده بشتابیم. در این صورت طبیعی ست که از برخورد این میل و وظیفه تضادی در ما ایجاد می گردد. خلاصه کمتر کسی است که روزانه چندین بار در معرض این گونه تضادها واقع نگردد.


نوع ووسعت وشدت این تضادها بستگی دارد به محیطی که در آن زندگی می کنیم. اگر در جامعه ای باز با تمدنی قوام یافته وقانونمند زندگی کنیم شخص کمتر با مسائل متضاد مواجه می گردد زیرا هر آن خود را در برابر مسائل تازه ای نمی بینیم تا مجبور به انتخاب گردیم. البته در چنین جوامعی باز هم تضادهایی وجود دارد ، منتها به نسبتی کمتر . اما اگر فرهنگی در مرحله ی تحول باشد وارزش های متضاد وطرق مختلف زندگی دائمن دربرابر یکدیگر قرار گیرند ، امکان بروز تضاد در افراد آن جامعه فوق العاده زیاد خواهد شد. در هر صورت بروز مقداری تضاد روحی در اشخاص اجتناب ناپذیر می باشد؛ که البته نامطلوب ست ولی نه به شدت تضادهای عصبی.


علاوه براین تضادهای عادی و معمولی ، که لازمه ی زندگی ست ،به طریق دیگری هم دربسیاری اشخاص تضادهایی به وجود می آید ؛ که نه تنها نامطلوب بلکه بلیه ای ست ، درد ومصیبت فوق العاده آزار دهنده که سراسر زندگی شخص را تباه می سازد. تضادهای دسته ی اخیر را محیط تربیتی کودک دراوایجاد می کند.تضادهایی که علت بروز آن ها فشار و اجحاف و خشونت های ست که در کودکی نسبت به ما اعمال کرده اند. کارن هورنای به این تضادها «تضادهای عصبی» می گوید.


تضادهای عصبی از شدت بیشتری نسبت به تضادهای معمولی برخوردارند.ولی نوع و کیفیت وماهیت آن ها به کلی بایکدیگر فرق می کند. تفاوت اساسی این دو نوع تضاددر این است که اولن شدت وتناقض تمایلات ، احساسات و عواطف معمولی و نرمال به مراتب کمترعصبی است. ثانین میزان آگاهی شخص به تضادهای عصبی خیلی کمتر از معمولی ست.یعنی شخص عصبی به روشنی و وضوح نمی داند که روح او دستخوش چه کشمکش ها و تناقضات آزار دهنده ای ست ؛ تا چه حد رفتار ، احساسات ، عواطف ، تمایلات واعتقاداتش با یکدیگر متضادند. ثالثن در تضادهای معمولی هیچ گونه نیروی آمر و اجباری وجود ندارند. در صورتی که درکلیه احساسات ، تمایلات و اعتقادات عصبی ، که تحت تاثیر تضادهای عصبی قرار دارند و ماهیت وشکل آن ها را تضادهای عصبی قالب گیری می کنند ، نوعی اجبار و آمریت وجود دارد. به صورتی که شخص را به صورت فردی بی تصمیم و بی دفاع در می آورند. آخرین تفاوت این دو نوع تضاد در معالجه ی آن هاست. تضادهای معمولی را با مختصرکمک و راهنمایی متخصص یا به وسیله ی خودشناسی می توان از بین برد .در صورتی که تضادهای عصبی را چون ریشه ی عمیق و معمولن پیچیده و مخفی دارند ، فقط پس از سال ها روان کاوی و خودشناسی می توان برطرف کرد.


تضادهای عصبی در بروز امراض و ناراحتی های روحی وجسمی نقش دارند . واهمیت شناخت آن ها در این است که شخص از وجود آن ها بی نیوزاست و فقط عذاب های ناشی از آن هاراحس می کند. وشخص بدون این که خودش ملتفت باشد، اصرار عجیبی دارد به این که آن هارانبیند، وجودشان را درخود انکار کند وآن ها را در لفافه بپیچد؛ زیرا از روبه رو شدن با آن ها و دیدن صریح آن ها وحشت دارد.


تناقض در رفتار،بی تصمیمی ، تردید ، تنبلی ، اضطراب ، افسردگی ، یاس وناامیدی ،میل اجباری به کناره گیری از مردم ، عدم ابراز وجود ، احساس حقارت ، ترس ، خجالت ،بخل ، دشمنی و کینه توزی ، حتا در بسیاری موارد سو هاضمه های مزمن ، سردردهای شدید ، نفس تنگی ، رعشه و صدها عارضه دیگر همه نشانه وعلامت وجود تضادهای عمیق روحی است.


 


ادامه دارد…


 


تهیه کننده: شیوا ترابی


تضادهای درونی ما – کارن هورنای


پایگاه نیوزی ایران وکیل