تاکید بر گاو به عنوان تنها ثروت روستا یادآور اهمیت نفت، یگانه ذخیره ایران هم بود. ایران در این عصر بیش از از هر دورانی وابسته به نفت می شد و با اتکا به اقتصاد تک محصولی به حیات خویش ادامه می داد. همه از نفت حرف می زدند، مثل اهالی روستا که در همه صحنه ها از یگانه گاو آبادی‌شان سخن می گفتند




 


ایران وکیل – به جز قیصر فیلم سینمایی دیگری که در این دوره مطرح است، فیلم گاو ساخته داریوش مهرجویی است. گاو و قیصر تصویر وارونه آرامش و قدرت ظاهری ایران بودند. آن ها نه تنها نشانی از قدرت ژاندارم منطقه به همراه نداشتند، بلکه دنیایی فلاکت زده (در گاو) یا مراوداتی کینه توزانه (در قیصر) را ترسیم می کردند که نمونه اش را در سینمای ایران ندیده بودیم. از این پس مصالحه طبقاتی بر پرده دشوار بود و دستیابی به خوشبختی، سخت.


ناگهان از 1348 به بعد آدم های روی پرده را ضعیف و آسیب پذیر یافتیم، بی پشتوانه و مأیوس. اقتدار حکومت کمتر به چشم می آمد. در فصل به فصل گاو و قیصر احساسی مانند رفاقت، ملاطفت یا عشق از کف می رفت و ارزش های قدیمی رو به زوال می گذاشت. بلوری‌های گاو و برادران آب‌منگل قیصر استعاره هایی بر قدرت های بزرگ تر جامعه بودند که همه را له می کردند. در فاصله زندگی بدوی مردمان گاو و فردگرایی مهرناپذیر قیصر سلسله مراتب سنتی جامعه ایران زیر سوال می رفت و پدرسالاری (پدرشاهی) و قبول اوامر ریش سفیدها به هیچ گرفته می شد. بزرگان روستای گاو یاوه ها می گفتند و خان دایی قیصر مانند آریامهر بود. مرگ در فیلم های ایرانی جایگاه ویژه ای یافت و آن را به عنوان اصلی ناگزیر پذیرفتیم. پس از آن، پایان خوش فیلم های ایرانی طعم خود را از دست دادند و بسیاری از تماشاگران خنده و خوش بینی سینمایی را به سخره گرفتند.


گاو فیلمی تلخ، حزین، تراژیک و سورئالیستی بود که با ارائه تصویری خوف‌انگیز از یک روستا، رویای فیلم های گذشته روستایی را ویران کرد و با گنجاندن جمله معروف وقایع فیلم در چهل سال قبل رخ داده (یعنی بسیار دور از عصر برنامه های اقتصادی شاه و اجرای قانون اصلاحات ارضی ) اجازه نمایش گرفت.


در گاو به روستایی در آخر دنیا پرتاب می شدیم، به دنیای مردگان. روستایی بدون فعالیت کشاورزی، محصول و میوه، بدون حیوانات باربر، بدون جوی آب و رود خروشان. آب راکد و محصور میدان کوچک روستا، مرداب/گندابی بود مترادف با سکوت و سکون اهالی آن جا.


 




 


روستایی تک افتاده و دور از آبادی‌های دیگر؛ البته بر فرض این که آبادی دیگری وجود داشته باشد. روستایی دور از مسیرها و جاده‌هایی که تکنولوژی و ماشین آلات به آن راه نیفتاده بود. لذا اعتراض برخی از نشریات به گاو به دلیل تصویز فلاکت بارش از یک روستای ایرانی دور از انتظار نبود. تصاویر فیلم با غلبه دائمی سیاهی بر سپیدی همراه بود. احساس عدم اطمینان بر طول فیلم حاکم بود و افراد روستا هرگز مجموعه واحدی را شکل نمی دادند. پنهان کردن نیوز مرگ گاو مش حسن، گوشه ای از فریب و بی اعتمادی بود. استحاله مش حسن از انسان به گاو، حس سوءظن اولیه او را توجیه می کرد. هیچ کس حقیقت را به زبان نمی آورد و او در تاریکی باقی می ماند. در دوردست ماندن بلوری ها، به عنوان دشمنان روستاییان، به آنها کیفیت متافیزیکی می داد. روستاییان، دشمن اصلی خویش بودند. تغییر رفتار اطرافیان مش حسن که سرانجام او را یک گاو دانستند و زیر تازیانه اش گرفتند، ماهیت اصلی روابط را آشکار می ساخت که فاصله انسان و حیوان و مالک و مملوک در آن قابل تشخیص نبود. جهانی که در فقر و خرافه با هم همزیستی مسالمت آمیزی داشتند. گاو برای اولین بار در فیلم های ایرانی بدون توسل به خشونت فیزیکی بر احساس بیم تاکید کرد. ترس اهالی محافظه کار آن روستا از حمله بلوری ها طعنه ای به جامعه محافظه کار ایران بود. تشتت و افتراق شاخص روابط اهالی روستا به شمار می رفت و یگانه اقدام دسته جمعی ان ها در سراسر فیلم، دفن کردن گاو، یگانه منبع حیات‌شان بود.


تاکید بر گاو به عنوان تنها ثروت روستا یادآور اهمیت نفت، یگانه ذخیره ایران هم بود. ایران در این عصر بیش از از هر دورانی وابسته به نفت می شد و با اتکا به اقتصاد تک محصولی به حیات خویش ادامه می داد. همه از نفت حرف می زدند، مثل اهالی روستا که در همه صحنه ها از یگانه گاو آبادی‌شان سخن می گفتند. بیم خلل در صدور نفت یا تمام شدن آن، ترس از دست دادن گاو را به یاد می آورد. شیفتگی شاه به نفت او را به مش حسن شبیه می کرد که جز یگانه منبع قدرتش چیزی برای عرضه نداشت.


در پایان کلام درباره پیوند سینما با فرهنگ و سیاست در دو دهه واپسین پهلوی می توان به آتش سوزی سینما رکس آبادان اشاره کرد. حادثه زمانی رخ داد که چهارصد نفر مشغول تماشای فیلم سینمایی گوزن ها ساخته مسعود کیمیایی بودند. این حادثه که رفتاری از جانب ساواک تلقی شد واکنش مردم در سراسر ایران را در پی داشت و برخی مورخین از آن به عنوان یکی از حوادث انقلاب یاد می کنند.


بیشتر بخوانید:


 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: انقلاب و فرهنگ سیاسی ایران – حمیدرضا اسماعیلی


پایگاه نیوزی ایران وکیل – سینما و تئاتر