نظریه قرارداد اجتماعی در خصوص گذر از وضع طبیعی به وضع مدنی چه در وجه توصیفی آن در اندیشه هابز و چه در وجه تجویزی آن در اندیشه روسو نظریه ای در باب نخستین گام در راه عقلانی شدن سیاست است.




 


ایران وکیلنظریه قرارداد اجتماعی در خصوص گذر از وضع طبیعی به وضع مدنی چه در وجه توصیفی آن در اندیشه هابز و چه در وجه تجویزی آن در اندیشه روسو نظریه ای در باب نخستین گام در راه عقلانی شدن سیاست است. وضع طبیعی حتی در نظر لاک هم وضع مطلوبی نیست و مشحون از ترس و خطر و خشونت است. انسانها در تعقیب خیر و صلاح و سعادت عمومی به تشکیل جامعه مدنی دست می زنند. در نظریه قرارداد اجتماعی دولت دستگاهی است که آدمیان برای تامین سعادت خود می سازند. دولت وقتی حاصل قرارداد تلقی شود هرگونه خصلت رمز و رازآمیز خود را از دست می دهد. تاسیس دولت حاصل قرارداد عقلانی افراد است. در برخی موارد مثل نظر روسو نظریه قرارداد اجتماعی نظریه ای نه توصیفی بلکه آرمانخواهانه است، زیرا بر اساس آن دولت راستین و معقول دولتی است که متکی بر رضایت و توافق باشد و مظهر چنین رضایت و توافقی قانون موضوعه است. به گفته لاک جایی که قانون پایان می یابد جباریت آغاز می شود.


بیشتر بخوانید:


در نظریه قرارداد اجتماعی هابز گذار از طبیعی به وضع مدنی به معنی گذار از وضع انزوای فرد به وضعیت ارتباط و روابط جمعی است. بنابراین قرارداد اجتماعی نخستین گام در راه عقلانی کردن زندگی سیاسی است. وضع طبیعی وضعی غیرعقلانی است که در آن انسان خودمحور و خودخواه است و گرفتار مشکل اساسی زیستن با دیگران است و بنابراین در درون نظم اخلاقی مشترکی به سر نمی برد. اما عقل و احتیاط آدمی حکم می کند که باید خود را از وضع طبیعی خطرناک و ستیزه‌آمیز برهاند و شرایط زندگی آرام و صلح‌آمیز را فراهم سازد.


نفس تاسیس دولت و جامعه مدنی کوششی عقلانی است. با این حال مشکل اساسی نظریه هابز در این است که از یک سو نشان می دهد که معقول‌سازی زندگی اجتماعی نیازمند قرارداد و اوافق و رضایت است ولیکن بلافاصله می افزاید که پاسداری از وضعیت حاصل قرارداد اجتماعی (با توجه به اینکه انسانها اصولاً بدقول هستند) نیازمند اعمال قدرت و اجبار است. قدرت عمومی باید مردم را به این منظور که قول و قرار خود را حفظ کنند در حالت ترس دائمی نگه دارد. بدین سان معلوم می شود که قرارداد اولیه چندان هم از روی اقناع و تقاعد کامل منعقد نشده است، و بهرحال قراردادها بدون قوت شمشیر تنها حرف هستند. البته تشکیل لویاتان خود اولین گام در راه عقلانی کردن جامعه است زیرا لویاتان پاسدار صلح و آرامش و منبع قانون است و آزادی در سایه حمایت آن ممکن می شود. لویاتان مانند دیواره‌های راه است که هدف آن متوقف کردن مسافرین نیست بلکه راهنمایی آنهاست و مردم داوطلبانه آن را می پذیرند. با این حال عقلانی کردن زندگی سیاسی از طریق لویاتان یکبار و برای همیشه به انجام می رسد و بعلاوه عنصر اجبار در آن باقی می ماند. گرچه لویاتان متکی بر بستر تجربه عقل جمعی یا قرارداد است لیکن پس از تشکیل، مطلقه می شود و به صورتی تک ذهنی خیر و صلاح عامه را تشخیص می دهد و خود منشأ و منبع هرگونه حق و قانون و اخلاق است و نمی توان اعمال آن را با محک و معیاری خارج از خود آن سنجید و یا بر علیه آن به وجدان متوسل شد. در همین جا باید میان عقلانیت منشأ دولت و عقلانیت سازمان و عملکرد دولت در اندیشه اصحاب قرارداد اجتماعی تمیز قائل شد.


در اندیشه هابز دولت محصول تعقل و قرارداد جمعی است لیکن پس از تکوین، عملکرد آن بازتاب تعقل مستمر جمعی نیست؛ بنابراین ناهماهنگی مهمی در اینجا به چشم می خورد. از سوی دیگر در اندیشه مارکس دولت محصول تعقل و قرارداد جمعی نیست بلکه نتیجه سلطه بخشی از جامعه بر بخشی دیگر است و عملکرد آن هم بازتاب سلطه منافع خاص و بنابراین غیرعقلانی است. طبعاً اگر دولت در منشأ غیرعقلی است باید انتظار داشت که در سازمان و عملکرد هم چنان باشد. اما اگر دولت را دارای منشأ عقلی و قراردادی بدانیم در آن صورت باید تاثیرات ماهیت منشأ را در سازمان و عملکرد به طور مستمر ببینیم، حال آنکه دست‌کم در نظریه هابز این تاثیرات آشکار نیست.

 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: عقل در سیاست – حسین بشیریه


پایگاه نیوزی ایران وکیل – مقالات سیاسی