فوتوریسم باید می توانست به قول مارینتی، بیانگذار آن، تمام مرزها و قوانین هنری و حتی خود هنر را پشت سر گذارد. در نگاه فوتوریست ها، هنر نه یک سبک، بلکه نوعی جهان بینی به شمار می آمد




 


ایران وکیل – شاعران اکسپرسیونیست نسل پیش از بن، به ویژه تراکل در زندگانی شخصی خود، نفی ارزش ها را با گناه و خروج از اخلاق متعارف درآمیخته بودند. این گروه از اکسپرسیونیست ها در واقع دنباله‌روانِ گرایشی ادبی بودند که یک قرن پیش از آن با مارکی دوساد آغاز شده بود. ساد، اپیکورگرایی خود را تا حد شهوانی کردن در و مرگ پیش می برد و با این سلاح به جنگ جامعه و خدا و در واقع به جنگ اخلاق و ارزش های اجتماعی پیش می رفت. اکسپرسیونیست هایی چون تراکل در خطی تاریخی قرار می گرفتند که سپس تا بتای، آرتو . ژِنِه ادامه یافت. روشن است که چنین گرایشی جای هیچ گونه سازشی را با فاشیسم و تمایل جنون آمیز آن به حاکمیت اخلاق سنتی و روستایی باقی نمی گذاشت.


بیشتر بخوانید:


اکسپرسیونیست های دیگری چون ارنست تولر و برشت نیز با موضع‌گیری‌ها و عملکردهای انقلابی خویش عملاً رودر روی فاشیست ها قرار نی گرفتند. زمانی که فرانکو در اسپانیا به پیروزی رسید، هیتلر و استالین پیمان حیرت‌انگیز خویش را امضا و لهستان را میان یکدیگر تقسیم کردند که در نهایت تولر ناامید از فرو ریختن تمام آرمان‌هایش، با پایان دادن به زندگی خویش، در واقع تیر خلاصی به سوی اندیشه ی اکسپرسیونیستی چپ شلیک کرد. اکنون تنها برشت بود که به شیوه ی خاص خود و در شرایطی که شخصیت انقلابی او می رفت تا شیوه ی نمایشی را برای همیشه زیرورو کند، توانست امیدی به آینده ببندد و سنت اکسپرسیونیسم را در تئاتر زنده نگه دارد.


اما اگر از این نویسندگان اکسپرسیونیست انقلابی بگذریم، کم‌تر می توان شاهد مقابله ای رودررو میان نمایندگان این مکتب ادبی و فاشیسم باشیم. آلفرد دوبلین بیش‌تر به دلیل یهودی بودن خویش مجبور به مهاجرت از آلمان شد. دوست و هم‌پیمان او کازیمیر ادشمید ممنوع‌القلم شد، اما در دوران هیتلری خطری تهدیدش نکرد. دلیل این گریز از رودررویی و تضاد را باید همان گونه که گفتیم در سایه ی نیهلیستی اندیشه نیچه دانست، اندیشه ای که تخریب و ویرانی اخلاق کهنه را پیش‌بینی کرده بود، اما شاید هرگز تصور نمی کرد که این ویرانی به دست نظام اخلاقی‌ای کهنه تر و ضدمدرن‌تر از سنت بورژوایی قرن نوزدهم انجام گیرد.


نیچه خط پیوندی بود که اکسپرسیونیسم و تمایل انقلابی آن را به نفی ارزش ها، با فوتوریسم ایتالیا پیوند می داد. گرایش فوتوریستی از ابتدای قرن در ایتالیا ظهور کرد. در این جا تمایل وسواس‌آمیز به آینده (فوتور) در خود حامل باری ارزشی بود. پایینی می گفت: گذشته وجود ندارد و در این کلام می توانست گذشته را برابر ارزش های گذشته یا سنت ها قرار بدهد. در نظر فوتوریست ها هیچ چیز آفرینش هنری را از عمل جدا نمی کرد.


فوتوریسم باید می توانست به قول مارینتی، بیانگذار آن، تمام مرزها و قوانین هنری و حتی خود هنر را پشت سر گذارد. در نگاه فوتوریست ها، هنر نه یک سبک، بلکه نوعی جهان بینی به شمار می آمد. تمایل فوتوریسم به ناعقلانیت نیچه ای خود را در گرایش به سرعت متبلور می ساخت. سرعت می توانست و می بایست جای عقل را بگیرد و می دانیم که در نوشتار و در آفرینش هنری اتوماتیک سوررئالیستی هم همین ایده ی سرعت بود که باید جای کنترل خودآگاه هنرمند را به ناخودآگاه او می بخشید و سرعت منطق را از میدان به در می کرد و به تمایلاتی که اخلاق و عقلانیت ممنوع‌شان کرده بود فرصت ابراز وجود می داد. فراموش نکنیم که مارینتی در پاریس به ویژه تحت تاثیر نمادگرایی سال های آخر قرن نوزدهم قرار داشت و در همین شهر بود که در 1909، بیانیه ادبیات فوتوریستی را منتشر کرد. زمانی که او رو به فاشیسم می آورد، آن را حرکتی انقلابی می شمرد که در پی پایه ریزی جامعه ای نوین و آینده‌نگر بود و این طرز تلقی را تا به آخر حفظ کرد. این جا نیز همان رابطه ای را که میان اکسپرسیونیسم و فاشیسم دیدیم، می توان میان گرایش فوتوریستی و فاشیسم مشاهده کرد.


تهیه کننده: عاطفه کریمی


انسان شناسی و هنر – ناصر فکوهی