هیچ یک از هنرها به اندازه سینما با تبلیغ و گسترش فاشیسم پیوند نخورده است. هیچ یک از هنرها امکان‌هایی چنین گوناگون و پرقدرت به فاشیسم عرضه نکرده است




 


 


تحلیل شرایط ظهور و محتوای این هنر جدید، نشان می دهد که سینما ترکیبی کیمیاوار از دو گروه از عناصر بوده است: از یک سو، هنرهایی چون نقاشی، موسیقی، مجسمه سازی، معماری، تئاتر و ادبیات و از سوی دیگر عناصر فناورانه چون عکاسی، سینه‌تیک، بازسازی صدا و غیره.  زایش این ترکیب پیچیده تنها در شرایط مدرنیته ی فرهنگی و فناورانه امکان‌پذیر بود. شاید بتوان گفت سینما تعبیر و برداشتی فناورانه از هنر بود که با اصل عمومی جامعه ی صنعتی یعنی اصل سودمندی همراه شده بود.


سینمای آلمان در آستانه دهه ی 1920


جنگ جهانی اول، با شکست سخت آلمان پروسی پایان یافت و حقارت و سخت‌گیری‌های اقتصادی که پس از جنگ با عهدنامه ورسای از سوی متفقین به آلمان تحمیل شدند، افکار عمومی این کشور را به شدت آسیب پذیر و آماده ی پذیرش مبتذل‌ترین و خطرناک‌ترین خیال‌پردازی آلمانی کردند. جمهوری وایمار اندکی پیش از سرکوب و از میان رفتن جنبش اسپارتاکیست ها که نصور می کردند انقلاب روسیه نقطه‌ای آغازین برای یک انقلاب عمومی سوسیالیستی در سراسر قاره است، بر سر کار آمده بود. ضعف، اشتباهات و تزلزل این دولت موجب شد که آشوب‌گران سیاسی هر روز برگ برنده ی جدیدی بر زمین بزنند. سرانجام برنده ی واقعی، فاشیست ها بودند که توانستند با جلب افکار عمومی به صورت دموکراتیک به حکومت برسند تا قدرت فراگیر خود را بر سراسر آلمان حاکم سازند.


نفی واقعیت تلخ و ناگوار و به ویژه فشارهای اقتصادی تحمل‌ناپذیر پس از جنگ، گرایش به فراموشی زمان حال و خیال‌پردازی تاریخی را تقویت می کرد و در این چارچوب هنر جدید، سینما ابزاری قدرتمند بود که می توانست تمایلات توده ها را ارضا کند. عصر طلایی سینمای آلمان با عمر جمهوری وایمار مقارن بود. در طول ده سال فیلم سازان آلمانی پایه های هنر جدید را به ویژه با نوآوری های فناورانه ی خود و با آفرینش و پیشبرد یک زبان سینمایی خاص استوار ساختند.


به طور کلی سنمای آلمان را در این دوره می توان به سه گرایش عمده تقسیم کرد.


نخست فیلم های رئالیستی، دوم فیلم های تاریخی و سوم فیلم های اکسپرسیونیستی.


گرایش رئالیسم نو به فیلم هایی اطلاق می شد که مضمون اصلی در آن ها حوادث زندگی مردم عادی و وقایع پیش‌پا افتاده ی روزمره بود که محور اصلی و مکان وقوع آن ها اغلب در خیابان ها بود. به همین دلیل نام دیگر این فیلم ها را فیلم های خیابانی گذاشته بودند. (خیابان 1923)، (کوچه ی غمناک 1925)، (ماجرای خونین کوچه 1927)، (آخرین خنده 1924) از جمله ی این فیلم ها بودند. گاه نیز نزد گئورگ پابست در همین فیلم ها با ورود نخستین مفاهیم روانشناختی در سینما رو به رو می شویم (کوچه ی غمناک 1925) که نفوذ فرویدیسم در آن ها مشهود است. این گروه از فیلم های آلمانی به سرعت به حلقه ی پیوندی میان سینمای آلمان و سینمای آمریکا تبدیل شدند و بسیاری از هنرپیشگان و کارگردانان آن ها پس از به قدرت رسیدن فاشیست ها به هالیوود مهاجرت کردند.


دومین گرایش، فیلم هایی را در بر می گرفت که مضمون اصلی آن ها تاریخ بود؛ در این فیلم ها از یک سو تلاش می شد گذشته ی تاریخی آلمان در بُعد واقعی یا اساطیری آن تحسین شود و از سوی دیگر گذشته ی تاریخی رقیب با ظرافت مورد یورش زبان سینمایی قرار گیرد.( دانتون 1921) فیلم های تاریخی در حقیقت مرهمی بودند بر سرنوشت غم انگیز و شکست سهمگینی که آلمان از دشمنان دیرینه ی خود به ویژه فرانسه، متحمل شده بود. تمایل به اساطیر ژرمن، که اساس اپراهای واگنر را نیز تشکیل می دادند وجه مشترک این فیلم ها با آثار مشابهی بود که در دوره فاشیسم ساخته شد.


ادامه دارد


تهیه کننده: عاطفه کریمی


انسان شناسی و هنر- ناصر فکوهی