محتوای اکسپرسیونیستی در این زمان به ویژه در قالب یک اسطوره به بیان در می آمد مانند اسطوره فاوست که می توانست بیان‌گر معامله ی تمدن صنعتی رفاه با شیطان برای پشت سرگذاردن سرنوشت بشری از خلال معجزه ی گناه آلود علمی باشد. فاوست که تنها هم‌تای آن را باید در اسطوره ی دو ژوان و تلاش برای جبران ضعف انسان از خلال لذت‌جویی دانست، اسطوره ی غالب بر سینمای آلمان این زمان بود




 


به گزارش ایران وکیل سومین گرایش، با زبان سینمایی جدید اکسپرسیونیستی آغاز شد که فریتس لانگ مهم‌ترین نماینده ی آن بود. این گرایش خود نوعی دیگر از گریز از واقعیت بود. اکسپرسیونیسم در سینما کمابیش حاوی همان مضامینی بود که در اکسپرسیونیسم در نقاشی وجود داشت. یعنی اضطراب و بدبینی هنرمند، تاریک ترین زوایا و مهیب‌ترین عناصر موجود در موضوع کار را به مبالغه آمیزترین شکل بیرون می ریخت. استفاده از دکورها و زاویه های عجیب، نورپردازی های هراس‌اور، گریم وسواسآلود هنرپیشگان، صحنه‌پردازی غریب و استفاده از صداها و جلوه های صوتی و غیره ابزارهای عملی اکسپرسیونیسم برای بیان نامتعارفِ واقعیت های درونی بودند. البته باید به این نکته توجه داشت که اکسپرسیونیسم سینمایی آلمان دهد 20 که به ویژه تحت‌تأثیر مَکس راینهارت و تئاتر او قرار داشت، در خود حامل آمیختگی‌هایی با سبک های دیگر به ویژه امپرسیونیسم (در نورپردازی‌ها) نیز بود و در نتیجه اکسپرسیونیسم سینمایی آلمان را نمی توان به نابی اکسپرسیونیسم در نقاشی این دوران دانست.


محتوای اکسپرسیونیستی در این زمان به ویژه در قالب یک اسطوره به بیان در می آمد مانند اسطوره فاوست که می توانست بیان‌گر معامله ی تمدن صنعتی رفاه با شیطان برای پشت سرگذاردن سرنوشت بشری از خلال معجزه ی گناه آلود علمی باشد. فاوست که تنها هم‌تای آن را باید در اسطوره ی دو ژوان و تلاش برای جبران ضعف انسان از خلال لذت‌جویی دانست، اسطوره ی غالب بر سینمای آلمان این زمان بود.


بیشتر بخوانید:


فاشیسم و سینما 1


به جز فیلم (فاوست 1926) اثر مورناو، فیلم های متعددی به اشکال گوناگون این اسطوره یا اسطوره‌هایی شبیه به آن را تکرار می کردند.: (نوسفراتو 1922) ماجرای موجودی شیطانی و دراکولای خون آشامی را توصیف می کرد. در این فیلم نوشیدن خون، مظهر حیات و تسخیر روح آدم ها بود. در (دانشجوی پراگ 1913) پل وگنر داستان دانشجویی را بر پرده آورد که شیطان روح او را از آینه ربوده بود تا به خدمت خویش درآورد. (در مطب دکتر کالیگاری 1919) رابرت وینه، فضایی شیطانی را تصویر کرد که مرزهای بیان جنون و عقل در آن نفی شده بود. راوی داستان، بی آن که تماشاچیان تا آخر فیلم بدانند، دیوانه ای بود که شخصیت های داستان خود را در تیمارستان خویش یافته بود. جهان به دست مجنونی سپرده شده تا آن را دیگر بار بیافریند.


در (دکتر مابوزه 1922) فریتس لانگ شخصیتی گناه آلود، مظهری از گناه نخستین انسان می آفریند که چاره ای جز هبوط، سقوط در فحشا و جنایت و جنون ندارد. این شخصیت که لانگ بعدها در دو فیلم دیگر با نام های (وصیت نامه دکتر مابوزه 1933) و (هزار چشم دکتر مابوزه 1960) او را بر پرده ی سینما آورد، گویاترین مظهر آلمان سال های 20 میلادی یعنی حقارت و قشادهای اجتماعی بود که جز از خلال فرو غلتیدن درون جنون، جنایت و شقاوت هیتلریسم را گریزی نداشتند.


(متروپولیس 1926) فیلم دیگر لانگ نیز از قدرتمندترین لحظات سینمای اکسپرسیونیستی بود. لانگ در این فیلم توانست از تحصیلات معماری خود به بهترین صورت استفاده کند. دکورهای خارق العاده و شگفت انگیز متروپولیس و به کارگیری شمار بسیار بزرگی سیاهی لشکر در این فیلم، اگر از بعضی آثار گریفیث (تولد یک ملت 1915) بگذریم، در سینمای آن زمان بی سابقه بود، اما محتوای فیلم که در نتیجه گیری خود نوعی سازش میان ثروتمندان بسیار مرفه و کارگران بسیار محروم را تبلیغ می کرد، چندان در راستای حرکت اکسپرسیونیستی نبود و خود لانگ نیز بعدها از این نتیجه گیری انتقاد کرد.




 


در مجموع سینمای اکسپرسیونیستی مهم ترین گرایش این زمان در آلمان به حساب می آمد و فاشیسم همچون نقاشی و ادبیات باید به جنگ و مبارزه ی رو در رو با آن می رفت. به همین دلیل بود که اکسپرسیونیسم سینمایی باید عمر خود را از خلال سینماگرانی دیگر و در مکان هایی خارج از سلطه ی فاشیسم ادامه می داد: آیزنشتاین (ایوان مخوف 1944اورسن ولز ( محاکمه 1962 و فالستاف 1966) و کارل درایر( ژاندارک 1928) از جمله ی این سینماگران بودند.


ادامه دارد


تهیه کننده: عاطفه کریمی


انسان شناسی و هنر- ناصر فکوهی