فرهنگ سیاسی در شعر احمد شاملو


 


ایران وکیل- شعر احمد شاملو نسبت به شاعران همتراز خویش بیش از دیگران حاوی فرهنگ مدرنیسم است. در شعر او سکولاریسم، زمینی شدن، انسام مداری، فراموشی آسمان، توجه به معنویت غیر دینی، انتظار از زمین و اعتراض به جهان بینی دینی بسیار برجسته است.


اما مدرنیسم متجلی در شعر شاملو همانند برخی شاعران و نویسندگان دوره روشنفکری غرب، بیش از آن که بر پایه عقلانیت و راسیونالیسم استوار باشد، بر عاطفه گرایی و رمانتیسیسم بنا شده است.


به این دلیل و نیز به علت توجه او به مسائل اجتماعی،برخی نویسندگان از شعر شاملو به عنوان برجسته ترین اشعار «رمانتیسم اجتماعی» یاد می کنند. احمد شاملو که به دلیل اعتراض به شاعران کلاسیک مانند حافظ و سعدی شباهت هایی به احمد کسروی دارد، اصولاً با بنیاد شعر کلاسیک به مبارزه برمی خیزد.


شعر «سپید» شاملو نه تنها اعتراضی به شکل شعر کلاسیک اعم از وزن و قافیه است، بلکه فراتر از فرم و شکل به مبارزه با محتوا و روح حاکم بر شعر سنتی می پردازد. اعتراض شاملو به شعر حافظ و سعدی بیش از همه اعتراض به جهان بینی آسمانی و الهی آن هاست. او از موضوعات جاری در آن شعر ها بیش از هر چیز دیگر گلایه مند است. اشعار سانتی مانتالیستی و هیجان زده و عاطفی او موضوعات اجتماعی را که با جهان بینی زمینی، انسانی و مادی سنجیده می شود بر صدر موضوعات دیگر می نشاند و با این الگو دیگرانی را که چنین نیستند، نقد می کند.


شعر شاملو را از نظر مباحث این کتاب می توان با ویژگی های زیر توصیف کرد:


اعتراض، سکولاریسم، احساس رسالت اجتماعی و سیاسی، ساختار شکنی، لج بازی، اومانیسم، مدرنیسم، نظر گریزی، توجه به عدالت، آزادی و انقلاب، خودشیفتگی، بدبینی همراه با امید، نا آرامی و بی قراری، شِکوه از اعدام ها و حبس ها، سرودن برای شهادت و شُکوه مردن و خشم و جدل در برابر استبداد.


شعر شاملو را در یک کلمه می توان «فریاد» یا «اعتراضی» علیه تمام نظم و شالوده و نهاد های سنتی اعم از فرهنگی و سیاسی دانست. او خود «شعر» را «گلوله» می دانست.


شعر


رهایی ست


نجات است و آزادی


تردیدی است


که سرانجام


به یقین می گراید


و گلوله یی


که به انجام کار


شلیک می شود.


(شعر «رهایی ست…»، از دفتر «مرثیه های خاک»)


 


شعر شاملو بنیادی عصیان گر دارد. شورشی است علیه زندگی خانوادگی سنتی، علیه جامعه ادبی سنت گرا، علیه هنجار های رایج اجتماع و علیه قدرت. در فضای اجتماعی دهه بیست تا پنجاه که مبارزه با قدرت حاکم، در جامعه روشنفکری محوریت داشت، تلقی خواص و روشنفکران و نظریه پردازان اجتماعی این بود که گروهی از برگزیدگان ملت باید راهنمای مردم برای خروج از بن بست مدنی و فرهنگی باشند.


پیشتازان جامعه حق دارند و در عین حال وظیفه دارند که مردم را به مبارزه با قدرت حاکم بکشانند تا حکومت آرمانی خود را پیاده کنند. در این روند روشنفکران دینی و لاییک با آرمان گرایی های مشابه اما ناهمسو با استراتژی انقلاب برای براندازی قدرت حاکم یکسان عمل می کردند. شاملو که در چنبن فضایی رشد کرده بود نیز به این نظر پای بند بود.

شعر شاملو که برسکولاریسم و جهان بینی اومانیستی بنا نهاده شده است، به دو آرمان می اندیشد: اقتدار و معصومیت از دست رفته. شعر او بیش از هر چیز اعتراضی است « به وهنی که بر ساحت آدمی رفته و معصومیت بشر را در طول تاریخ قربانی کرده است. برای همین در شعر او یک دوگانگی از تغزل و حماسه وجود دارد. تغزل شعر شاملو بازتاب و نتیجه ی پایمال شدن معصومیت های بشری است و حماسه اش به خاطر گرایش و کششی است که به بازگشت اقتدار بشری وجود دارد. شاملو در دوره ای طرفدار فاشیست ها بوده و در دوره ای طرفدار کمونیست ها اما عنصر اعتراض، اومانیسم و سکولاریسم همواره در شعر او حضور داشته است.


در کوچه


پشتِ قوتیِ سیگار


شاعری


استاد و بالبداهه نوشت این حماسه را:


«_انسان، خداست.


حرف من این است.


گر کفر یا حقیقت محض است این سخن،


انسان خداست.


آری. این است حرف من.»


(شعر «حماسه»، از دفتر «لحظه ها و همیشه»)


 


در شعر شاملو تمام نظم جهان گذشته فرو میریزد. جهان شناسی دگرگون می شود، ایستار ها و ارزش ها بی اعتبار می شوند، معنا از ذهن می گریزد و زندگی بر لغزشگاه عواطف و اسطوره ها سیر می کند.


 


زمین


مرا و تو را و اجداد ما را به بازی گرفته است.


و اکنون


به انتظار آن که جاز شلخته اسرافیل آغاز شود


هیچ به از نیشخند زدن نیست.


اما من آنگاه نیز بنخواهم جنبید


حتی به گونه یِ حلاجان،


چرا که مبان تمامی ساز ها


سُرنا را بسی ناخوش می دارم.


(شعر «سرود پنجم» از دفتر «آیدا در آینه»)


 


روشن است که وقتی نظم سنتی تمام و کمال فروریزد، هرآنچه برساخته  آن است از سیاست و فرهنگ و اخلاق و اقتصاد و حقوق، همگی فرو می ریزند و باید بر ویرانه های آن ها امارتی نو بنا کرد. در چنین شرایطی فرهنگ سیاسی سنتی جای خود را به فرهنگ سیاسی نوینی می دهد و در گام نخست مفهوم «سلطنت» است که اعتبار خود را از دست می دهد. شعر شاملو با تمام نا آرامی و بی قراری ها دعوتی است برای «خشم و جدل» با استبداد و فریاد علیه آن.


 


با خشم و جدل زیستم.


و به هنگامی که قاضیان


اثباتِ آن را که در عدالت ایشان شایبه یِ اشتباه نیست


انسانیت را محکوم می کردند


و امیران


نمایشِ قدرت را


شمشیر بر گردنِ محکوم می زدند،


محتضر را


سر بر زانوی خویش نهادم.


(شعر «و حسرتی» از دفتر «مرثیه های خاک»)


شعر شاملو با ارج نهادن به «آزادی» و اعتراض علیه «بی عدالتی»،«شهادت» را تقدیس می کند و به این طریق قیامی علیه ساختار های وضع موجود در دوران پهلوی است.


 


تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم و


آن نگفتیم


که به کار آید


چرا که تنها یک سخن


یک سخن در میانه نبود:


– آزادی!


ما نگفتیم


تو تصویرش کن


(شعر «اشارتی» از دفتر «ابراهیم در آتش»)


 


***


جنگل آیینه فرو ریخت


و رسولانِ خسته به تبار شهیدان پیوستند،


و شاعران به تبار شهیدان پیوستند،


چونان کبوتران آزاد پروازی که به دست غلامان ذبح میشوند


تا سفره اربابان را رنگین کنند.


(شعر «تکرار» از دفتر «آیدا در آینه»)


 


گذشته از اشعاری که شاملو برای افرادی مانند تقی ارانی و خسرو گلسرخی که به دست پهلوی کشته شدند، سروده است اصولاً در شعر او فریاد علیه حبس ها و اعدام ها بسیار است.


 


تقدیر من است این همه، یا سرنوشت توست


یا لعنتی ست جاودانه؟


که این فروکِش درد


خود انگیزه دردی دیگر بود؛


که هنگامی به آزادی عشق اعتراف می کردی


که جنازه یِ محبوس را


از زندان می بردند.


(شعر «و حسرتی» از دفتر «مرثیه های خاک»)


 


در شعر شاملو آثاری از خودشیفتگی نیز نمایان است که خود را در برترین طریق می بیند. او همچنین به لجبازی با کسانی می پردازد که آنان را «همراه» می پنداشته اما وی را همراهی نکرده اند.


 


من محکوم شکنجه یی مضاعف ام:


این چنین زیستن


و این چنین


در میانِ شما زیستن


با شما زیستن


که دیری دوستارِ تان بوده ام.



برویم ای یار، ای یگانه یِ من!


دست مرا بگیر!


سخن من نه از درد ایشان بود،


خود از دردی بود


که ایشان اند!


اینان دردند و بودِ خود را


نیازمند جراحات به چرک اندر نشسته اند.


و چنین است


که چون با زخم و فساد و سیاهی به جنگ برخیزی


کمر به کین ات استوار تر می بندند.


(شعر «سرود پنجم» از دفتر «آیدا در آینه»)


***


قصدم آزار شماست !


اگر ایگونه به رندی


با شما


سخن از کامیاری خویش در میان می گذارم


– مستی و راستی-


به جز آزار شما


هوایی


در


سر ندارم!



ای شمایان!


حکایت شادکامی خود را


من


رنجمایه جان ناباورتان می خواهم!


(شعر «شبانه» از دفتر «آیدا، درخت و خنجر و خاطره»)


 


در شعر شاملو گرچه منفی انگاری و نگاه بدبینانه به تاریخ، جامعه، زندگی و سیاست وجود دارد اما در نهایت می توان نوعی مثبت اندیشی و امید به رهایی را در شعر او مشاهده کرد. در واقع بدبینی او بیش از آنکه منفعل ساز باشد فعال و حرکت ساز است.


 


رها شدن بر گرده یِ باد است و


با بی ثباتی یِ سیماب وارِ هوا برآمدن


به اعتمادِ استقامتِ بال هایِ خویش،


ورنه مسأله یی نیست.


پرنده یِ نو پرواز


بر آسمانِ بلند


سرانجام


پر باز می کند.


(شعر «پریدن» از دفتر «دشنه در دیس»)


 


شاملو در 26 دی 57 شعری با نام «آخر بازی» سروده است که به دلیل مصادف بودن آن با روز خروج شاه از ایران می توان آن را «آخر بازی پادشاهی و سلطنت» در ایران دانست.


 


تو را چه سود


فخر به فلک بر


فروختن


هنگامی که


بر غبارِ راهِ لعنت شده نفرین ات می کند ؟


تو را چه سود از باغ و درخت


که با یاس ها


با داس سخن گفته ای



باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد،


که مادران سیاه پوش


– داغ داران زیبا ترین فرزندان آفتاب و باد-


هنوز از سجاده ها


سر بر نگرفته اند.


(شعر «آخر بازی» از دفتر «ترانه های کوچک غربت»)


 


 


تهیه کننده: محمدی


منبع: انقلاب و فرهنگ سیاسی ایران – حمیدرضا اسماعیلی


پایگاه نیوزی ایران وکیل