مهدی اخوان ثالث




ایران وکیل-  شعر اخوان ثالث نماد «زمستان» ی نگریستن ایرانیان به سیاست در دهه های پیش از انقلاب است. نگاهی سرد، نا امید و بدبینانه. بی شک این حس منفی به سیاست برآمده از تجربه های تلخ و شکست خورده است.


اخوان را «شاعر شکست» می نامند. شکستی که عینیت خود را از کودتای 28 مرداد 1332 به یادگار دارد. در دهه 1320 با ورود شوروی و انگلستان به داخل ایران و اخراج رضا شاه از کشور دو اتفاق در فرهنگ سیاسی ایرانیان رخ داد : رسوخ اندیشه های چپ گرایانه مارکسیستی و ظهور بارقه های «امید» در جامعه ایران.


تجلی این «امید» تا نهضت ملی نفت ادامه یافت، اما با کودتای 28 مرداد و شکست نهضت نفت آرزو های بر باد رفته نسل جدید و طبقات جدید طوفانی شد که قصر «امید» را به ویرانه های یأس و نا امیدی و بدبینی مبدل ساخت.


اخوان که تخلص شاعری خود را در دهه 1320 برگزیده بود، به هیچ وجه حس «امید» را در شعر خود القا نمی کرد. شعر اخوان بیش از همه یاد آور شب سرد «زمستان» است که راوی این قصه هیچ نیوزی برای «قاصدک» ندارد جز «تجربه های همه تلخ»؛ تجربه هایی از جنس «دروغ» و «فریب».


 


قاصدک!


در دل من همه کورند وکرند.


دست بردار ازین در وطن خویش غریب.


قاصد تجربه های همه تلخ،


با دلم میگوبد


که دروغی تو، دروغ


که فریبی تو، فریب



قاصدک!


ابر های همه عالم شب و روز


در دلم می گریند.


(شعر «قاصدک» از دفتر «آخر شاهنامه»)


 


در شعر اخوان ویژگی هایی مانند توجه به ایران باستان، عرب ستیزی، عدالت گرایی، دین مداری، و نقد شرق زدگی و غرب زدگی دیده می شود.


جهان بینی او سخت رمانتیک و آرمان گرایانه است. اخوان ایران را ویرانه ای می بیند و هرچه غیر ایرانی (انیرانی) را عامل نوین خرابی و ویرانی می داند. در شعر او فقر و بدبختی حاکم بر جامعه ایرانی و ظلم و جوری که گریبان گیر مردم این سامان شده، همه و همه ناشی از هجوم اقوام بیگانه است و گرنه کار ایرانی -دارای فرٌه ایزدی- هرگز نباید به ویرانی و تباهی بکشد. او با عشق به تاریخ ایران باستان به دنبال چاره ای برای امروز می گردد.


اگر تقسیم «شاعران ملی گرا» را که اخوان ثالث مهم ترین آن ها به شمار می رود، بپذیریم باید گفت آن ها وضعیت حاکم بر جامعه زمان پهلوی را مخالف مَجد، عظمت و شکوه ایران می دانستند و صاحبان قدرت آن روز را لایق فرمان روایی بر کشور نمی دیدند. آن ها به دنبال «کاوه آهنگری» بودند که بر «ضحاک» زمان بشورد و به بی عدالتی ها پایان دهد. در شعر شاعرانی مانند اخوان ثالث، حمید مصدق، حمید شیرازی و فرخ تمیمی وطن، مقدس و در خور هرگونه ستایشی بود و جانبداری و دفاع از وطن برترین کار ها و والاترین هدف ها به شمار می رفت. در این شعر ها یاد و خاطره قهرمانانی را که برای حفظ ایران جانفشانی کرده بودند، زنده نگه می داشتند و به این ترتیب قهرمانان شاهنامه فردوسی، جانی دوباره گرفتند. دشمنان ایران، از عرب و ترک و یونانی و … را خوار و پست شمردند و همه این ها بهانه ای بود تا به اشاره و کنایه از اوضاع حاکم بر ایران انتقاد کنند. میهن پرستی، بیگانه ستیزی، انتقاد از اختناق و استبداد و توجه به برخی از حوادث مهم ملی از موضوعات مورد توجه آن ها بود.


 


پوستین کهنه ای دارم من،


یادگاری ژنده پیر از روزگاران غبار آلود


سالخوردی جاودان مانند


مانند میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود



من یقین دارم که در رگ های من خون رسولس یا امامی نیست


نیز خون هیچ خان و پادشاهی نیست


وین ندیم ژنده پیرم دوش با من گفت


کاندرین بی فخر بودن ها گناهی نیست



سال ها زین پیشتر من نیز


خواستم کاین پوستین را نو کنم بنیاد


با هزاران آستین چرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد


-«این مباد! آن مباد!»


ناگهان توفان بی رحمی سیه برخاست


(شعر «میراث» از دفتر «آخر شاهنامه»)


***


این زمان گرچه با هزاران رنگ


ترکتازی کند فساد فرنگ


گند و ننگ عرب زننده تر است


این کهن غم تبه کننده تر است


هرچه نغزست و نیک و زیبایی


هرچه پاک و اهور مزدایی


این کهن اهرمن ببرد و برد


کشد و کشته است، و خورد و خورد


این اوستا یه ساز خوش آهنگ


شکوه از ترک و تازی است و فرنگ


(مثنوی موخره از دفتر «از این اوستا»)


 


 


تهیه کننده: محمدی


منبع: انقلاب و فرهنگ سیاسی ایران – حمیدرضا اسماعیلی


پایگاه نیوزی ایران وکیل