دیاسپورا Diaspora واژه ای یونانی است به معنی پراکندگی و پخش شدن بر پهنه های سرزمینی و به صورت خاص به پراکندگی قوم یهود پس از تخریب معبد آنها در منطقه بین النهرین مربوط می شود. این واژه تا قرن بیستم عمدتا و به تنهایی درباره قوم یهود به کار می رفت و در آن نوعی اشاره به مرکز تاریخی- آرمانی این قوم (صهیون)و مدارهای پراکندگی در سراسر جهان به مثابه پیرامون (دیاسپورا) وجود داشت


در عین حال که از آغاز رویکرد یهودی، به یک ارض موعود و آرمانی باور داشت، اما درباره این که این سرزمین، می تواند دولتی باشد که زیر نفوذ استعمار بریتانیا و در منطقه ی فلسطین و با استفاده از زور و ارعاب ساخته شده که دلیل اصلی آن ناسازگاری ساختار و ترکیب آن با بافت منطقه است، توافق و اجماعی وجود نداشت و هنوز هم وجود ندارد. صهیونیست ها طرفدار بازگشت به همین نقطه به مثابه ارض موعود بودند، در حالی که گروه بزرگی از یهودیان وجود دیاسپورا را یک نعمت می دانستند که یهودیان را با جهان مرتبط کرده و پیوند می دهد. اما این واژه به تدریج از اواخر قرن بیستم از حوزه ی محدود یهودیان خارج شد و به صورتی عمومی تر مطرح گردید.


در این حال واژه دیاسپورا با چندین مفهوم دیگر به صورت مترادف پهلو زد: نخست با مفهوم اقلیت به گونه ای که بتوان از هر نوع جمعیت یا جماعتی که درون جماعت دیگری در قالب یک اقلیت (زبانی، قومی، نژادی، دینی و غیره) قرار بگیرد، به عنوان یک دیاسپورا نام برد. بدین ترتیب حوزه ی مطالعاتی ای با عنوان مطالعات اقلیت ها به وجود آمد که زیر فشار فرهنگ غالب هدف اصلی خود را حفظ و صیانت از خطر اقلیت ها و مشخصات فرهنگی آن ها تعریف می کرد و در این راه بر آن بود که از طریق کمک به شکوفایی فرهنگی و زبانی و هنری آن تا حد ممکن به رشد و توسعه ی فرهنگ اقلیتی یاری رساند.


واژه ی دیاسپورا Diaspora همچنین نزدیکی زیادی با مفهوم مهاجرت داشت و رشته ی مطالعات مهاجرت از این لحاظ می توانست با آن مترادف باشد، رشته ای که بیش تر به ابعاد جمعیت شناختی، دلایل و پیامدهای اقتصادی و اجتماعی مهاجرت می پرداخت.


با این وصف شاخه ی مطالعات دیاسپورایی در طول دو دهه ی اخیر بیش از پیش خود را از تمام این شاخه ها جدا کرده است، زیرا نه نظریه های بسیار باز و عام گرا از پدیده ی دیاسپورا ( در دیاسپورایی دانستن هر اقلیتی) را می پذیرد و نه نظریه های بسیار خاص گرا که تمایل دارند دیاسپورا را در چارچوب گروهی از مقولات خویشاوندی (قبیله ای) یا بازتعریف مفاهیم زیستی در چارچوب های فرهنگی (نژاد و قومیت) ارائه دهند. بر عکس مطالعات دیاسپورایی بیش تر به استفاده از نظریات پسامدرن و مبتنی بر پیچیدگی فرهنگی، عدم خالص بودن فرهنگ های انسانی، پیوندی بودن این فرهنگ ها، و جریان داشتن فرهنگ در پهنه های سرزمینی یا به گفته کلیفورد مسافر بودن آن، تمایل دارند.به ویژه آنکه این نظریات به بهترین و کاراترین شکل می توانند چارچوب های نظری لازم را برای درک جهان جدید در فرایند جهانی شدن و دائماً در حال تغییر به ما بدهند.


تهیه کننده: عاطفه کریمی


کتاب انسان شناسی و هنر- ناصر فکوهی