البته به طور کلی در دهه های 1970 و 1980 مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگام کانون مطالعات چپ جدید بود. در این دوره که استوارت هال ریاست مرکز را بر عهده داشت، مرکز توانسته بود پژوهشگران بیشتری را جذب کند و با پرداختن به موضوعاتی مانند جنسیت، نژاد، سن و امور جنسی به عنوان ابعاد نابرابری، موجب افزایش تنوع موضوع های پژوهشی شود؛ به گونه ای که مشخص کردن محدوده مطالعات این مرکز بر اثر ادغام مباحث نظریه های حوزه مطالعاتی فمنیستی و نژادی در الگوی گرامشی که مبنای طبقاتی داشت، دشوار است




 


ایران وکیل – دیگر اندیشمندان این مکتب یعنی ویلیامز نیز با داشتن چنین گرایش هایی اما بتدریج، ابعاد دیگری از فرهنگ را نمایان می سازد. او به طور کلی فرهنگ را از سه زاویه متفاوت نگریسته است: فرهنگ به عنوان آرمان و کمال مطلوب که در آن ارزش های عام و مطلق تجلی می یابند؛ فرهنگ به عنوان کردارها و آثار فرهنگی موجود که مظهر اندیشه و عمل انسانند؛ و فرهنگ به عنوان مقوله ای اجتماعی یا شیوه خاصی از زندگی. ویلیامز معنای سوم را هم که به ناچار با معانی دیگر ارتباط می یابد، تحلیل می کند. هدف اصلی مطالعه و تحلیل فرهنگ به عنوان شیوه خاص زندگی، کشف تجربه مشترک و یا ساختار احساسی نهفته در پس مظاهر مختلف فرهنگی است که بیانگر ارزش های مشترک جامعه است.


ویلیامز مفهوم ساختار احساسی را که معنایی شبیه روح عصر دارد با این عقیده مطرح می سازد که ساختار احساسی امری فردی یا شخصی نیست، بلکه مشترک جامعه یا نسل است و تنها از راه جامعه پذیری و تجربه زندگی به دست می اید و نه از راه درس خواندن و آموزش رسمی. در حقیقت منظور ویلیامز با توجه به مطالعاتی که انجام داده است کشف ناخودآگاه فرهنگی جامعه است که در ادبیات، شعر، موسیقی، معماری و غیره تجلی می یابد. نظریه پردازان فرهنگی تنها تلاش می کنند با استفاده از این فرهنگ مستند به ساختار احساسی دست یابند. فرهنگ مستند در این معنا عبارت است از شواهدی مادی مانند نوشته ها، بناها و سبک هایی که در غیبت شاهدان زنده به طور غیر مستقیم آن شیوه زندگی را بیان می کنند. اما فرهنگ مستند هر قدر هم کامل باشد، تنها برآوردی از فرهنگ زیسته و ساختار احساسی متفاوتش را ارائه می دهد. به نظر ویلیامز فرهنگ هر دوره در سه سه سطح ظهور می یابد:


یکی فرهنگ زنده عصر و مکانی خاص که تنها برای مردم آن عصر و مکان قابل فهم است؛ دوم فرهنگ آن دوران به نحوی که برای دورانی بعد قابل فهم است؛ و سوم گزینشی که از آن فرهنگ در اعصار بعد صورت می گیرد. در هر دوران، فرهنگ دوران های پیشین بازسازی می شود، اما کلیت فرهنگی هیچ دورانی در دوران دیگر فهم نمی شود. نه تنها فرهنگ عصری پیشین در عصر دیگر از طریق فهم تاریخی بازسازی می شود بلکه این فهم، گزینش‌گر نیز هست. هرچه زمان پیشتر می رود، فهم، گزینش‌شده‌تر می شود. به سخن دیگر سنت فرهنگی هیچ‌گاه به صورت یکپارچه منتقل نمی شود. هر جامعه ای بر حسب علایق تاریخی و اجتماعی و طبقاتی حال خویش، سنت های فرهنگی گذشته خود رافهم می کند. از این رو نمی توان قضاوت محکمی درباره قدر و شأن سنت های فرهنگی کرد و مثلاً آنها را فی‌نفسه بی ارزش یا واجد ارزش والا شمرد. فرهنگ اصیل و والای گذشته ممکن است امروزه تعبیری توده ای پیدا کند. فرهنگ به عنوان تجربه زیست شده انسان ها در شرایط زمانی و مکانی خاص، محصول تعامل خود آنهاست و فرهنگ توده ای امروز نیز تابع همین قاعده است، هر چند با فرهنگ کمال مطلوب و ایده‌آل بسی فاصله داشته باشد. از این رو تمایز قائل شدن میان فرهنگ متعالی و منحط بی معناست. به طور کلی این اندیشه های ویلیامز نوعی تجدیدنظرطلبی در نظریه های محافظه‌کارانه بود. از نگاه او اشکال و نهادهای فرهنگی همواره در حال تکامل و در فرایند پویش و تغییرند. به نظر او وسایل ارتباطی و رسانه ای نمی توانند سلطه و کنترل تکنولوژیک مقاومت‌ناپذیری ایجاد کنند و توده ها را به انفعال بکشانند. از سوی دیگر همچنین با توجه به فرایند اجتناب ناپذیر تحول فرهنگی، دستگاه های ایدئولوژیک و یا سرمایه داری مصرفی و تجاری هم نمی توانند کنترل فرهنگی سراسری اعمال کنند. در نهایت اینکه فرهنگ در هر عصر ترکیب و سازشی از سه دسته عناصر است: عناصر باقی مانده از گذشته، عناصر مسلط و عناصر بالنده. در واقع این دریافت ویلیامز از فرهنگ محصول سه دوره متفاوت است: در دوره نخست که در کتاب فرهنگ و جامعه متجلی است، وی هنوز گرایش های لیویزیستی دارد. در دوره دوم که در کتاب انقلاب طولانی نمایان است او با دور شدن از سنت فکری لیویس، مفهوم ساختار احساسی  را مطرح می کند، و با طرح فرهنگ به عنوان شیوه زندگی، ادبیات و هنر را تنها بخشی از فرهنگ می داند. اما در دوره سوم یعنی در دهه 1970 با انتشار کتاب مارکسیسم و ادبیات او به چرخش نظری قاطع دیگری دست می یابد. او که ابتدا تحت تأثیر چپ جدید و به ویژه آثار بنیامین، لوکاچ، آلتوسر و گرامشی بود، در این کتاب آن تاثیرات را بروز داد و تلاش کرد به نوبه خود مارکسیسم را در مطالعه فرهنگی وارد محیط های دانشگاهی کند. نشانه این تغییر، توجه او به مفهوم هژمونی گرامشی به عنوان تجربه ای که مردم با آن زیسته اند، بود. هژمونی مناسبات قدرت را بیشتر از فرهنگ تبیین می کرد.


البته به طور کلی در دهه های 1970 و 1980 مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگام کانون مطالعات چپ جدید بود. در این دوره که استوارت هال ریاست مرکز را بر عهده داشت، مرکز توانسته بود پژوهشگران بیشتری را جذب کند و با پرداختن به موضوعاتی مانند جنسیت، نژاد، سن و امور جنسی به عنوان ابعاد نابرابری، موجب افزایش تنوع موضوع های پژوهشی شود؛ به گونه ای که مشخص کردن محدوده مطالعات این مرکز بر اثر ادغام مباحث نظریه های حوزه مطالعاتی فمنیستی و نژادی در الگوی گرامشی که مبنای طبقاتی داشت، دشوار است.


الگوی پژوهشی نئومارکسیستی هم به تدریج با ورود مباحث دیگر کمرنگ شد و علاوه بر ورود نظریه های فمنیستی و نژادی، حتی در دهه های بعد اندیشه های دیگری مانند اندیشه های فوکو، دریدا، لاکان و بارت نیز به طور محسوس در این مطالعات تاثیر گذاشت. به تدریج جریاناتی در دوری از مارکسیسم به سوی درک جامعه به عنوان بافته ای از منابع چندگانه نابرابری و کشمکش های محلی تکه‌تکه شکل گرفت، در نتیجه حوزه پویایی پدید آمد که در زمینه موضوعاتی مانند هویت، ایدئولوژی و متن در چارچوب روابط چندگانه آنها با قدرت پژوهش می کند.


به طور کلی اصحاب مکتب اصالت فرهنگ، پژوهش‌های خود را از سه طریق انجام داده اند: الف – مطالعات متنی رسانه های جمعی و شیوه هایی که آنها به آن طریق در بازتولید هژمونی ایدئولوژی عمل می کنند. ب – کاوش های قوم‌نگارانه زندگی روزمره به ویژه کاوش خرده‌فرهنگ‌ها با هدف کشف چگونگی عمل سیاست، قدرت و نابرابری در شکل دادن به سبک و سیاق زنئگی. ج – مطالعه ایدئولوژی‌های دست‌راستی مانند تاچریسم و ناسیونالیسم‌نژادپرستانه.


اما با این وجود اختلاف‌های فراوانی که در میان آنان در حوزه ها و روش های مطالعاتی وجود دارد، آنها به طور کلی در سمت‌گیری‌های اصلی زیر اشتراک نظر دارن: متعلق به چپ میانه‌اند؛ علایق میان رشته ای دارند؛ به مطالعه فرهنگ توده و فرهنگ والا هر دو بها می دهند و با اصالت بخشیدن به فرهنگ، آن را به عنوان محل ایفای نقش قدرت و مقاومت مطالعه می کنند.


بیشتر بخوانید:


 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: انقلاب و فرهنگ سیاسی ایران – حمیدرضا اسماعیلی


پایگاه نیوزی ایران وکیل