آن چه برای وی اهمیت دارد، آزادیِ معنوی گره‌خورده با تقوا و پرهیزگاری است نه آزادی سیاسی در مفهوم نوین این واژه




 


طباطبایی تمام مسلمانان را موظف می داند که ولایت را برای همیشه زنده نگه دارند. در حقیقت، مقام ولایت را می تواند فرد یا افرادی به دست گیرند. در عین حال، وی در رابطه ی با اینکه، چگونه این فرد یا افراد برای تصدی این مقام تعیین شوند، بحث نمی کند؛ بلکه بیشترین دل مشغولی وی این پرسش اساسی است که چه کسی باید ولایت سیاسی را که اسلام مقرر کرده است، به عهده گیرد. در غیبت امام زمان وی این پرسش را مطرح می کند که آیا ولایت از آنِ همه ی مسلمین است یا عدول مسلمین و یا متعلق است به فقیه؟ در عین حال، وی هیچ یک از این ها را تعیین نمی کند. در عوض نتیجه می گیرد فردی که برای این مقام تعیین می شود باید در تقوی و حسن تدبیر و اطلاع از اوضاع بر همه مقدم باشد. در حقیقت، دیدگاه طباطبایی در این باره، در راستای فلاسفه ی سنتی اسلامی همچون فارابی است. دغدغه ی اولیه وی این است که چه کسی حکومت کند نه این که آن فرد چگونه حکومت کند؛ لذا اگر پادشاهی واجد صلاحیت های قید شده باشد، هیچ مشکلی پدید نخواهد آمد. مهم تر این که طباطبایی معتقد است که شریعت اسلام به حق، درباره ی شکل حکومت اسلامی سکوت کرده است؛ زیرا شریعت اسلام تنها متضمن مواد ثابت دین است و طرز حکومت با تغییر و تبدیل جامعه ی بر حسب پیشرفت تمدن، قابل تغییر می باشد. با این حال، مسأله بسیار اساسی و مهمی که نمی توان از آن تخطی کرده، قدمی فراتر گذاشت، این است که مقام ولایت یا حکومتِ جامعه اسلامی، صرف‌نظر از شکلش باید از سنت و سیره ی رسول اکرم پیروی کند. شاید به نظر برسد که این مسأله به این امر اشاره ضمنی داشته باشد که حکومتی که حتی در روش و شیوه های فرعی از سنت و شیوه ی پیامبر منحرف شود، مشروع نیست؛ ولی اینطور نیست؛ چرا که اگر این گونه بود حکومتِ فقها را نیز شامل می شد.


بیشتر بخوانید:


نظرات سیاسی علامه سید محمد حسین طباطبایی را بشناسید(قسمت اول)


نظرات سیاسی علامه سید محمد حسین طباطبایی را بشناسید(قسمت دوم)


طباطبایی تنها سه جنبه ی ویژه از سیرت سیاسی رسول اکرم را بیان می کند: نخست آن که همه ی امتیازات طبقاتی ملغی است؛ چرا که در اسلام امتیازی جز تقوا نیست. دوم آن که، مردم در برابر قانون از مساوات کامل برخوردارند و اجرای مقررات کمترین استثنایی در کار نیست. و سوم آن که، احکام ثانویه ای که از مقام ولایت صادر می شود، از راه شورا صادر خواهد شد. البته در تایید همه ی این جنبه ها آیاتی از قرآن نیز نقل می شود. در اینجا، طباطبایی می خواهد بگوید که اسلام برای هنجارهای امروزین برابری و مشارکت مردمی احترام قائل است؛ ولیکن توضیح مختصر وی از برابری، چیزی فراتر از همین بیان کلی را شامل نمی شود. هرچند اشاره ی وی به شورا اشاره ی ضمنی به این امر دارد که وی وجود مجموعه ای مشورتی را تایید و امضا می کند، اما هیچ اطلاعات بیشتری را درباره رأی‌دهنگان یا موکلانِ شورا ارائه نمی دهد. این شورا چگونه باید انتخاب شود؟ و این امر که چه کسی باید آنان را انتخاب کنند؛ ولی امر یا مردم.


طباطبایی راجع به آزادی نیز، خط مشی مشابهی از بحث را پی می گیرد. آن چه برای وی اهمیت دارد، آزادیِ معنوی گره‌خورده با تقوا و پرهیزگاری است نه آزادی سیاسی در مفهوم نوین این واژه.


آزادی موهبتی الهی است و طلب آن برخاسته از یک احساس طبیعی و فطری در انسان است؛ بنابراین، اسلام آزادی را تایید می کند و به آن احترام می گذارد. آن آزادی که اسلام تعلیم می دهد، با آزادی جوامع غربی متفاوت است. آزادی در اسلام به معنای رهایی از سلطه و یوغ هرکس و هر چیزی به غیر از خدا است. البته این به معنای رهایی انسان از متابعت و پیروی از هوس های نفسانی و دنیوی و آزاد شدن از غل و زنجیر این نوع تمایلات و نیز رهایی از هرگونه استبداد و امپریالیسم است. در مقایسه، آزادی از نوع غربی به نحوی که طباطبایی آن را می فهمد محکوم است؛ چرا که این اجازه را به انسان می دهد که در پیروی و تبعیت از اراده و تمایلات خویش برای بهره‌برداری از هر جیزی تا آخرین حد آن حتی به قیمت گرفتن آزادی دیگران، از آزادی نامحدود برخوردار باشد.


 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: اسلام و دموکراسی و نوگرایی دینی در ایران از بازرگان تا سروش


پایگاه نیوزی ایران وکیل