به اعتقاد هوسرل برای شناخت جهان و اشیایی که در پیرامون ما وجود دارند می بایست فقط به نمود و پدیدار اشیا که به شهود ما درآمده است توجه گردد و جهان یا اشیا – به عنوان امور واقعی و فی نفسه – باید در پرانتز نهاده شوند و به عبارتی به حالت تعلیق درآیند




 


ایران وکیل – فلسفه هوسرل با مفاهیم کاملاً جدید در زمانی پدید آمد که بسیاری از فیلسوفان آلمانی، فلسفه را امری نسبی و ناتوان از حل پرسشها می شمردند. او در کتاب خود به نام تحقیقات منطقی  با روندی، در تاریخ فلسفه، که آن را روان‌شناسی گرایی خوانده اند مخالفت کرده و درصدد ابطال آن برآمده است. در روان‌شناسی گرایی حقیقت کاملاً به ویژگی‌های ذهن آدمی وابسته است. اما هوسرل در پی یک شناخت یقینی است. بررسی سه مفهوم اساسی زیر، که از مفاهیم و مولفه‌های کانونی پدیدارشناسی هوسرل هستند، می تواند دورنما و تصویری کلی از تفکر وی ارائه دهد:


تعلیق : به اعتقاد هوسرل برای شناخت جهان و اشیایی که در پیرامون ما وجود دارند می بایست فقط به نمود و پدیدار اشیا که به شهود ما درآمده است توجه گردد و جهان یا اشیا – به عنوان امور واقعی و فی نفسه – باید در پرانتز نهاده شوند و به عبارتی به حالت تعلیق درآیند. شباهت هوسرل با دکارت در این است که هر دو معتقدند هرچه قابل شک است، باید کنار گذارده شود؛ با این تفاوت که در شک دستوری دکارت همه چیز کنار نهاده می شود؛ اما هوسرل پدیدارها را هرگز کنار نمی گذارد و شناخت آنها را مساوی با وصول به حقیقت و یقین تلقی می کند.


از نظر هوسرل من یا به عبارت دیگر خودِ هرکس با افکار اوست که غیرقابل شک است. اما باید دانست که این شئی تردیدناپذیر – یعنی من – من تجربی و وجدان روان‌شناختی یا من بعد الطبیعه و فاعل شناسایی که دکارت می گفت نیست؛ زیرا همه ی اینها از همین جهانی هستند که در پرانتز نهاده‌ایم. این من همان وجدان محض یا فاعل استعلایی است؛ و به عبارت دیگر مراد از این من صرفاً «التفات به» است. به سخن دیگر مفاد Cogito که دکارت مطرح کرده بود در هوسرل «فکر می کنم پس هستم نیست»؛ بلکه «من فکری را فکر می کنم» است. یعنی فکر همواره درباره ی یک چیز خاص است. توضیح بیشتر با مطالعه حیث التفاتی بدست می آید.


حیث التفاتی: هوسرل این اصطلاح را از استادش فرانتس برنتانو 1838 – 1917 فرا گرفت. از نظر هوسرل التفات شیوه ای است برای توصیف این که چگونه آگاهی یا وجدان، پدیدار را می سازد. محصَل معنای حیث التفاتی این است که هر شعور یا وجدانی، شعور و وجدان داشتن نسبت به امر خاص است؛ یعنی امری که به آن توجه و التفات کرده ایم و برای ما پدیدار شده است. این مطلب در مورد تمام حالات وجدان، اعم از تخیل، حافظه، حکم، میل، اراده و غیره صادق است. بنابراین حیث التفاتی خصوصیت مشترکی است که آن را در تمام حالات وجدان و آگاهی می توان یافت. یعنی هر حالتی از وجدان و هر آن چه در ضمیر ما می گذرد – مثلاً تخیل یا اراده ی ما – متوجه به یک متعلق خاص است، و با آن ربط و نسبت دارد؛ و اساساً ماهیت وجدان یا شعور یا آگاهی، همان توجه و نظر داشتن و التفات به یک امر یا یک متعلق است، که در واقع با همین التفات و توجه ما، آن امر به صورت یک پدیدار تعلق می شود. در همه ی عالم این فقط ویژگی انحصاری ذهن است که به سوی چیزی بیرون از خودش التفات و توجه پیدا می کند ( این ویژگی انحصاری را جهت‌یافتگی یا دربارگی می نامند). حاصل این که وجدان یا شعور را فقط می توان با حیث التفاتی تعریف کرد؛ بنابراین وجدان به خودی خود قابل شناخت نیست، بلکه فقطنسبت به متعلقهای آن است که قابل شناخت است. به عبارتی وجدان را تنها به واسطه ی موضوعاتِ وجدان شده و پدیدار شده می توان شناخت. همچنان که عکس مطلب نیز صادق است؛ یعنی بدون حیث التفاتی یا وجدان، پدیدار هم مفهوم نمی شود و قابل تعقل نیست. بواقع از نظر هوسرل میان پدیدار و وجدان نوعی تضایف یا نسبت متقابل وجود دارد؛ یعنی متعلق وجدان به ظهور آن در وجدان تأویل می گردد و وجدان هم به وسیله ی عمل التفات و توجه کردن و نشانه رفتن به متعلق خود تأویل می شود.


هوسرل برای بیان این معنی از دو اصطلاح استفاده کرده است: یکی، فعل اندیشیدن و دیگری اسم مفعول آن یعنی اندیشیده، یا فکر شده، و این دو هیچ یک بدون دیگری در تعقل در نمی آید. بنابراین می توان گفت که در پدیدار شناسی بین وجدان یا شعور یا آگاهی، با متعلق آن تمایزی وجود ندارد؛ وجدان یا شعور عبارت است از التفات یا عنایت ذهن به متعلق ادراک (یعنی پدیدار) و پدیدار نیز در نفس التفات یا عنایت ذهن مندرج است؛ نه پدیدار وجودی مستقل از التفات دارد و نه برعکس. در واقع می توان گفت هوسرل به ثنویت و جداییِ میان ذهن و عین – که از دکارت به این سو کل فلسفه جدید را در سیطره ی خود درآورده است – قائل نیست. گویا هوسرل در خصوص حیث التفاتی از جهاتی چیزی شبیه به نظریه ی اتحاد عاقل و معقول را که ریشه در ارسطو دارد مطرح کرده است.


شهود ذات : به نظر هوسرل پدیدارها عبارتند از ذواتی که ذهن به شهود آنها موفق می شود. برخلاف فلسفه ی کانت که ذات و واقعیت و نفس الامرِ یک شی‌ء را غیرقابل شناخت می دانست، در نگاه هوسرل ذات یک شی‌ء همان چیزی است که به شهود ذهنی رسیده و پدیدار شده است. به عقیده ی وی کار پدیدارشناسی توصیف این پدیدارهاست. از آن جا که پدیدارها تماماً در پیشگاه انسان و در تصور او ظاهر می شوند؛ در واقع کار اصلی پدیدارشناسی تحلیل مفاهیم ذهنی_ یا به عبارتی ذواتی که ذهن آنها را شهود کرده است – می باشد. بنابراین پدیدارشناسی را می توان روش تحلیل یا توصیف مفاهیم دانست.


بیشتر بخوانید:


 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: فرهنگ واژه ها – عبدالرسول بیات


پایگاه نیوزی ایران وکیل – مقالات سیاسی