آنچه ما نماد می نامیم یک اصطلاح است، یک نام یا نمایه‌یی که افزون بر معانی قراردادی و آشکار روزمره ی خود دارای معانی متناقضی نیز باشد. نماد شامل چیزی گنگ، ناشناخته یا پنهان از ماست




 


ایران وکیل – انسان برای انتقال آنچه در ذهن دارد به همگونه ی خود از گفتار یا نوشتار بهره می گیرد. اگرچه زبان انسان سرشار از نمادهاست اما در بسیاری موارد از نشانه ها و نمایه هایی که خیلی هم گویا نیستند نیز استفاده می کند، مانند ONU (سازمان ملل متحد)، Unicef (صندوق بین المللی کمک کودکان) و Unesco ( سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی ملل متحد)، که از حرف اول کلمه های پشت سر هم ساخته شده‌اند، یا نشانه های تجاری و یا نام داروها که البته به اینهمه می توان نشانه های ثبتی و آرایه ها را هم افزود. اگرچه تمامی اینها بخودی خود معنایی ندارند، اما یا به سبب کاربرد فراگیرشان در نظر ما معنا یافته اند و یا اینکه ما به ظن خود به آنها مفهوم داده ایم. ولی هیچکدام اینها نماد نیستند بل تنها تداعی گر نشانه ی اشیاء هستند.




 


آنچه ما نماد می نامیم یک اصطلاح است، یک نام یا نمایه‌یی که افزون بر معانی قراردادی و آشکار روزمره ی خود دارای معانی متناقضی نیز باشد. نماد شامل چیزی گنگ، ناشناخته یا پنهان از ماست. برای مثال بر روی بسیاری از بناهای مهم کرت Certe (از جزایر یونانی واقع در مدیترانه) نقش یک تیشه ی دو سر وجود دارد. اگرچه ما این شیء (برونذهن) را می شناسیم، اما مفهوم نمادین آن را نمی دانیم. نمونه ی دیگر، مورد آن هندی ست که پس از بازگشت از انگلیس به دوستان خود گفت بود، انگلیسی ها حیوانات را می پرستند. چون در کلیساهای قدیم آنجا نقش عقاب، شیر و گاو را دیده بود. او هم به مانند بسیاری از مسیحیان نمی دانست که این حیوانات نمادهای چهار قدیس مسیحی هستند، نمادهایی برگرفته از رویت حزقیال پیامبر که خود او نیز آن ها را از خدای خورشید مصریان یعنی هوروس Horus (خدای آفتاب مصریان قدیم) و چهار پسرش به عاریت گرفته بود. افزون بر اینها اشیاء دیگری همانند چرخ و چلیپا که در تمامی دنیا شناخته شده هستند، در پاره یی شرایط کاربری نمادین دارند، اما دستیابی به طبیعت واقعی این همه نیاز به بحث و جدل دارد. بنابراین یک کلمه، یا یک نمایه هنگامی نمادین می شود که چیزی بیش از مفهوم آشکار و بدون واسطه ی خود داشته باشد. این کلمه یا نمایه جنبه ی ناخودآگاه گستره تری دارد که هرگز نه می تواند به گونه یی دقیق مشخص و نه بطور کامل توضیح داده شود، و هیچکس هم امیدی به انجام این کار ندارد.


هنگامی که ذهن ما مبادرت به کنکاش در یک نماد می کند به انگاره هایی فراسوی خرد دست می یابد. مثلا نمایه ی چرخ می تواند موجب درک خورشیدی الهی شود، اما خرد ما ناگزیر در این مرحله به ناتوانی خود گردن می نهد چرا که انسان توان تعریف وجودی الهی را ندارد. وقتی ما با توجه به حدِ هوشی خودمان چیزی را ملکوتی می نامیم در حقیقت تنها از نامی که پایه بر بارهایمان دارد بهره گرفته ایم و نه شواهد انکار ناپذیر.


از آنجایی که چیزهای بیشماری فراسوی حدِ ادارک ما وجود دارد، پیوسته ناگزیر می شویم به یاری اصطلاح های نمادین برداشت هایی از آن ها ارایه دهیم که نه می توانیم تعریفشان کنیم و نه بدرستی آن ها را بفهمیم و درست به همین سبب است که دین ها از زبانی نمادین بهره می گیرند و خود را با نمایه ها تعریف می کنند. اما این بهره گیری خودآگاهانه از نمادها تنها نشان دهنده ی یک کنش مربوط به روانشناسی بسیار مهم است و افزون بر آن انسان نمادهای ناخودآگاه و خودانگیخته را نیز می آفریند. گرچه دستیابی به اینهمه آسان نمی نماید اما اگر بخواهیم کارکرد ذهن بشر را بهتر بفهمیم ناگزیر باید به آن دست یابیم.


اگر درست بیندیشیم بی درنگ متوجه خواهیم شد که انسان هرگز هیچ چیزی را بطور کامل درک نمی کند. او می تواند ببیند، بشنود، لمس کند، بچشد اما داده هایی که از راه بینایی، شنوایی، بساوایی و چشایی به وی منتقل می شود بستگی به تعداد و کیفیت و حواسش دارد.حواس انسان نسبت به دریافت پیرامون خود محدود است و از همین روست که می کوشد با بهره گیری از ابزار علمی این نارسایی خود را بهبود بخشد. بعنوان مثال انسان می تواند با بکارگیری دوربین، برد دید خود را بیشتر کرده و یا به یاری دستگاه تقویت کننده ی برقی ضعف شنوایی خود را جبران کند. اما حتی کامل ترین دستگاه ها هم نمی توانند جز قابل دیدن کردن چیزهای دور یا بسیار ریز و بگوش رساندن صداهای بسیار ضعیف کاری انجام دهند. به هر رو از هر وسیله یی که استفاده کند باز سرانجام به مرحله یی می رسد که معرفت خودآگاه نمی تواند از آن فراتر رود. افزون بر این، دریافت ما از حقیقت شامل جنبه های ناخودآگاه هم می شود. نخست هنگامی حواس ما نسبت به پدیده های واقعی، نسبت به حس بینایی یا شنوایی واکنش نشان می دهد که این همه از قلمروی واقعییت به قلمروی ذهن راه یابند و در آنجا تبدیل به واقعیتی روانی که طبیعت غایی آن نیز قابل شناختن نیست گردند( زیرا روان نمی تواند جوهر ذاتی خود را بشناسد). هم از این روست که در هر تجربه عوامل ناشناخته ی بیشماری وجود دارد. و از آن گذشته هر واقعییت مشخص همواره بسیاری ناشناخته در خود دارد، چرا که ما طبیعت غایی ماده را نمی شناسیم.


باید به این جنبه های ناخودآگاه دریافت های آگاهانمان، وقایعی که آگاهانه به حساب نیاورده ایم را نیز بیفزاییم. وقایعی که از یک نقطه‌نظر می توان گفت به آستانه ی خودآگاهی نرسیده‌اند. آن ها رخ داده اند اما ما بی آنکه بتوانیم بشناسیمشان آن ها را ضبط کرده ایم و تنها در لحظه های کشف و شهود یا در یک فرایند تفکر ژرف است که متوجه ی رخداد آن ها می شویم. و اگرچه به هنگام رخداد متوجه اهمیت حیاتی و تاثیر آن ها نمی شویم اما مدتی بعد چونان اندیشه یی فرعی از ناخودآگاهمان سر بر می آورند.


ادامه دارد


تهیه کننده: عاطفه کریمی


انسان و سمبولهایش – کارل گوستاو یونگ