ایران وکیل – فروید اهمیت ویژه یی برای خواب به‌مثابه ی نقطه ی آغاز روش تداعی آزاد قایل بود. اما من پس از چندی بر این باور شدم که شیوه ی بکارگیری غنای خیالبافی که در خلال خواب در ناخودآگاه ما پدید می آید، هم گمراه کننده است و هم ناکافی. در حقیقت تردیدهای من از زمانی نمایان شد که یکی از همکارانم تجربه یی را که هنگام مسافرتی طولانی با قطار در روسیه بکار گرفته بود برایم بازگو کرد. اگرچه او زبان روسی نمی دانست و نمی توانست الفبای سیریلیک را بخواند اما با مشاهده ی حروف نا آشنای روی لوح ها و محل های آگهی به چنان رویایی فرو رفت که توانست به آن ها هرگونه مفهوم ممکنی را بدهد.


گذار از یک انگاره به انگاره ی دیگر او را به رخوت کشاند و تداعی آزاد بسیاری از خاطره های قدیمیش را زنده کرد. در میان آن خاطره های ناگوار او غافلگیر موضوع های نامطبوعی شده بود که مدت ها بود در حافظه اش دفن شده بودند. مواردی که مایل بود فراموش کند و از همین رو خودآگاه وی به کلی آن ها را به فراموشی سپرده بود و بدین ترتیب به موردی دست یافته بود که روانشناسان آن را عقده می نامند، یعنی مضامین عاطفی واپس‌نهاده ی مستعد برای ایجاد اختلالات دایمی در زندگی روانی و حتی بروز روان‌نژندی.


این داستان به من آموخت که برای کشف عقده های یک بیماری نیازی نیست از خواب برای آغاز فرایند تداعی آزاد استفاده شود و فهمیدم از هر نقطه روی پیرامون دایره می توان به  مرکز آن رسید. می توان از حروف سیریلیک، از تمرکز بر روی یک گوی بلورین، از یک مهر دعا، از یک پرده ی نقاشی مبهم و تا حتی از گفتگویی بدون مقدمه پیرامون واقعه‌یی پیش پا افتاده آغاز کرد: بنابراین خواب به‌منزله ی نقطه ی آغاز در مقام مقایسه با اینهمه، کاربری یکسان دارد.


اگرچه خواب اغلب به وسیله ی عقده های معمولی فرد برانگیخته می شود اما با اینهمه اهمیت ویژه ی خود را دارا می باشد( عقده های معمولی نطفه های حساس روان فرد هستند که در برابر تحریک ها و اختلال های بیرونی واکنش نشان می دهند.) درست به همین سبب است که می توان به وسیله ی تداعی آزاد از هر خوابی به اندیشه های پنهانی که موجب آزار فرد می شوند دست یافت.


با توجه به اینهمه بخود گفتم اگر تا به اینجا حق با من باشد منطقاً می توان نتیجه گرفت که خواب عملکردی ویژه و پر معنا دارد. خواب ها اغلب ساختاری مشخص و مفهوم دارند و انگاره‌ها و امیال نهفته را بروز می دهند، اگرچه عموماً این انگاره ها و امیال بی‌‌درنگ قابل درک نیستند. از همین رو من خود گفتم شاید بهتر باشد بجای کشیده شدن بوسیله ی تداعی آزاد و تسلسل انگاره ها به سوی عقده هایی که به آسانی از راه های دیگر هم دست‌یافتنی هستند، به شکل و محتوای خواب توجه بیشتری بکنم.


این انگاره ی جدید تحولی در روانشناسی من ایجاد کرد و از آن پس به مرور از پیگیری تداعی‌هایی که از متن خواب بسیار دورند دست کشیدم و با پذیرش اینکه خواب همان چیزی را بیان می کند که ناخودآگاه می کوشد بگوید، بر آن شدم که بیشتر بروی تداعی های مستقیم خود خواب متمرکز شوم.


تغییر برخوردم نسبت به خواب روش کارم را هم تغییر داد. این روش جدید ناگزیر بود به تمامی جنبه های متفاوت خواب بپردازد. هر داستانی که ذهن خودآگاه ما بیان کند یک سرآغاز، یک انکشاف و یک سرانجام دارد. اما در مورد خواب چنین نیست. ابعاد زمانی و مکانی آن کاملا متفاوتند و برای درک آن باید همه ی جوانب آن را بررسی کرد، درست همانند اینکه شیئی ناشناخته را آنقدر در میان دستان خود بچرخانیم تا با جزء جزء شکلش آشنا شویم.


شاید دیگر به اندازه ی کافی درباره ی اینکه چگونه بیش از پیش با تداعی آزادی که فروید آن را بکار برده بود مخالف شدم سخن گفته باشم. من می خواستم تا آنجا که ممکن است به خود خواب بپردازم و تمامی انگاره ها و تداعی های نابجایی را که ممکن بود برانگیزد حذف کردم . بدون شک آن ها می توانستند به کشف عقده هایی بیانجامند که موجب پریشانی روان بیمار می شوند، اما من به دنبال هدف بسیار مهمتری بودم، چه برای تشخیص هویت عقده ها راه های بسیاری وجود دارد. مثلا روانشناس می تواند با استفاده از آزمایش تداعی شفاهی( به بیمار تعدادی کلمه می دهد و از وی می خواهد تا آن ها را کنار هم قرار دهد و در همان حال واکنش های وی را مطالعه می کند. ) تمامی کلیدهای لازم را بدست بیاورد. اما اگر بخواهیم ترکیب روانی مجموعه ی شخصیت یک فرد را بشناسیم و بفهمیم باید بپذیریم که خواب نقش بسیار مهمتری ایفا می کند.


امروزه تقریبا همه می دانند که آمیزش جنسی می تواند بوسیله ی بسیاری از نمایه ها نمادین شود. ( یا به گفته یی دیگر می تواند بصورت کنایی تجسم شود.) هریک از این نمایه ها در فرایند تداعی می توانند ما را به ارتباط های جنسی و عقده های ویژه یی که بر روی شیوه ی رفتار جنسی فرد اثر می گذارند رهنمون شوند. البته چنین عقده هایی را می توان به یاری همان رویایی که مشاهده ی حروف ناشناخته ی روسی پدید آورد گشود. بدین سان من پذیرفتم که خواب به دلایلی معین می تواند حامل پیامی غیر از نماد جنسی باشد. مثالی می آورم:


مردی خواب می بیند که کلیدی را درون قفل می کند، عصای سنگینی بدست دارد یا دری را به زور چماق باز می کند. هریک از این ابزار می تواند نماد جنسی انگاشته شوند. در عین حال، اینکه ناخودآگاه یکی از این سه ابزار را به دو ابزار دیگر ترجیح می دهد هم اهمیت بسیار دارد و نشانه ی نیتی ویژه است و گاه آشکار می شود که اصلاً رفتار جنسی مسبب نبوده و موضوع روانی دیگری در کار بوده است.




 


با این منطق من به این نتیجه رسیدم که برای تعبیر خواب تنها نمایه ها و انگاره هایی باید به کار گرفته شوند که جزئی از خواب هستند. خواب محدودیت های ویژه ی خود را دارد. شکل خاص خود را دارد و خود به ما می گوید چه چیز با آن در رابطه است و چه چیز از آن دور می شود. تداعی آزاد به سبب مشی پر پیچ و خم خود همواره ما را از موضوع های اصلی خواب دور می کند. در حالیکه روش من گردشی‌ست بر روی دایره ‌یی که در مرکز آن نمایه ی خواب قرار دارد. من همواره گرد نمایه ی خواب می گردم و کوشش های خواب‌بیننده برای فاصله گرفتن از آن را نادیده می گیرم. بارها شده در حین انجام وظیفه ی حرفه‌‌یی‌ام جمله ی «برگردیم به خواب شما ببینیم خواب چه می گوید » را تکرار کرده ام.


مثلاً یکی از بیماران من خواب زنی مست، ژولیده و مبتذل را دیده بود. در خواب چنین می نمود که آن زن همسر او باشد در حالیکه در واقعیت همسر او کاملا با آنچه در خواب دیده بود تفاوت داشت. بنابراین در وحله ی اول خواب بکلی نادرست به نظر می آمد و بیمار هم بی درنگ آن را به‌مثابه ی یکی از مزخرفات پوچی که ذهن در مدت خواب با آن مواجه می شود پس زد.


اگر منِ پزشک به وی اجازه می دادم تا وارد جریان تداعی انگاره های خود شود بدون تردید می کوشید تا جایی که امکان دارد از یادآوری موارد نامطبوع خواب خود فاصله بگیرد و در این صورت تنها یکی از عقده های معمولی وی گشوده می شد که شاید هیچ ارتباطی با همسرش نداشت و ما هرگز به مفهوم خاص آن خواب ویژه پی نمی بردیم.


پس ناخودآگاه او با آن تاکید نادرست می کوشید چه پیامی به وی بدهد؟ خواب به روشنی انگاره ی زنی لاابالی را بیان می کرد که با خواب‌بیننده پیوندی تنگاتنگ دارد. اما از آنجاییکه پرتو این نمایه بروی زن او ناموجه و خلاف واقع بود من ناگزیر شدم سبب آن نمایه نفرت‌آور را در جای دیگری جستجو کنم.


در قرون وسطا بسیار پیش از آنکه دانشمندان بدن‌شناس ثابت کنند ساختار غده‌یی همگی ما دارای عناصر مشترک ماده و نر می باشد، عقیده بر این بود که در درون هر مرد یک زن وجود دارد و من نام این عنصر زنانه در مرد را عنصر مادینه گذاشتم. این جنبه ی زنانه از یک نقطه نظر احساس فرودستی را در مرد در رابطه با اطرافیانش بوجود می آورد و به همین سبب می کوشد تا آن را از خود و دیگران پنهان کند. حتی هنگامی که شخصیت ظاهری فردی عادی بنظر می آید باز ممکن است که وی زن موجود در درون خود را از دیگران و خود پنهان کند، به گونه یی که گاهی وضعیتی اسف‌انگیز می یابد. و این همان وضعیت بیماری بود که پیش از این از آن سخن گفتم. جنبه ی زنانه ی وی خوشایند نبود. خوابی که دیده بود با زدن تلنگری بجا می خواست به وی بگوید : شما از پاره یی جهات زنی لاابالی را می مانید. (البته این نمونه بیانگر این موضوع نیست که وظیفه ی ناخودآگاه دادن درس اخلاق است. خواب به بیمار نمی گفت رفتار خود را بهتر کند، بل تنها می کوشید خودآگاه منحرف بیمار را که بر شریف بودن وی پافشاری می کرد متعادل کند.) درک این موضوع که چرا کسانی که خواب می بینند می کوشند پیام دریافت شده از این راه را فراموش و یا حتی انکار کنند آسان است. خودآگاه بطور طبیعی در برابر آنچه ناخودآگاه و ناشناخته است ایستادگی می کند. من پیش از این به وجود بنا به گفته ی مردم شناسان ترس از چیزهای نو نزد مردمان بدوی اشاره کرده ام، یعنی ترسی عمیق و خرافی از نوآوری. انسان های بدوی در برابر وقایع ناگوار همان واکنشی را نشان می دهند که حیوانات وحشی. اما انسان متمدن همین واکنش را در برابر انگاره های نو نشان می دهد و برای حفاظت خود از ضربه ی نوآوری سدی روانی بر پا می کند و ما این را به راحتی در واکنش های فرد، مقابل خواب هایش به هنگامی که او را ناگزیر به پذیرش اندیشه یی غافلگیرکننده می کنند مشاهده می کنیم. بسیاری از پیشگامان فلسفه، علوم یا ادبیات از این محافظه‌کاری فطری معاصرین خود آسیب دیده‌اند. روانشناسی یکی از جوان‌ترین علوم است و چون می کوشد آنچه را که در ناخودآگاه می گذرد بیان کند با ترس بسیار از نوگرایی روبرو می شود.


بیشتر بخوانید: