امروزه در جامعه ما بخشی از نارضایتی از اخلاق عمومی از یکسو و عدم دوام دوستی ها از سوی دیگر به سوالاتی غیرضروری بر می گردد که بهتر است هرگز پرسیده نشود


زمانی که سوال کردن از مسائل شخصی مردم به یک رویه در میان افراد جامعه تبدیل شود، باید انتظار داشت دروغ و واکنش های منفی در آن جامعه افزایش یابد.


همه افراد در زندگی خود نکاتی ناخوشایند و آزاردهنده ای دارند که دوست ندارند به آنها فکر کنند و یا راجع به آنها چیزی بگویند. در چنین شرایطی پرسیدن هر سوالی در مورد این نکات واکنش مثبتی را بهمراه نخواهد داشت. در این شرایط افراد با فاصله گرفته، سکوت کردن و حتی دروغ گفتن در برابر سوالات نا به جای طرف مقابل واکنش نشان می دهند.


به عنوان مثال اگر کسی قبلا ازدواج ناموفقی داشته است و اکنون زندگی جدیدی را شروع کرده است، سوال پرسیدن در مورد همسر قبلی و دلایل جدایی بی‌معناترین کاری است که می‌توان انجام داد. وقتی سوالی پرسیده می شود در واقع می‌خواهیم ذهنی به کار افتد و در لابه‌لای خاطرات و حافظه جست‌وجو کند و جوابی خلق کند و اگر آن ذهن اصلا نخواهد سراغ آن خاطرات برود و آنها را جزو موارد فراموش‌شدنی رده‌بندی کرده، خوب طبیعی است هر نوع سوالی که به این موارد مربوط می‌شود به همراه سوال‌کننده هم باید از صحنه زندگی فرد کنار زده شوند.


اگر پدر و مادری می‌بینند فرزند جوانشان در مورد بعضی از سوالات حساسیت نشان می‌دهد و جواب‌های سر بالا می‌دهد و از خود رفتار غیرعادی نشان می‌دهد و از آنها فاصله می‌گیرد، خوب بهترین کار این است که آن سوالات دیگر پرسیده نشوند. وقتی قرار نیست برای این سوالات جوابی ارایه شود، دیگر پرسیدن آنها چه فایده‌ای دارد؟ مهم حفظ ارتباط موثر دوطرفه است و وقتی با پرسیدن بعضی از سوالاتی این ارتباط به هم می‌خورد، دیگر چه اصراری به تکرار آنهاست؟ صمیمیت که از بین برود و دیگر فرصت طرح سوال فراهم نشود، همه چیز از دست می‌رود و داشتن چند جواب گنگ و مبهم هیچ ارزشی نخواهد داشت.