تعریف سبک زندگی Life Style


مفهوم سبک زندگی life style)) به مجموعه مطالعاتی اطلاق می شود که در حوزه ی جامعه شناسی و مطالعات فرهنگی به منظور بررسی و دریافت علل رفتارها و انتخاب های فردی و جمعی در جامعه صورت می گیرد. در این مطالعات معناها و نمادهایی که در پس زمینه ی گزینش های عینی و ظاهری افراد جامعه قرار دارند، به واسطه ی بررسی ارزش ها و مؤلفه های هویتی آن ها مورد بررسی قرار می گیرد، به همین دلیل نیز مفهوم سبک زندگی یکی از مهمترین موضوعات مطالعات فرهنگی می باشد.


به طور کلی سبك زندگي را مي‎توان مجموعه‎اي از: تلقي‎ها، ارزش‎ها، شيوه‎هاي رفتار، حالت‎ها، سليقه‎ها‌ و عملكردها‌ دانست كه فرد آنها را به‎كار مي‎گيرد؛ زیرا نه فقط نيازهاي روزمره او را برآورده می‎کند، بلكه روايت خاصي را هم كه وي براي هـويت شـخصي خود برگزيده است‌، در‌ برابر‌ ديگران تجسم مي‎بخشد. عملكردهايي كه‌ در‌ عرصه‎هاي‌ مختلف زندگي ازجمله: نوع پوشش، خوراك، زبان، ادبيات، مد، مصرف فرهنگي، رفتارهاي شخصي، نحوه‎ی گذران زندگي و اوقات فراغت و… تـجسم مـي‎يابند.


مفهوم سبک زندگی بیش از سه دهه است که در حوزه ي جامعه شناسی، حوزه ي مطالعات فرهنگی، مطالعات مصرف و در حوزه ي هویت مطرح شده و به عنوان یکی از بحث های روزمره و مهم تلقی می شود.


ریشه های این موضوع از یک سو به کانت از سوی دیگر به مارکس باز می گردد. دو ریشه است که در مفهوم سازی سبک زندگی مهم است؛ کانت در یکی از کتاب های مهم خود به نام نقد قوه حکم به دو حکم، اشاره می کند؛ حکم ذوقی(حسی) و حکم زیبایی شناختی. منظور کانت از حکم ذوقی (حسی) از وجه از دریافت ما از زندگی روزمره است که بلافاصله اشباع و سیراب می شود، مثل خوردن غذا یا حس کردن یک مسأله؛ و حکم زیبایی شناختی در ارتباط ما با پدیده ي زیبایی است، یعنی درک یک مسأله ي زیبا، یک گل زیبا و … آیا زیبایی عنصری از سبک زندگی است، یا سبک زندگی بیشتر به حکم حسی (ذوقی) نزدیک است یا حکم مسائل مبتذل و روزمره زندگی. ریشه اي دوم این مسأله به اندیشه های مارکس مربوط می شود، که عمدتاً جایگاه انسان ها را در زندگی و آنچه که مصرف می کنند تحت تأثیر اقتصاد می داند. این دو ریشه واکنش های مختلفی را در پی داشت. در بین متفکران دیگر مثل «وبلن»، «زیمل» و…. جامعه شناسانی مثل پیر بوردیو که به این مسأله اهمیت زیادی دادند. این ریشه ها به این نکته اشاره دارد، که آیا جایگاه ما در جامعه، توسط طبقه ي اجتماعی تعیین می شود، یا اینکه مصرف هم در این امر نقشی دارد. به طور کلی از دیدگاههای مختلف جامعه شناسان اینگونه استنباط می شود که، سبک زندگی یک عنصر منزلتی و تمایزبخش است، که از مجموعه مصرف ها، گرایشها و فعالیت هایی است که فرد به کمک آ نها خود را در طبقه ي اجتماعی متمایز می کند. بنابراین سبک زندگی یک عنصر تمایزبخش است. این تمایز هم به صورت عمودی بین طبقات بالا، متوسط و پا یین وجود دارد، و هم در هر طبقه.


 




 


به طور کلی می توان دو مؤلفه ی اساسی برای سبک زندگی برشمرد:


1-مصرف                                    2- انتخاب


قرن بیستم آغاز تحول بزرگی در مناسبات اجتماعی بود و تمام توجه اندیشمندان و نظریه پردازان به ناگاه از سوی تولید به سمت مصرف سوق پیدا کرد. این حاصل نگاه جامعه ای بود که مصرف را برای خود به عنوان عاملی هویت بخش برگزیده بود. به همین دلیل برای جامعه شناسان فرهنگی در بررسی مفهوم سبک زندگی، مصرف و مناسبات مصرفی به گسترده ترین وجه و در تمامی اشکال از اهمیت تعیین کننده ای برخوردار است، زیرا کنشگران اجتماعی از طریق مصرف به عنوان نشانه ها و نمادهای فرهنگی به زندگی خود سبک می بخشند. از ایـن‌ دیدگاه گـفته می‌شود که اشیا، کالاها و خدماتی که مصرف مـی‌شوند، تنها مـواد نـیستند، بلکه هـر یـک مـجموعه‌ای از «نام‌ها» و«نشانه‌ها» هستند و نظامی از«معانی»را با خود حمل‌ می‌کنند. این‌ معانی قابل‌ تأویل و تفسیرند و از این‌رو دائما تغییر می‌کنند. در نتیجه، برای انسان‌ مدرن که براساس الگوهای مصرف هویت اجتماعی‌اش را تعریف‌ می‌کند، بحرانی از هویت دائما تغییرکننده بـه وجود می‌آورند. هندری و هـمکاران در این خصوص چنین جمع‌بندی می‌کنند:


سبک عنصری مرئی در دنیایی از نمادها است که از دیگران‌ دعـوت‌ مـی‌شود تا آنرا مطالعه کنند. سبک‌های زندگی، به‌طور خلاصه ریـشه در چـیزی دارنـد که بریک آن‌را «نمادگرایی ظاهر» می‌نامد. افراد به ‌مدد این سـبک‌ها، هویت خـویش را ابراز داشته و اظهاراتی را در مورد فضای اجتماعی و فرهنگی‌ خود بیان می‌دارند.


از سوی دیگر می توان گفت بدون شک شرط تحقق سبک زندگی انتخاب است. از آنجا که در دنیاي امروز فرهنگ مصرف طیف وسیعی از انتخاب ها را در اختیار مصرف کنندگان قرار می دهد و انتخاب نشانگر ارزش ها، نگرش ها و ذائقه هایی است که مفهوم مصرف به هویت اجتماعی مربوط می شود. در واقع انتخاب مبین این حقیقت است که سبک‌ زندگی‌ باید‌ براساس رفتارهایی سنجیده شود که یا داشتن توان مادی در اراده کنشگر برای انـجام‌ دادن یـا‌ ندادن آن بی‌تأثیر باشد، یا میزان تأثیر آنـها بـه حـدی بـاشد کـه اکـثر اعضای‌ جامعه‌ قادر به ادای آن باشند.


 دو مؤلفه ی مصرف و انتخاب باعث می گردد کنشگران از میان طیف گسترده ای از گزینه های مصرفی دست به انتخاب هایی بزنند که در شکل جمعی می تواند حاوی معانی نمادینی باشد که در بررسی چگونگی تغییرات اجتماعی و فرهنگی بسیار اهمیت دارند.


سبک زندگی اساساً به معانی نمادین محصولات‌ توجه دارد؛ یعنی آنچه در ورای هویت آشکار این محصولات نهفته است، سبک زندگی اصطلاحی است که در‌ فرهنگ‌ سنتی‌ چندان کاربردی ندارد، چون مـلازم با نوعی انتخاب از میان تعداد‌ کثیری‌ از امکانهای موجود است. این رویکرد راهی است که به درک مدرن بودن سبکهای زندگی و تقابل‌ آنها‌ با شکل‌بندیهای پیشین می‌انجامد و این معانی نمادین اموری توافقی هـستند کـه‌ پیوسته‌ در‌ حال از نو ابداع شدن هستند. برای تأیید نمادین بودن محتوای سبک‌ زندگی‌ دلیل‌ هم می‌توان آورد، صنعتی شدن موجب پیچیدگی و تمایزیافتگی حد و حصر جهان کالاها‌ شده‌ است. که نـه تـنها تعداد اشیای موجود به غایت فزونی یافته است، بلکه‌ چگونگی‌ دسترسی‌ به آنها، عرضه، نمایش و معرفی آنها همگی تبدیل به خدماتی شده‌اند که خود‌ شکلی‌ از کالا به حساب مـی‌آیند کـه بنابراین در بازار خرید و فروش می‌شوند.‌ سبکهای‌ زندگی‌ عمدتاً در قالب چیزهای ملموسی هستند که آنها را به اموری نمادین بدل می‌کنند؛ نمادهایی‌ که‌ انعطاف‌پذیرند و دارای معانی گوناگونی هستند. همه داراییهای مـادی حـامل‌ مـعانی‌ اجتماعی‌ هستند و بنابراین باید بـخش عـمده‌ای از تـحلیل فرهنگی را متوجه استفاده از این کالاها‌ به‌ منزله‌ رسانه بنامیم و سبک زندگی (مصرف شخصی کالاها) بخش مشهود فرهنگ است‌ این‌ شیوه‌های مـصرف در سـلسله مـراتبی آرایش می‌یابد که به طیف کاملی از تمایز و تـفاوتها، تـا‌ حد‌ توان ذهن بشر، میدان می‌دهند.


با بررسی و تحلیل مفهوم سبک زندگی، می توان از نگرشها، هنجارها و ارزشهای پنهان که ذهن، باور و کردارهای افراد وجود دارد، اطلاع یافت و از جهت گیری ها و الگوهای موجود یا در حال شکل گیری، تفسیر و تصویر واقع بینانه تری ارائه داد. زیرا این ارزش های پنهان و نامرئی و ناخودآگاه با بررسی شاخص های سبک زندگی که اموری عینی و ظاهری هستند، آشکار می گردد. از این منظر، سبک زندگی جنبه های عینی، مشهود و ملموس فرهنگ در جامعه و گویای بخش قابل رؤیت هویت جمعی و هویت فرهنگی جامعه است. بر همین اساس، هستی شناسی سبک زندگی را می توان شامل اوقات فراغت، الگوهای تفریحی، الگوی مصرف در ابعاد مختلف مانند مصرف کالاها و مصرف رسانه ای و هویت متشکل از این مؤلفه ها دانست. به بیان دیگر، این مؤلفه ها ساخت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه را در کلیت خود متآثر می سازند. البته مقصود از اوقات فراغت مجموعه ی اموری است که فرد با رضایت خاطر برای استراحت یا تفریح یا بمنظور تئسعه ی آگاهی یا فراگیری غیر انتفاعی و مشارکت اجتماعی داوطلبانه بعد از رهایی از الزامات شغلی، خانوادگب و اجتماعی بدان ها می پردازد. در عین حال، مفهوم مصرف، به معنای گسترده ی آن شامل تمامی فعالیت های اجتماعی است که در تعیین ویژگی ها و هویت مردمی نقش دارد.


اگرچه ماکس وبر و جرج زیمل از جمله نخستین جامعه شناسانی بودند که به مقوله ی سبک زندگی پرداختند، اما این مفهوم از دهه ی 80 به بعد تحت تأثیر نظریات آنتونی گیدنز و بویژه پیر بوردیو متداول شد.


ریمر جامعه شناس سوئدی چهار دلیل عمده ی زیر را در تجدید حیات این مفهوم شناسایی می کند:


  • فرایندهای فردی شدن که آزادی و حق انتخاب بیش تری را به خصوص برای جوانان در شرایط به سرعت رو به تغییر جهان داشته است.

  • رشد طبقه ی متوسط جدید ی که جهت گیری آنها آشکارا به سوی سرگرمی و مصرف است و عمدتاً جوانان شهری دارای مهارت های حرفه ای را در بر می گیرد.

  • افزایش روزافزون مباحثات آکادمیک در خصوص پست مدرنیسم که در آن ظهور ارزش ها و سبک های زندگی جدید، نقش کلیدی دارد.

  • سهم مؤثر آثار بوردیو در موضوع سبک های زندگی و به خصوص کتاب او در موضوع تمایز.


زیمل سبك زندگى را اینگونه تعریف می کند: كل به هم پيوسته صورت‌هايى است كه افراد يك جامعه‌، مطابق‌ انگيزه‌هاى‌ درونى و سلايق خودشان و بـه واسـطه تلاشى كه براى ايجاد توازن ميان شخصيّت‌ ذهنى‌ و زيست محيط عينى و انسانى‌شان به انجام مى‌رسانند،براى زندگى خود برمى‌گزينند.


 




 


وبر برای بیان نظریان خود در باب سبک زندگی از گروه های منزلت نام می برد. گروه های منزلت، اغلب سبک زندگی یا شیوه رفتاری دارند که آن ها را از بقیه افراد جامعه جدا می کند.در حالی که عضویت طبقاتی به میزان قدرت شخص در نظام اقتصادی دلالت می کند، گروه های منزلتی برحسب قدرتی ترسیم می شوند که از آبروی اجتماعی و حیثیت توزیع شده در نظام منزلتی سرچشمه می گیرد. گروه های منزلتی، بر اساس آبروی اجتماعی از یکدیگر متمایز می شوند و نه بر اساس عوامل اقتصادی.


وبلن سبک زندگي، الگوی رفتار جمعي، یعني رفتارهایي است که از جنس رسوم و عادات اجتماعي و رو های فکری اند. همچنین به عقیده ی او سبک زندگي فرد، تجلي مکانیسم روحي ، عادات فکری و معرفت اوست.


در تعریف کلاکهون سبک زندگی مجموعه ها یا الگوهای خودآگاه و دقیقاً توسعه یافتة ترجیحات فردی در رفتار شخصي مصرف کننده می باشد.


به نظر آنتونی گیدنز سبک زندگی به مجموعه ای نسبتاً هماهنگ از همه رفتارها و فعالیت های یک فرد معین در جریان زندگی روزمره اطلاق می شود.


سبک زندگي مجموعه‌اي نسبتاً هماهنگ از‌ همه‌ رفتارها و فعاليت‌هاي يک فرد معين‌ در‌ جريان‌ زنـدگي روزمـره بـه‌ حساب‌ مي‌آيد. سبک زندگي مستلزم‌ مجموعه‌اي‌ ازعادت‌ها و جهت‌گيري‌ها وبنابراين برخوردار از نوعي وحدت است‌که عـلاوه بـر اهـميت خاص خود از‌ نظر‌ تداوم امنيت وجودي، پيوند بين گزينش‌هاي‌ فرعي‌ موجود در‌ يک‌ الگوي‌ کـم و بـيش منظم را‌ تأمين مي‌کند. هم‌چنين، سبک زندگي نيز با هويت شخصي ارتباط دارد. زيرا روايت خاصي راکـه‌ فـرد‌ بـراي هويت شخصي خود برگزيده است‌ در‌ برابر‌ ديگران‌ مجسم‌ مي‌کند و مستلزم تصميم‌گيري‌هاي‌ روزانه‌ درباره نـحوه پوشـش، مصرف، کار و فراغت است. به ويژه در فرهنگ مصرف‌گراي دوران معاصر به علت‌ تکثر‌ يافتن‌ زمـينه‌هاي عـمل و مـراجع، انتخاب سبک زندگي بيش‌ از‌ پيش‌ درساخت‌ هويت‌ شخصي‌ اهميت يافته است.


 




 


نظرات پیر بوردیو درباره سبک زندگی


 مهمترین اندیشمندی که نظرات او در زمینه ی سبک زندگی از چنان اهمیت بالایی برخوردار است، که انجیل محققان این عرصه به شمار می رود، پیر بوردیو می باشد.


در نظرات پیر بوردیو در باب سبک زندگی مفهوم طبقه، مصرف و سرمایه از اهمیت زیادی برخوردار است. در نظریات او در این زمینه طیفی از مفاهیم موجود است که در یک رابطه ی دیالکتیکی با یکدیگر قرار دارند.


بـورديو سبك‌ زندگى‌ را فعّاليّت‌هاى نظام‌مندى مى‌داند‌ كه‌ از ذوق و سليقه فرد ناشى مى‌شوند و بيشتر جنبه عينى و خارجى دارد.از نظر بورديو‌،سبك‌ زندگى در عين حال به صورت‌ نمادين‌ به فرد‌ هويّت‌ مى‌بخشد‌ و ميان اقشار مـختلف اجـتماعى‌ تمايز ايجـاد مى‌كند.به عبارتى ارزش‌هاى اين فعّاليّت‌ها از موقعيّت‌هاى آن در نظام تضادها و ارتباطها‌ اخذ‌ م شود.بورديو در جاى ديگر سبك‌ زندگى‌ را‌ دارايى‌هـايى‌ مى‌داند‌ كه به وسيله‌ آن‌،اشغال‌كنندگان موقعيّت‌هاى مختلف،خود را با قصد تـمايز يا بـدون قـصد آن از ديگران متمايز مى‌كنند‌.


نظریه مارکسیستی، جایگاه طبقات در ارتباط با تولید و در فضای صرفاً اقتصادی تعریف می شود، اما بوردیو بر خلاف این نظریه استدلال می کند که به وجود آمدن طبقات با جایگاه مشترک در فضای اجتماعی و عادات مشترکی که در فضای مصرف فعلیت یافته مرتبط است.


نقطه ی آغازین بررسی بوردیو درباره ی طبقه این مدعاست که، عاملان در هر جامعه ای مطابق موقعیتی که از نظر برخورداری از سرمایه ی اقتصادی و فرهنگی دارند، به جایگاهی عینی در فضای اجتماعی دست می یابند. تلاش بوردیو برای فراتر رفتن از بینشی ماتریالیستی درباره ی قدرت و نابرابری های اجتماعی با ابداع مفاهیمی مانند سرمایه ی فرهنگی، سرمایه اجتماعی و سرمایه نمادین کاملاً روشن است.


از نظر بوردیو، جایگاه عاملین در میدان و صحنه ی اجتماعی بسته به مقدار و میزان سرمایه های نسبی شان و از طریق استراتژی های خاصی که برای دستیابی به اهداف شان اتخاذ می کنند، مشخص می شود.


بحث سرمایه یکی از کلیدی ترین بحث های بوردیو می باشد:


چهار نوع سرمايه مورد نظر بورديو است 1) سرمايه اقتصادي ، 2) سرمايه اجتماعي ، 3) سرمايه و فرهنگي و 4) سرمايه نمادين.


1)سرمايه اقتصادي تشابه زيادي با مفهوم ماركسي كلمه سرمايه دارد و شامل سرمايه توليدي مي گردد كه مي تواند براي توليد اشيا و خدمات به كار آيد.البته سرمایه اقتصادی صرفاً در مالکیت خلاصه نمی شود بلکه شامل تمامی امکانات مادی می گردد.


2)مفهوم سرمايه اجتماعي به مقامات و روابط گروهي يا شبكه هاي اجتماعي (دوستي و نظير آن ) مربوط مي گردد كه فرد در درون آن قرار گرفته است و مي تواند به نفع خود از آن استفاده كند.


3)مفهوم سرمايه فرهنگي نزديك به مفهوم وبري شيوه زندگي است كه شامل مهارت هاي خاص، سليقه، نحوه سخن گفتن، مدارك تحصيلي و شيوه هايي مي گردد كه فرد از طريق آن خود را از ديگران متمايز مي سازد. اين نقطه نظر يادآور مفهوم مصرف چشمگير وبلن نيز هست . يعني طبقات بالا با چشمگير ساختن شيوه زندگي خود از ديگران متمايز مي شوند.


4)مفهوم سرمايه نمادين كه شامل كاربرد نمادهايي مي گردد كه فرد به كار مي گيرد تا به سطوح ديگر سرمايه خود مشروعيت بخشد. توزيع اين سه نوع سرمايه تعيين كننده موقعيت طبقاتي عيني فرد در نظام اجتماعي است .به عبارت ديگر ، ساخت طبقاتي از طريق تركيب انواع اين سرمايه ها به وسيله گروه ها روشن مي شود. طبقات بالا بيشترين ميزان سرمايه اقتصادي، اجتماع ي، فرهنگي و نمادين را دارد. طبقه متوسط مقدار كمتري از اين انواع را در اختيار دارد و طبقه پايين كمترين مقدار اين تركيب از منابع را مورد بهره برداري قرار مي دهد.


میدان یکی دیگر از اصطلاحات محوری در نظریه بوردیو است. در واقع عاملین اجتماعی در میدان برای کسب بیشترین سرمایه رقابت می کنند. حوزه های گوناگون و متفاوت زندگی، هنر، علم، دین، اقتصاد، سیاست و نظایر آن، عوالم صغیر، مدل های کوچک متمایزی از قاعده ها ، مقررات ، و اشکال قدرت را شکل می دهند که بوردیو آن را میدان می نامد. میدان در وهله ی اول، فضای ساختمندی از جایگاه هاست، میدان قدرتی است که تصمیمات مشخص خود را بر کسانی که وارد آن می شوند، تحمیل می کند. در وهله ی دوم میدان صحنه ی کشاکشی است که کنشگران و نهاد ها از طریق آن در پی حفظ یا براندازی نظام موجود توزیعِ سرمایه هستند. میدان در این معنا کارزاری است که در آن شالوده های هویت و نظام سلسله مراتبی پیوسته و به طور لاینقطع محل بحث و جدال قرار می گیرد. به گفته ی بوردیو بازی در فضای اجتماعی یا میدان، حالتی رقابتی دارد و عاملان اجتماعی در آن تدابیری گوناگون برای اداره یا بهبود جایگاه خود به کار می گیرند. چیزی که در میدان بر سر آن بازی می شود، افزودن سرمایه است. سرمایه هم روند و هم محصول یک میدان است.


میدان ها را می توان از سطوح کلان تا سطوح بسیار خرد تعریف کرد. البته پیچیدگی قضیه در آن است که هیچ میدانی کاملا مستقل از میدان های دیگر نیست و تداخل ها اغلب بسیار زیاد و متکثر هستند بنابراین پهنه های کوچک یا بزرگی از یک میدان عموما با پهنه های دیگری از میدان های دیگر وارد تماس و تداخل شده و در این حوزه ها روابط کنشگران بسیار پیچیده میشود و استراتژی ها و تاکتیک های آنها نسبت به یکدیگر و نسبت به هنجارها، قوانین، الزامات و سازوکارهای میدان ها یز از شکل یک پویایی ساده به پویایی بسیار پیچیده تبدیل می شود که همین امر نیز تحلیل را بسیار مبهم و کنش ها و واکنش های کنشگران اجتماعی را پیش بینی ناپذیر و یا پیش بینی آنها را بسیار سخت می کند.


اما آنچه منش، یا عادت واره یا هابیتوس نامیده شده، به نظر بوردیو مجموعه ای است که از یک سو شامل قابلیت ها و مهارت های درونی و انتسابی افراد یا گروه ها می شود که به دلایل مختلف جزئی از ذات آنها شده است و از طرف دیگر گروه دیگری از مهارت ها ، قابلیت ها، دانش ها و رویکردها و رفتارها، که آنها در فرایند اجتماعی شدن و اجتماعی کردن به دست آورده اند. این دو گروه به شکل بسیار پیچیده ای با یکدیگر پیوند می خورند به صورتی که نمی توان اغلب آنها را از یکدیگر تمیز داد. بحث عادت واره، در واقع نوعی ترکیب گفتمان روان شناختی با گفتمان جامعه شناختی است که تلاش می کند نشان دهد ذهنیت و عینیت چگونه در سطح فردی و جمعی با یکدیگر ترکیب شده و ساختارهایی را به وجود می آورند که هر چند ممکن است خود آگاهانه نباشند اما ممکن به صورت خود آگاهانه و یا به صورت ناخود آگاهانه خود را بازتولید کنند.


خصلت، منش و عادات واره از نظر بوردیو جنبه ی طبقاتی دارد. وی برای تشخیص تمایزات یک طبقه در جامعه بجای نگاه به شیوه ی تولید به شیوه ی مصرف متمرکز می شود و جالب آنکه پشت تمامی کنش های افراد در ساختارهایی نظیر مُد، رفتن به موزه، نظام آموزشی، سینما، تلویزیون، سخنرانی، لباس پوشیدن و غیره ساز و کار عملکرد قدرت را می بیند. شناخت، ادراک و تمامی رفتارهای عملی انسان، تحت تأثیر خصلت هاست. حرف زدن، ژست ها، شرکت در مهمانی ها، نشستن و سخن گفتن نمونه هایی از اعمال برآمده از خصلت آدمی است. بنابراین خصلت ها، ملکات، کیفیات و در واقع فرهنگ فردی و گروهی هر بازیگر است و از هر نظر جنبه ی طبقاتی دارد. یعنی آنچه به مرور زمان در فرد جمع می شود و در قالب خلق و خوی خود را نشان می دهد و این ساخت پدیرفته، ساخت بخش بسیاری از رفتارها، کردارها و انگاره هاست.


گروه هاي اجتماعي مختلف از چنان منش هاي متفاوتي برخوردارند که تجلی آن در گوناگوني مصرف شان نمود مي يابد. شاهد مثال کارگراني هستند که به رغم داشتن استطاعت مالي در تهيه غذاهاي باب ميل طبقه بورژوا، همچنان غذاهای سنگين، چرب و حجيم را مي پسندند و يا زنان طبقه کارگري که ميلي به خرید از فروشگاه هاي منحصر به فرد ندارند و ما يحتاج خود را از فروشگاه هاي زنجيره اي تهيه مي کنند، و علاوه بر آن به هماهنگي وسائل منزل همانند زنان بورژوا حساسيتي نشان نمي دهند. بنابراين، عليرغم حذف همه موانع در مقابل حرکت آزاد کالا، “مصرف” افسار گسيخته نيست، بلکه” منش” آن را کنترل مي کند و از يک نظم پنهان تبعيت مي نماي. در حقيقت، ذائقه يا سليقه مصرف را جهت مي دهد و با جهتگيري مصرف، سبک هاي زندگي متفاوت شکل مي گيرند زیرا ذائقه دائماً ضرورت ها را به اولویت ها تبديل مي کند و فارغ از هر نوع تعين مکانيکي، مجموعه اي از انتخاب ها را فراهم مي آورد که روی هم رفته سبک هاي زندگي را سامان مي بخشند. از سوي ديگر، همين سبک هاي زندگي متفاوت به بازتوليد ذائقه و به طريق اولي منش مي انجامند، زيرا سبک زندگي همان فضايي است که کنشگران در ذيل آن مي آموزند که چگونه زندگي کنند، چه چيز را ارجح بدانند و چه چیز را زيبا بشمارند.


بوردیو، الگوی مصرف را اصلی ترین شکل بروز سبک های زندگی می داند. از نظر او همیشه برای کسب قدرت و منزلت در میان طبقات گوناگون جامعه کشمکشی وجود دارد، این کشمکش ها در فضای اجتماعی رخ می دهد. از نظر او این کشمکش ها تنها به قدرت اقتصادی مربوط نمی شود، بلکه سلطه فرهنگی را نیز در بر می گیرد. طبق دیدگاه بوردیو طبقه ی مسلط در جامعه بر فرهنگ قانونی، حق انحصاری و سلطه دارد، آن را تعریف و تعیین می کند که چه دائقه های بهتر و چه سبک هایی از زندگی، غالب و حاکم اند. در تئوری بوردیو، توسعه عادات و سبک زندگی فردی فقط هنگامی قابل فهم است که درون یک زمینه اجتماعی خاص از روابط قدرت متصور شود. .


توجه خاص بورديو به سليقه يكي از آشكارترين نشانه هاي عادت واره است. با اين كه به نظر مي رسد سليقه يك پديده ساده طبيعي و شخصي باشد ، اما بورديو معتقد است كه رابطه اي مستقيم با موقعيت طبقاتي دارد، تضاد در سليقه ميان افراد به تضاد طبقاتي مربوط مي شود. در واقع، سليقه يكي از شاخص هاي مهم هويت است و يكي از مهم ترين نشانه هاي كنش متقابل در درون طبقات است. سليقه با تبديل شدن به عادت واره به صورت طبيعت و سرشت فرد درمي آيد و از اين منظر او به طرد و انكار سليقة ديگران، كه غيرطبيعي شمرده مي شود، مي پردازد.


بدین سان،سلیقه‌های طبقاتی در اسـتفاده از فـراغت،استفاده از بـدن،پوشش، گفتار و دیگر ویژگی‌ها،از نظر بوردیو تعیین‌کنندهء هویت بر‌ حسب‌ جنسیت(مردانه‌ و زنانه)،طبقهء اجتماعی(طبقهء پایین،طبقه‌ بالا)و دیـگر صـفت‌های فردی و اجتماعی‌ هستند.نوع مصرف فیزیک(غذا،تزئین و وسایل مصرفی)و سمبلیک افراد، تعیین‌کنندهء سبک زندگی آن‌هاست که خود هویت افراد را نشان مـی‌دهد.البته بـرحسب‌ استفاده از نشانه‌ها و سبک‌ها،ترکیبی‌ نامحدود‌ از‌ سبک‌های زندگی را می‌توان‌ تصور کرد که بیانگر فردیت و حق انتخاب‌ آزاد افـراد،به خـصوص در جامعهء«ما بعد مدرن»است.اما همان‌گونه که اشاره شد، این تـعدد و تـنوع‌ بـیانگر‌ جهت‌گیری‌های‌ مشترکی در روابط و نگرش‌های‌ اجتماعی‌ اعضای‌ جامعه نیز هـست کـه منشأ آن،همان‌ سرمایه‌های فرهنگی افراد است:


فضاهایی که به واسطهء ارجحیت‌ها در غذا،پوشاک و استفاده از وسایل آرایشی‌ تعریف مـی‌شوند،براساس سـاختار بنیادین‌ مشابهی سازمان‌دهی می‌شوند. این‌ ساختار مشابه‌ هـمان فـضای اجتماعی اسـت‌ کـه‌ حـجم‌وترکیب سرمایه تعیین‌کنندهء آن است


به گفته ی بوردیو کنش ها توسط عادت واره تولید می شوند، بنابراین همه ی کنش ها نشانه هایی از ساختار عادت واره ای که آنها را تولید می کند، در خود دارند. وظیفه ی پژوهشگر تحلیل کنش هاست به گونه ای که اصول سازنده ی عادت واره را آشکار سازد. البته فرد به طور تجربی عادت واره را مشاهده نمی کند، بلکه آثار عادت واره را در کنش ها و باورهایی خواهد دید که عادت واره را بر می انگیزند. درک ساختار عادت واره باید با کندوکاو لایه ی زیرین کنش ها برای فهم ساختار رابطه مند عادت واره به عنوان بخشی از کلیت ساختارهای ممکن انجام شود.


طبقات مـختلف به‌ اقتضای تحصیلات،آگاهی‌ها و مهارت‌های خود(سرمایهء فرهنگی)،از سرمایه‌های نمادین متنوعی استفاده می‌کنند تا از طریق آن‌ها،پایگاه اجتمای(هویت) خویش را ابـراز دارنـد. این‌ سرمایه‌ها‌ از نسلی‌ به‌ نسل دیگر مـنتقل مـی‌شوند و مـبنایی برای‌ ارزش‌گذاری،طبقه‌بندی و تفکیک کـالاهای‌ فرهنگی مـی‌شوند.تفاوت در سلیقه‌ها بیانگر تفاوت در موقعیت اجـتماعی(طبقاتی)افراد است‌ و از سـوی دیگر،آنچه اعضای یک‌ گروه شیوهء قابل قبول و صحیح‌ رفتار می‌شناسند،تجربهء‌ فرد‌ از سلیقه یا سبک‌ مقبول را شکل مـی‌دهد.به بـیان دیگر، سبک‌های زندگی بیانگر رفتار یا هـنجارهای‌ قابل قـبول فرهنگی بـه ‌‌شـمار‌ مـی‌آیند.


بوردیو به تحلیل انـتخابهای سبک زندگی پرداخته و آن‌ را از این جهت با‌ اهمیت‌ دانسته که‌ تمایزات‌ اجتماعی‌ و ساختاری در دهه اخیر مدرنیته‌ به‌طور‌ روزافـزونی از رهـگذر صـور فرهنگی بیان می‌شوند.


خشونت نمادین روشی است که بر اساس آن افراد و گروههای تحت سلطه مشروعیت تحت سلطه بودن خود را می پذیرند. بوردیو خشونت نمادین را اینگونه تعریف می کند: « هر قدرتی برای اعمال خشونت نمادین تلاش می کند تا معانی موردنظر خود را تحمیل کند و این کار را به گونه ای انجام می دهد که زور نمادین در پس این تحمیل گری را پنهان کند و به این طریق خود را مشروع جلوه دهد.


سبک‌های زنـدگی محصول منظم‌ سرمایهء‌ فرهنگی‌ هستند که‌ به‌ نوبهء‌ خود،به‌ نظام‌هایی از نشانهء تشخص اجتماعی تبدیل‌ می‌شوند(مثل‌ ممتاز،عامیانه‌ و موارد دیگر).


ناصر فكوهى تمايز را به‌ عنوان‌ يكى‌ از مهمّ‌ترين مفاهيم كليدى بورديو،اينـ‌گونه شـرح مى‌دهد: مفهوم تمايز به معنى‌ مـجموعه‌ تـفاوت‌هايى‌ اسـت كه رفـتارها و سـبك‌هاى زندگى افراد جـامعه بـه دليل موقعيّت متفاوت‌شان از لحاظ سرمايه‌ و قرار‌ گرفتن‌ در ميدان‌هاى اجتماعى گوناگون ميان آنها ظاهر مى‌شود. به باور بـورديو، هـمه آنـچه سليقه‌ فرهنگى‌،انتخاب‌هاى هنرى و غيره ناميده مـى‌شود و مـمكن اسـت كامـلا طـبيعى و نـاشى از قريحه‌هاى ذاتى‌ افراد‌ شمرده‌ شود،رابطه مستقيم و قابل اثباتى با وضعيّت و موقعيّت اجتماعى آنها دارد.اين موضوع را‌ وى‌ در كتاب معروف خود تمايز كه حاصل يك تحقيق ميدانى گسترده است،نشان‌ مى‌دهد‌.وى‌ ثـابت مى‌كند كه چگونه مى‌توان ميان حوزه‌هايى چون ورزش،غذا،لباس،سلايق هنرى،موسيقى،عكاسى‌ و ادبيات‌ از يك‌سو و وضعيّت اجتماعى افراد از سوى ديگر، روابط منطقى ايجاد كرد.


 


نویسنده: عاطفه کریمی


پایگاه نیوزی ایران وکیل