صمد بهرنگی نیز اسطوره آزادی قربانی شده است. اسطوره مردمی که از سرکوب پیوسته در زندگی خود ناخشنودند. این مردم کسانی را از میان خود برمی‌گزینند و پس از مرگ هاله ای از فرهمندی به دور آن‌ها می کشند




 


ایران وکیل صمد بهرنگی Samad Behrangi از برجسته ترین اسطوره‌های اجتماعی، سیاسی و ادبی ایران در چند دهه اخیر بوده است. اسطوره صمد را مردم با ذهن و زبان خود ساختند و هرگاه نیاز بود، برای نبرد با دشمنان از آن بهره بردند. آن ها که با ساز و کار اسطوره ها آشنا هستند می دانند که نمی توان از راه تحلیل های منطقی به بررسی جایگاه چهره های اسطوره ای پرداخت. فرایند تو در تو و پیچیده شکل‌گیری اسطوره، در دنیای ذهنی توده مردم ریشه دارد و تا هنگامی که توده مردم به زنده بودنش باور دارند، رویین تن است.


اسطوره نیز چون همه پدیده های ذهنی، چارچوبی تاریخی دارد و پس از چندی که کارایی خود را از دست داد و انرژی اش فروکش کرد، به تاریخ می پیوندد و همچون یادگاری فرهنگی در ذهن مردم بر جای می ماند. حتی در این هنگام نیز هرگونه تلاشی برای ویران‌سازی چهره اسطوره ای به شکست می انجامد.


اسطوره صمد بهرنگی با نزدیک شدن به دوران تاریخی خود اندک اندک به یکی از چهره های نمونه‌وار فرهنگ ایران تبدیل می شود. کهن الگوی اسطوره‌هایی از این دست، سیاوش است. شاهزاده ای که هزاران سال است از را اسطوره آزادی قربانی شده می دانند و تا سده گذشته نیز در برخی جاهای ایران برای او مراسم سوگواری برگزار می کردند و به‌گونه ای با مراسم سوگواری عاشورا پیوند داشت. توده های مردم با پاسداری از این اسطوره ها زندگی اجتماعی و فرهنگی خود را بازسازی می کنند.


صمد بهرنگی نیز اسطوره آزادی قربانی شده است. اسطوره مردمی که از سرکوب پیوسته در زندگی خود ناخشنودند. این مردم کسانی را از میان خود برمی‌گزینند و پس از مرگ هاله ای از فرهمندی به دور آن‌ها می کشند. آنان نمادهای زندگی سرکوب شده توده مردم و آزادی در بند به شمار می آیند. در حقیقت، نام بردن و گرایش به آثار صمد نیز، نشانه ای از گرایش و نیاز به آزادی بود.


گزینش این نمادها در ایران معاصر، بیشتر پیامد شکل‌گیری چنبش‌های سیاسی و روشنفکری بوده است. اسطوره های معاصر به شکل‌های گوناگون با جنبش روشنفکری و آزادیخواهی پیوند داشته اند، یا خود بخشی از این جریان ها بوده اند و یا آسیب های ناشی از استبداد دیرپا را در شکل‌های نابرابری، نبود آزادی های اساسی، محرومیت های گوناگون در زندگی اجتماعی و فراتر از آن، رنج تبعید و زندان برتافته اند.


گرچه اسطوره های آزادی قربانی شده به شکلی مرگبار اسیر کینه استبداد بوده اند، اما با مرگ و یا دربند بودن خویش، بی درنگ در میان مردم، ابزاری برای رویارویی با استبداد شده اند. انگار مردم آنان را پیش‌پای ایزد یا ایزدبانوی آزادی قربانی می کنند تا از او آزادی بخواهند. این فرایند دوگانه، احساس متضاد از دست دادن و به دست آوردن، گریه کردن برای قربانی و شادی کردن برای آزادی را پدید آورده است. اسطوره‌های آزادی در امتداد تاریخی اسطوره های پیش از خود جای می گیرند. از سویی با اسطوره های حماسی ایران چون آرش و سیاوش و از دیگر سو با اسطوره های تاریخی مانند مزدک، بابک، مانی، ابومسلم و ده‌ها نام دیگر پیوند می خورند.


تاریخ ایران از این چهره‌های اسطوره ای، که جان در راه آرمان‌هایشان گذاشته اند و یا در جریان زندگی غیرمعمول در جوانی و یا میانسالی جان خود را از دست داده اند، بسیار دارد. مرگ آن ها اگر طبیعی هم بوده، مشکوک جلوه داده شده است. 


شناخت مردم نسبت به اسطوره ‌ها، دامنه شهرت آنان را گسترده یا کرانمند می‌سازد. در کرانمندترین شکل، خانواده‌هایشان به آن‌ها سیمای اسطوره ای می دهند. سپس اگر جامعه آن ها را یشناسد سیمای اسطوره ای آنان گسترش می یابد. این اسطوره ها به گونه ای دارای فره ایزدی و اهورایی هستند، از این رو با سرپیچی از دستور و خواسته فرمانروایان، پرستیده می شوند. چنین است که جامعه ایران از ویژگی اسطوره سازی و اسطوره پرستی برخوردار است.


بیشتر بخوانید: