سینمای عصر پهلوی را می توان به دو دوره پیش از سال 1348 و سال های پس از آن تقسیم کرد




 


ایران وکیل – برای شناخت فرهنگ سیاسی ایران در آینه سینمای دهه چهل و پنجاه باید به این نکته بسیار مهم توجه کرد که سینما با هنرهای دیگر تفاوت ریشه ای دارد. سینما برخلاف ادبیات که خاستگاهی در تاریخ این کشور دارد، پدیده ای وارداتی بود. این موضوع موجب شد سینما از همان آغاز متأثر از فرهنگ زادگاه خود یعنی غرب باشد و به همراه خود برخی عناصر فرهنگی غرب را به ایران وارد سازد و در میان لایه های درونی جامعه به تدریج رسوخ دهد. از این جهت سینمای ایران را نمی توان با هنری مانند شعر سنجید و آن را آینه تمام‌نمای جامعه ایرانی دانست. سینمای ایران حتی اگر توانسته باشد برخی مواقع تصویری رئالیستی از فرهنگ جامعه ایرانی ترسیم کند، اما به طور کلی از صنعت و تکنیک سینمای غرب متأثر بوده است.


سینمای عصر پهلوی را می توان به دو دوره پیش از سال 1348 و سال های پس از آن تقسیم کرد. در سال 1348 با نمایش دو فیلم قیصر و گاو به فیلمسازی مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی جلوه هایی مردمی‌تر از سینمای روشنفکری در تاریخ سینمای ایران نمایان می شود. در واقع از این سال به بعد نسل جوانی در سینما فعالیت می کند که به نوعی احساس رسالت روشنفکری دارد. در میان این نسل به جز دو فیلم‌ساز بالا هم‌چنین می توان از علی حاتمی، عباس کیارستمی، امیرهوشنگ کاوسی، داوود ملاپور، بهرام بیضایی، ناصر تقوایی و جلال مقدم نام برد.


 




 


سینمای عصر پهلوی که با واژه فیلم فارسی شهرت یافته است به جز چند پدیده نادر، از یک قالب کلی و فضایی واحد برخوردار است. این فضای واحد حاکم بر فیلم فارسی را در تمام ژانرها اعم از کمدی، تراژدی، خانوادگی، پلیسی و…می توان یافت. فیلم فارسی از ایرانی بودن تنها فارسی سخن گفتن را با خود داشت. اصولاً فیلم فارسی را باید سفسطه‌ای فرهنگی در تاریخ فرهنگ ایران دانست؛ به این دلیل که بازنماینده صادق فرهنگ ایرانیان به شمار نمی آید. این فیلم ها به دلیل وامداری به فرهنگ غربی و نیز انتظاری که از سینما وجود داشت و آن ها را به امور سطحی و مبتذل سوق می داد، نتوانستند از یک سرگرمی فرهنگی به یک وافعیت فرهنگی تبدیل شوند. در واقع دو انتظار اصلی از صنعت سینمای عصر پهلوی وجود داشت:


1- سود اقتصادی


2- ایجاد سرگرمی


به عبارت دیگر سینما در این دوره بیش از آن که هنری فرهنگ‌ساز به شمار آید ابزاری برای سود اقتصادی و ایجاد سرگرمی به شمار می آمد. فیلم سازان بیش از آن که دغدغه های فکری و روشنفکری داشته باشند، انتظار متفاوتی از سینما داشتند. به این معنا سینمای پهلوی دوران کودکی و سرمشق‌های خود را می گذراند ئ تنها در سال‌های پایانی حامل چند فیلم جدی و قابل نقد و بررسی بود.


عقلانیت و ایمان را می توان مهمترین گمشدگان سینمای عصر پهلوی دانست. در داستان های فیلم فارسی استدلال‌گرایی معنا نداشت. وقوع حوادث لزوماً متکی بر عقلانیت و استلال نبود. عاطفه‌گرایی و دمیدن بر احساسات و هیجانات مخاطب، فیلمسازان را از برگزیدن روش‌های منطقی‌تر بی نیاز می ساخت. فیلمنامه‌نویس نیازی نمی دید تا اتفاقات و فرایندها را واقعی و منطقی سازد. شخصیت‌پردازی‌ها به واقعیت شباهت نداشتند. افراط و تفریط به معنای سیاه و سفید کردن مطلق به وضوح قابل دریافت بود. قهرمانان فیلم همواره شعار می دادند و شخصیتی شعارگونه داشتند. شخصیت خاکستری کمتر به چشم می‌آمد. در این روند، فیلم از طریق غیرمعمول و در انتظار یک اتفاق عجیب و حادثه‌گونه پیش می رفت. آینده به انتظار حادثه مثبت واگذار می شد و گذشته های منفی با مستی‌های پیاپی فراموش می شد. تمایل به قهرمانان کاریزماتیک در مسائل ساده اجتماعی به چشم می خورد و شخصیت اصلی نقش رهبری را بر عهده داشت. اطرافیان و دوستان او هم با تعطیل کردن زندگی شخصی خود، نقش پیرو را بازی می کردند و قهرمان داستان را برای آن که به هدفش برسد یاری می رساندند. البته هدف اینجا اغلب شخصی بود و به مقوله هایی مانند دستیابی به ثروت و یا یک دختر ختم می شد.




 


فرهنگ مردسالار از ویژگی‌های اصلی فیلم فارسی محسوب می شد و دنیای فیلم کاملاً مردانه و متناسب با علایق آنان بودو زنان همواره نقشی جانبی با کارویژه‌های جنسیتی و جنسی داشتند. بیشتر یا مادر بودند یا دختر موردعلاقه قهرمان داستان و یا رقاصه یکی از کاباره‌ها. زنان همواره در آرزوی ازدواج به سر می بردند و یا دل‌واپس بودند که همسران خود را از دست ندهند. در این دنیای مردسالارانه آنان پیش از آن که انسان باشند زن بودند و همواره نقشی ابزاری داشتند.


در واقع در فیلم فارسی تمایل چندانی به سیاست و امور کلان اجتماعی وجود نداشت. توجه به حوزه عمومی در برابر حوزه فردی تقریباً هیچ بود. در نهایت به جز برخی موارد معدود مانند فاصله طبقاتی، رابطه فقر و فحشا و شکاف اجتماعی و سیاسی با جدیت کمتری توجه می شد. حتی برخلافِ سینمای غرب که سکس به صورت چاشنی و تکنیک به کار می رود، در فیلم فارسی به محور اصلی تبدیل شد و گاهی به شیوه های مختلف در نام فیلم انعکاس یافت. این فیلم‌ها که حجم زیادی از فیلم‌های عصر پهلوی را در بر می گرفت به نوعی بیان‌گر بی تفاوتی سیاسی، سیاست‌گریزی و فرهنگ سیاسی کوچک‌اندیش در این عرصه بود.


سینمای عصر پهلوی با تضعیف فرهنگ دینی به شیوه غیرمستقیم در شکل‌دهی به فرهنگ سیاسی ایرانیان اثر گذاشت. در این فیلم ها بسیاری از احکام حرام فقهی اسلام نه تنها نقض می شد، بلکه انچام آن ها تبلیغ و توصیه می شد، اعمالی مانند نوشیدن مشروبات الکلی، رقص، غنا و بی حجابی. در واقع تضعیف فرهنگ دینی هیچ‌گاه به یک محدوده منحصر نمی ماند و با شکستن قداست بخشی از نظام فقهی می توان انتظار داشت که دامنه آن به حوزه های دیگر کشیده شود. به عبارت دیگر فیلم فارسی گرچه در برابر سیاست، سکوت قابل ملاحظه ای داشت اما به طور غیر مستقیم می توانست در چگونگی تحولات بعدی آن فرهنگ اثرگذار باشد. فیلم فارسی با شکستن حرمت احکام فقهی می توانست به عنوان ابزاری در جهت تضعیف مؤلفه های فرهنگ سیاسی دینی به کار رود.


 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: انقلاب و فرهنگ سیاسی ایران – حمیدرضا اسماعیلی


پایگاه نیوزی ایران وکیل