زبان در ویتگنشتاین متقدم، دارای یک ماهیت واحد است؛ اما در ویتگنشتاین متأخر هر فرهنگی و هر حوزه معرفتیی که با ابزار زبان سروکار دارد، یک بازی زبانی بوده که برای بازیگران خود معنادار است




 


ایران وکیللودوینگ ویتگنشتاین شاگرد برتراند راسل و یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین فیلسوفان معاصر و بنیانگذار دو نحله در فلسفه تحلیلی است که اولی نوعی اتمیسم منطقی و دیگری نوعی تحلیل زبان متعارف است.


ویتگنشتاین، در تراکتاتوس – که مربوط به نحله و دستگاه فکری اولِ وی و مورد استفاده ی وافر پوزیتیویست های منطقی بوده است – تئوری تصویری زبان را مطرح می کند. در این تئوری زبان شبیه به آیینه ای است که تصویر جهان در آن منعکس می شود. در این نظریه، گزاره هایی که در زبان استفاده می شوند دو دسته اند؛ اولیه و غیر اولیه. گزاره های اولیه، آن است که موضوع در آن بر یک شیء خارجیِ خاص دلالت کند. شیء در این اصطلاح چیزی است که دیگر نتوان بیش از این، آن را تحلیل کرد، و در غیر این صورت آن گزاره، گزاره ی اولیه نخواهد بود. گزاره های غیر اولیه همیشه به گزاره های اولیه تحلیل می شوند و ارزش صدق آنها تابع صدقِ گزاره های اولیه است. بین یک گزاره ی اولیه و اجزای محکی خارجی آن باید تناظر یک به یک برقرار باشد. به عقیده ی او گزاره‌هایی مثل مربع مستدیر وجود ندارد، پگاسوس معدو است و… از آن حا که به گزاره‌های اولیه قابل تحلیل نیستند، لذا در ظاهر زبان به صورت گزاره در آمده اند و ما را می فریبند؛ و حال آن که زبان وظیفه ای جز تصویر امور واقع ندارد. نکته ی مهم به عقیده ی ویتگنشتاینِ متقدم این جاست که تنها امور واقع و جهان تجربی قابل انعکاس در زبان هستند و از این رهگذر به تعقل نیز در می آیند. بنابراین، آنچه قابل بیان نیست قابل تعقل هم نیست. بنابر این باید در مورد واقعی بودن آن سکوت کرد. به عبارت مختصر، ساختار زبان و ساختار جهان (امر واقع) و ساختار تفکر، سه جنبه از یک حقیقت واحدند. بدین ترتیب با تحلیل زبان می توانیم بر ساختار تفکر و از آن جا به ساختار امور واقعی عالم دست یابیم. پوزیتیویست های حلقه ی وین درست از همین نظریه استفاده کردند و به این نکته تصریح کردند که : پس در واقع امور غیر تجربی که به زبان در نمی آیند اساساً بی مفهوم و بی معنا هستند.


اما در پژوهشهای فلسفی دیدگاه ویتگنشتاین تغییر می کند و دستگاه فلسفی جدیدی را تأسیس می نماید. از این پس وی به ویتگنشتاین متأخر موسوم است.


در این نظریه متأخر، زبان به ابزاری تشبیه می شود که می توان آن را برای غایات، منظورها و تمایلات مختلفی به کار برد. جمله، معنایش را از الفاظ و اجزای خود به دست نمی آورد، بلکه از کاربری که گوینده، آن را برای آن استعمال کرده است اخذ می کند.


منشأ همه ی مسایل و مشکلات فلسفی غفلت از همین کاربردهای زبان یا، به تعبیر خود وی بازیهای زبانی است. در اثر این غفلت قواعدِ یک بازی زبانی را با بازی زبانی دیگر خلط می کنیم. در این جا تحلیل یعنی برگرداندن صورت ظاهری زبان به صورت عمقی آن، که عبارت است از هدف، کاربرد، فایده و …از آن زبان. با این تحلیل حتی بسیاری از چیزهایی که ظاهراً شکل زبان ندارند وارد زبان می شوند و معنا پیدا می کنند؛ مانند کدها، علایم، زبان اشاره، زبان حیوانات، حتی گیاهان و برگ درختان سبز و…


زبان در ویتگنشتاین متقدم، دارای یک ماهیت واحد است؛ اما در ویتگنشتاین متأخر هر فرهنگی و هر حوزه معرفتیی که با ابزار زبان سروکار دارد، یک بازی زبانی بوده که برای بازیگران خود معنادار است. بنابراین، به عنوان مثال زبان دین و هنر و اخلاق را نمی توان با محک زبان علم مورد ارزیابی و داوری قرار داد. ویتگنشتاین بسیاری از اموری را که تن به قالب زبان و منطق نمی دهد، در قلمرو رازها قرار می دهد.


این نظریه دوم ویتگنشتاین ضربه ای بزرگ بر تفکر پوزیتیویسم منطقی و نظریه ی تحقیق‌پذیری آنها وارد آورد، زیرا حوزه‌هایی از زبان را که آنان بی معنا تلقی می کردند، این نظریه دوباره زنده کرد.


 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: فرهنگ واژه ها – عبدالرسول بیات


پایگاه اطلاع رسانی ایران وکیل