داروین چون به خوبی می دانست که با چه مخالفت هایی مواجه خواهد شد چند سالی خاموشی گزیده و به گردآوری شواهد بیشتری مشغول گردید. اقرار به فرضیه ای که بدان اعتقاد داشت در حکم اقرار به ارتکاب جنایت بود


 آراء و اندیشه‌های چارلز داروین

 


 آراء و اندیشه‌های چارلز داروین


در سال 1836 هنگامی که داروین از سفر خود بازگشت اطلاعات بسیار زیادی از جزایری بسیار دورافتاده درباره سازگاری عجیب پاره ای انواع با محیط حیاتشان گرد آورده بود. به کمک این یادداشت ها داروین همچنان به کار خود ادامه داد و در سال 1842 طرح فرضیه معروفش را درباره ی اصل انواع بر روی کاغذ آورد. ولی برای مدت چند سال آن را انتشار نداد. داروین نتایج خود را با هوکر گیاه‌شناس و با لایل زمین‌شناس در میان گذاشت و چند سال بعد، آن‌ها را به اطلاع گیاه‌شناس آمریکایی آیزاگری رساند. فرضیه تکامل در پس درهای بسته چنان مورد بحث قرار می گرفت که انگار توطئه خطرناکی بود. فی‌الواقع مباحث کاملاً منطقی داروین در زمان خود و بعد از خود دنیای علم را در بر گرفت.


داروین تنها فرد از پیروان مکتب فکری اصالت تکامل نبود که به این نحو فکر می کرد. هربرت اسپنسر (1903-1820) که مطالعات خود را درباره ی کلیه رشته های علوم طبیعی و فلسفه آغاز کرده بود این مسأله را بخشی از تحقیقات خود می دانست و به موضوعات مرتبط با انسان‌شناسی توجه خاصی می نمود. هربرت اسپنسر بعد از مطالعه کتاب اصول زمین‌شناسی چارلز لایل به عوض آن که از استدلالات چارلز لایل در رد عقاید لامارک مجاب شود پیرو فرضیه لامارک گردید. تدریجاً وی نظریه لامارک را در زمینه تکامل اجتماعی به کار بست. در سال 1852، اسپنسر مقاله ای در موضوع فرضیه ی تکامل منتشر ساخت که بعداً اساس تمام استدلالات وی گردید. در کتابی که وی دو سال بعد در باب اصول روان‌شناسی انتشار داد چنین اظهار عقیده نمود که سلسله اعصاب آدمی به واسطه توافق با جوامع عالیتر و بغرنج‌تری دائماً تعدیل می یابد. خود می نویسد:


هرگز شیوه من این نبوده است که مسأله ای را پیش روی خود قرار دهم و آن را حل نموده و جوابش را بیابم. نتایجی که گاه گاه به دست آورده ام جواب سوالاتی نبوده است که مطرح ساخته ام، بلکه جواب هایی بوده است که ناآگاهانه آن ها را یافته ام – هر جوابی نتیجه ی غایی یک رشته افکاری بوده که تدریجاً از یک بذر نهال باروری گردیده است.


اگر افراد رادیکالی چون اسپنسر بودند که به صورت شهودی به تکامل معتقد بودند، روشنفکرانی مانند توماس هاکسلی آشکارا در زمره ی تکاملیون قرار داشت. هاکسلی، پذیرش فرضیه حدوث یک سلسله طوفان های پی در پی را دشوار می یافت لکن هیچ طریقی از برای رد آن نمی دید.


داروین چون به خوبی می دانست که با چه مخالفت هایی مواجه خواهد شد چند سالی خاموشی گزیده و به گردآوری شواهد بیشتری مشغول گردید. اقرار به فرضیه ای که بدان اعتقاد داشت در حکم اقرار به ارتکاب جنایت بود. شکی نبود که پیروان اصول دین متعارف، فرضیه وی را از برای کلیه نظامات اجتماع و نزاکت مخرب بشمرند و معتقد باشند که با یک ضربت، ارکان عالیترین مظاهر جمیع تمدن ها را متزلزل می سازد.


چارلز داروین یکی از محتاط‌ ‌‌ترین و دقیق ترین علمای طبیعی نسل جدید بود و در نتیجه مطالعات خود در رشته گیاه‌شناسی به تنازع بقا در میان موجودات زنده واقف گردیده بود. به زعم وی انواع برای مقابله با محیط به صور گوناگونی سازگار می شدند. نشستن زنبودهای عسل بر روی شبدر سرخ ضرورت داشت زیرا بدون این عمل رشد گیاه مزبور ممکن نبود و شبدر از بین می رفت. وی به این نتیجه رسید که برخی از انواع جانوران پر استقامت تر، جانشین پاره ای دیگر شده اند. مثلاً سوسک تسل نوعی دیگر را از میان برداشته بود. مبرهن بود که در این تنازع بقا، پاره ای انواع، کامیاب تر از سایرین بودند. لکن چگونه این انواع، کامیاب تر می شدند؟


تمایل انواع بر این بود که اندکی با یکدیگر متفاوت باشند. جانورانی که در نقاط شمالی زندگی می کردند پوستشان ضخیم تر از همان نوع بود که در مناطق گرمتر می زیستند. با استناد به این حقیقت می توان تصور کرد که این تفاوت به حد زیادتری وجود داشته باشد. مثلاً شتر مرغ دارای بال‌هایی بود که ظاهراً در یکی از مراحل تاریخ پرورش این نوع، برای پرواز به کار می رفته است.


بیشتر بخوانید:


آراء و اندیشه‌های چارلز داروین (قسمت اول)


 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: شکل‌گیری و توسعه نظریه های کلاسیک در انسان شناسی – محسن سعیدی مدنی


پایگاه نیوزی ایران وکیل