آراء و اندیشه‌های چارلز داروین


داروین به این نتیجه رسید که افرادی که بر اثر این‌گونه تفاوت ها از برای تنازع بقا در محیط خود شایسته تر باشند احتمالاً خواهند توانست در مبارزه فایق آیند و به حد وفور تکثیر نمایند مثل نمایند. آن‌هایی که درجه سازگاریشان با محیط کمتر باشد از بین می روند. این فرایند همان انتخای طبیعی بود.


وی همچنین می نویسد:


و اما درباره زرافه، بقای مداوم پاره ای از نشخوار‌کنندگان بلندقامت که منقرض شده بودند، یعنی حیواناتی که صاحب طویل‌ترین گردن ها و پاها و امثال آن بودند و می توانستند اندکی بلندتر از قامت متوسط سایر حیوانات به چرا مشغول شوند، و فنای مداوم آن‌هایی که قادر نبودند گردن کشیده و در چنان ارتفاعی چرا کنند، خود کافی بود که چنین چهارپای شاخصی به وجود آید.


داروین از کلیه شعب گیاه‌شناسی، حیوان شناسی و پرنده‌شناسی شواهدی بسیار گرد آورد. با مطالعه سیر نمو جنین توانست نشان دهد که تشخیص میان بال‌های پرندگان و خفاش‌ها و ساق پاهای اسبان و سایر چهارپایان در مراحل اولیه جنینی غیرممکن می باشد و تنها بعد از طی یک سلسله مراحل نامحسوسی است که تمیز میان آنها ممکن می گردد.


به عقیده داروین این امر معرف جریان تدریجی تاریخی توافق با محیط بود و نشان می داد که در تشکیل انواع جدید هیچگونه جهش بزرگی وجود ندارد. انتخاب طبیعی، چنانکه قبلاً بیان شد، مخالف عقیده لامارک بود.


در 1856 داروین شروع به نگارش کتاب تاریخی خویش کرد. فکر تکامل بر سر زبان ها افتاده بود. قبل از آن که داروین موفق به انتشار کتاب خویش شود، طبیعی‌دانی موسوم به آلفرد والاس که در مجمع الجزایر ماله مشغول تحقیقات بود مقاله ای نزد وی فرستاد که در آن نظریات مشابهی را اجمالاً بیان نموده بود. گرچه والاس در تایید مدعای خویش مثل داروین مقدار معتنابهی مدارک موثر گرد نیاورده بود مع‌الوصف داروین احساس کرد که تحقیقات خود وی و والاس هر دو باید به انجمن لی‌نه‌یان ارائه گردد. لی‌نه‌یان مشتق از نام کارل لیند طبیعی‌دان سوئدی(1778-1707) است و نام انجمن علوم طبیعی بود که اولین جلسه آن در 8 آوریل 1788 زیرنظر یکی از دانشمندان انگلیسی به نام جیمس ادوارد اسمیت در لندن تشکیل گردید. این امر در 1858 صورت گرفت و مخالفان غافلگیر شدند. در این جلسه نفوذ کلام چارلز لایل و هوکر سایر اعضای انجمن را مرعوب ساخت و حاضران بدون ابراز مخالفتی فرضیه جدید را پذیرفتند.


در اثناء سنواتی که داروین مشغول نوشتن کتاب خود بود، در مسأله علمی جان لوبوک که در گیاه‌شناسی و جانور‌شناسی فرهیخته بود، پیوسته به دیدن داروین می رفت. لوبوک نمونه‌هایی را که داروین گرد آورده بود مطالعه کرد و از داروین طریقه تحقیق علمی را فرا گرفت و جداً شروع به تحقیق گیاه‌شناسی نمود. هنگامی که کتاب منشأ انواع در 1859 منتشر شد لوبوک یکی از طرفداران پرشور داروین بود.


هربرت اسپنسر دانشمند دیگری که به اقرار خودش از اصحاب مکتب تحول بود درباره ی اثر داروین چنین نوشت:


از خواندن این کتاب رضایت خاطر فراوان حاصل کردم، لکن نمی توانم بگویم که آیا این رضایت خاطر مرا به انجام مهمی واداشت یا نه… تا آن موقع … من معتقد بودم که تنها علت تکامل عضوی، به ارث بردن تغییراتی است که حین انجام وظیفه در جوارح پدید می آید. کتاب منشأ انواع به وضوح برای من تشریح نمود که در اشتباه بوده ام.


اسپنسر نیز از رخوت در مسائل عقلانی بی نصیب نبود و از این رو مشتاق بود سهمی را که در تاریخ پیشرفت فکری بشری ایفا کرده است به اسم خودش محفوظ دارد.


در این جدال علمی هرکسی جانبی را اختیار کرد. در ایالات متحده دو اندیشمند عمده ی این مبارزه عبارت بودند از ایزاگری(1888-1810) و لوئیس آگاسیز(1873-1807). ایزاگری آمریکایی صاحب کتاب راهنمای گیاه‌شناسی ایالات متحده آمریکا بود که کتابش در سال 1848 منتشر شد و مورد قبول عموم قرار گرفت و حتی در سال 1950 مجدداً تجدید چاپ شد.


لوئیس آگاسیز جانورشناس سوئیسی، در طبقه‌بندی انواع، دانشمندی شاخص بود، به طوری که نخستین بار در خلال دهه 1850 درباره علوم طبیعی سخنرانی هایی در بوستون و نیویورک ایراد کرد. چون هر دو این دانشمندان در هاروارد تدریس می کردند در یک جلسه انجمن تاریخ طبیعی شهر بوستون در 1860 وارد چنین جدال علمی گشتند.


آگاسیز که با فکر تکامل مخالف بود در بحث چندان مهارتی نداشت. به همین سبب احساساتش برانگیخته شد و حریف خود را متهم به این کرد که از علوم زیست‌شناسی هیچ بهره ای ندارد. ایزاگری که متفکری منطقی بود در بحث بر حریف خود چیره گردید. اما داروین از برای مقام علمی ایزاگری اهمیت فراوان قائل بود و یک بار اظهار داشت : اگر درباره آنچه عقیده دارم گرفتار تردید شوم تصور می کنم مشکل خویش را از او بپرسم.


در انگلستان هوکر، چارلز لایل و توماس هاکسلی به طرفداری از نظریه علمی جدید برخاستند. شب معروفی که در سال 1860 انجمن بریتانیایی برای پیشرفت علوم تشکیل جلسه داد و در آن مجلس هاکسلی و ویلبر فورس اسقف آکسفورد در جنگی منظم با یکدیگر روبرو گردیدند. جان لوبوک که 25 سال بیش نداشت و معذالک با آن سن کم عضو انجمن سلطنتی علوم بود، پشت تریبون قرار گرفتند و با ذکر شواهدی از تجربیات خود در رشته گیاه‌شناسی، به طرفداری از داروین سخن گفت. اسقف آکسفورد نظر خود را نسبت به عقاید داروین اعلام کرد و به طعنه از هاکسلی سوال کرد که آیا وی از جانب مادری، نسب میمون می برد یا از طرف پدری. جنگی که بر سر نسب انسان روی داده بود بعد از این نیز ادامه یافت و در اثناء این مدت کنایه ی اسقف آکسفورد از زبان جمعی دیگر کراراً شنیده شده است.


داروین به خوبی از عهده ی انجام کار خویش برآمد و در تاریخ علوم طبیعی باب جدیدی گشوده شده بود. اگر جانوران و گیاهان بر اثر سیر طبیعی سازگاری با محیط، مراحل تکامل را پیموده باشند آیا همان اصول درباره ی سایر جنبه های حیات صدق نمی کنند.


بیشتر بخوانید:


آراء و اندیشه‌های چارلز داروین (قسمت اول)


آراء و اندیشه‌های چارلز داروین (قسمت دوم)


 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: شکل‌گیری و توسعه نظریه های کلاسیک در انسان شناسی – محسن سعیدی مدنی


پایگاه نیوزی ایران وکیل