«البته کار سختی به نظر می رسد …

این که به گونه ای آواز سر دهی، گویی هیچ نیازی به پول نداری

و معشوقت را به گونه ای دوست بداری، گوی هرگز تورا ترک نخواهد کرد،

یا آن قدر زیبا برقصی که هیچ کس در عمرش ندیده باشد.

اما همه این ها امکان پذیر است،

اگر تو از اعماق قلبت آن ها را بخواهی…»


اگر همیشه در تعقیب کسی باشید یا به دنبال چیزی بدوید، در واقع آن را از خود رانده اید، این اصل در مورد حیوانات، نامزدها، دوستان و … حتی پول صدق می کند!

آیا تا به حال برایتان پیش آمده که در یک مهمانی با یک آدم دوست داشتنی و مطرح ملاقات کنید و او به شما بگوید: « هفته دیگه باهات تماس می گیرم؟! » بعد چه می شود؟

شما تمام هفته، پایتان را از خانه بیرون نمیگذارید و حتی به حمام هم نمیروید!

صندلی خود را می آورید و درست کنار تلفن مینیشینید و منتظر می مانید و نتیجه؟!

همه به شما تلفن می کنند غیر از آن کسی که منتظرش بودید!


آیا تا به حال آن قد در فشار قرار گرفته اید که مجبور شوید به ناچار چیزی را بفروشید؟ ماشین؟ خانه یا وسیله ای؟ در این مواقع معمولا مشتری پیدا نمی شود و شما قیمت را پایین می آورید. اما باز هم فایده ای ندارد! چه چیز دستتان را میگیرد؟ هیچ!

خب، نتیجه ی اخلاقی ماجرا: وقتی در بحران و استیصال دست و پا بزنید، دنیا هم کاسه ی برگردان می شود.


هرگاه در انجام کاری مستاصل ونگران شویم، یعنی نسبت به آن وابستگی احساسی و عاطفی پیدا کنیم، در واقع به نوعی مانع پیشرفت آن کار می شویم.خب، راه حل؟

کمی آرامش. سپس … هورا! همه چیز به خیر و خوشی انجام می شود.


وابسته نبودن، نه علاقه نداشتن!


وابسته نبودن به معنای علاقه نداشتن نیست. می توان به کسی یا چیزی بدون وابسته شدن، علاقه مند بود و عشق ورزید. آن هایی که بدون وابستگی، علاقه مند هستند به خوبی می دانند که تلاش و توکا دو عاملی هستند که هیچ گاه بی پاسخ نخواهند ماند. چنین افرادی با خود می گویند: «اگر این بار برنده نشوم، هیچ مسئله ای نیست، دفعه بعد یا دفعات بعد، حتما می برم.»


وابستگی به پول


«تنها آنان که بیشتر از ثروتمندان به پول می اندیشند، آدم های فقیری هستند.»

اسکار وایلد


وابستگی، که بودائیان آن را حرص و آز می نامند، علت اصلی دست و پا زدن بسیاری از مردم برای به دست آوردن پول است. بیشتر ما، حتی آن هایی که اصرار دارند پول اهمیت چندانی برایشان ندارد، به دو دلیل به پول وابسته اند، اول اینکه پول ضامن بقای ماست و دوم اینکه نشانه ای از موفقیت و پیشرفت است. اما متاسفانه حرص و طمع ما برای پول درآوردن و نگرانی همیشگی ما از بی پولی، همواره همه چیز را خراب می کند!


به عبارت دیگر، گفتیم که هر چقدر نسبت به چیزی حساس باشیم و برخورد احساسی با آن داشته باشیم، کنترل کمتری بر آن خواهیم داشت. به این ترتیب، کسانی که وابستگی احساسی بیشتری نسبت به پول دارند ، کنترل، از دستشان خارج می شود و کمتر به آن دست می یابند.

دلیل اینکه ثروتمندان روز به روز ثروتمندتر می شوند، وابسته نبودن آن ها به پول است. برای آن ها مهم نیست که چقدر پول دارند، بنابراین نگران از دست ندادن آن هم نیستند.


پس اگر پول ندارید باید آن قدر آرام باشید که به این نتیجه برسید که می توانید پول دارتر از این هم بشوید. 


تفاوت اساسی دیگر، میان پول دارها و ادم های بی پول، این است که: بی پول ها همواره تنها آرزوی داشتن پول را دارند، در حالی که پول دارها ایمان دارند که هر روز پول بیشتری نصیب آن ها می شود.


چگونه نا امید نباشم، در حالی که نا امیدی جزیی از وجودم است؟


اگر شما باشید، چه می کنید؟ من نظریه ای دارم: 

هرگز در دام این عبارت: « برای خوشبخت و شاد بودن به فلان چیز نیاز دارم.» اسیر نشوید. 

هر کاری که از دستتان بر می آید، برای تحقق هدف تان انجام دهید، سپس به خود بگویید: « من برای شاد و خوشبخت بودن هیچ نیازی به این هدف ندارم.» سپس، حتی به آن فکر هم نکنید و به راه خود ادامه دهید. انگاه مطمئن باشید که به احتمال نود و نه و نود و نه صدم درصد، به نتیجه خواهید رسید!


نتیجه تا اینجای کار:


ما در همه ی سطوح زندگی مان، چه روحی و چه جسمی، با قوانین طبیعت سر و کار داریم و نا امیدی و یاس در قاموس طبیعت وجود ندارد. طبیعت به دنبال تعادل و توازن است، شما نمی توانید در آن واحد هم نا امید باشید و هم متعادل. زندگی نباید ستیزی بی پایان باشد. بگذارید همه ی امور در جریان طبیعی خود سیر کنند. این بی تفاوتی نیست، اما اجبار و تحمیل هم نیست.


شما مجبور نیستید که همه ی قوانین طبیعت را بفهمید و از طرز کارشان آگاه باشید، اصلا مهم نیست که قانون جاذبه چگونه عمل می کند، مهم تاثیر آن در زندگی شماست. کار ما این است که مطابق اصول طبیعت پیش برویم. اما مجبور نیستیم که از همه ی آن ها سر در بیاوریم.


دهش!


اگر چیزی را می خواهید آن را به دیگری ببخشید! نامعقول به نظر می رسد؟

من این طور فکر نمی کنم. با بخشش مقداری از آن چه دارید، بیشتر از آنچه بخواهید، به دست می آورید.


کمی فکر کنید. اگر وابستگی به چیزی مانع جریان یافتن خوبی ها به زندگی شما شود، آنگاه وابسته نبودن که نقطه ی مقابل آن است باعث سرازیر شدن همه ی خوبی ها به زندگی ما می شود. پس با عدم وابستگی قسمتی از آن چه را که برای تان ارزشمند است، ببخشید. آنگاه خواهید دید که آن چه به دیگران بخشیده اید به صورتی اسرار آمیز میل به بازگشت به سوی شما پیدا می کند.


بعضی ها به من می گویند:« من تمام زندگی ام را بخشیده ام، اما هیچ چیز نصیبم نشد.» من که فکر نمی کنم آن ها چیزی را بخشیده باشند، بلکه تنها پیمانه کرده و دور ریخته اند، این معامله است و با بخشش فرق دارد.


شکر و بخشش بر پایه ی « دادن بدون توقع و چشم داشت» استوار است. اگر هنگام بخشش چیزی انتظار برگشت آن را ذاشته باشید، در واقع به نتیجه ی کارتان وابسته شده اید و این وابستگی مانع به ثمر رسیدن تلاش شما می شود.


وابستگی به معشوق


دوست داشتن دیگران به این معناست که آن ها را آزاد بگذارید تا همان گونه که هستند باشند و رهایشان کنیم تا هر جا که می خواهند بروند. یادمان باشد از عشق زنجیر نسازیم و دل هایمان را به اسارت یکدیگر ندهیم. عشق یعنی این که به دیگری اجازه دهیم با انتخاب خود در مسیر زندگی ما حضور یابد، باز هم می گویم، صحبت ، از وابستگی است. اگر می خواهید چیزی یا کسی را به دست آورید، رهایش کنید.


وابستگی و … تنفر


« ما قادر به تغییر هیچ چیز نیستیم، مگر این که آن را بپذیریم.»

کارل یونک


تنفر داشتن ایده ی قشنگی نیست. وقتی که از چیزی متنفر باشید، به صورت نا مرئی به آن چسبیده اید ودر واقع آن را به دنبال خود یدک می کشید.


پذیرفتن به معنای « تسلیم شدن» نیست، بلکه به معنای درک شرایط موجود و ماهیت هر چی است.


در کتاب مقدس آمده است: « با اهریمن نجنگید»!

این بدین معناست که در برابر رفتار ناپسند اهریمنی عصبانی شدن و سر ستیز و جنگ داشتن هیچ کمکی به ما نمی کند. اگر چیزی را دوست ندارید به جای مقابله و جبهه گیری در برابر آن ماهیتش را درک کنید و چیزهای خوب و دلخواه خود را جایگزین آن کنید تا بر آن فائق ایید.


 


تهیه کننده: شیوا ترابی


آخرین راز شاد زیستن – اندرومتیوس


پایگاه نیوزی ایران وکیل