فکر سمی 5- زندگی من دیگه فنا شده، چرا بی‌خودی تلاش کنم


من به زندگی بدون پریسا حتی نمی تونم فکر کنم؛ چه برسه به اینکه کم کم رو پا بشم و برگردم سر زندگی. اگه پریسا دیگه منو نخواد، نباشم بهتره. یه عمر مثل چی کار کردم، زحمت کشیدم، یه زندگی درست کردم، حالا اون به خاطر چهار تا گیر دادن من، به ابرو و چشم و روسری می خواد بذاره بره. هیچ وقت مگه من میذارم…!


حمید حسابی توپش پُر بود. به نظر می رسید خیلی تلاش می کنه تا منو متقاعد کنه که زندگی خوبی داشته و لابد بعدش هم انتظار داره من پریسا رو به او برگردونم. دیگه نمیدونه اگر روانشناس‌ها از اون عصاهای جادوگری داشتن که می چرخوندن تا کدو به کالسکه تبدیل بشه به این قیمت ها نمی فروختنش.


تحلیل


منفی بافی که اغلب ناشی از احساس ناکامی است؛ در آدم های افسرده بسیار زیاد است. در این حالت دچار احساس خشم خواهیم شد. برای مثال در مورد حمید، او دچار یک خطای شناختی عمده شده و آن این است که بخشی از واقعیت موجود را کوچک‌نمایی می کند. او در تلاش است تا مشکل را در حد یک تذکر یا ابراز سلیقه ی ساده، کوچک کند، اما غافل است که تنها به خاطر چنین دلیلی، آدم ها از هم جدا نمی شوند. اگر پای صحبت همسر او بنشینیم به طور یقین چیزهای بیشتری دستگیرمان خواهد شد. مسائلی مانند بدبینی، احترام نگذاشتن به سلیقه و روش زندگی طرف مقابل، به عنوان یک انسان کامل و مستقل، و نیز اعمال فشار برای دستیابی به خواسته های فردی همه در مورد چشم و ابرو و غیره، که حمید باید به آنها توجه نماید و اگر به همین ترتیب پیش برویم، به عبارتی حمید نمی تواند سوسن را متقاعد به ادامه ی رابطه نماید.


اینها حرف هایی بود که بین من و حمید رد و بدل شد. حالا او رفته است تا سوسن را برای جلسه ی مشاوره راضی کند و قول داده است که از موضع برتر با او حرف نزند و اجازه بدهد سوسن در یک فضای آرام، خودش تصمیم‌گیرنده باشد…


زمزمه های درونی مثبت


چون من چیزی را می خواهم، وظیفه طرف مقابل نیست که آن را انجام دهد.


این نظر من است آیا همسر من هم نظری دارد؟


اگر نظر من برآورده نشود، به معنای احترام نگداشتن نیست.


عشق به معنای این نیست که هرچه می خواهیم، طرف مقابل انجام دهد.


آرام بگو و هنگام گفتن لبخند بر لب داشته باش.


به جای اینکه ابراز عشق کنی، کنترلش کن.


خشم کار تو را خراب تر می کند. او را روی دنده ی لج نینداز.


باور مثبت


تو می توانی نظرت را به او بگویی اما نمی توانی او را به چیزی که انتظار داری تبدیل کنی. یعنی شاید به جبر و زور بتوانی اما گمان نمی کنم یک پاره گوشت زنده که از خود استقلالی ندارد، برای تو مناسب باشد.


بیشتر بخوانید:


41 فکر سمی در اضطراب و افسردگی(شماره 1)


41 فکر سمی در اضطراب و افسردگی(شماره 2)


41 فکر سمی در اضطراب و افسردگی(شماره 3)


 41 فکر سمی در اضطراب و افسردگی(شماره 5)


 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: 1+40 فکر سمی در اضطراب و افسردگی – رامین کریمی


پایگاه نیوزی ایران وکیل