من نمی توانم


دکتر ما با خودمون که تعارف نداریم. من هنوز یه فوق‌دیپلم هم نتونستم بگیرم. هیچ شغلی ندارم، عشقم از دستم رفت، آرزوی داشتن یه پژو 206 تو دلم مونده. گاهی که خوشحالی آدم ها رو توی خیابون می بینم احساس حسادت می کنم. چرا من نباید روزگار خوبی داشته باشم. بابا آخه منم آدمم! شما می گین باید تلاشم رو بیشتر کنم، باید صبور باشم، باید کم نیارم، باید آدم گرونی بشم، تخصص پیدا کنم، داتشگاهم را تموم کنم. اما نمی‌گی با بیست و پنج سال سن، مسخره نیست با یه عده بر و بچه های هجده ساله سر کلاس بشینم؟ یعد از این همه سال، آخرش هم باید برم دانشگاه علمی –کاربردی! این از صد تا فحش هم واسه ی آدم بدتره. شما پاشو منو بزن اما نگو برو دانشگاه علمی کاربردی. خسته شدم از این امیدواری‌های بی‌خودی…


تحلیل


در طول 10 سال سابقه کاری‌ام به عنوان یک روان‌شناس به این نتیجه رسیده‌ام که بسیاری از نمی توانم‌ها در واقع نمی خواهم هستند. من نمی خواهم تلاش کنم، نمی خواهم رشد کنم و حتی نمی خواهم موقعیت‌ام را به عنوان یک فوق‌دیپلم درک کنم. اما لازم است بدانیم، حقوق و جایگاه اجتماعی افراد بر اساس مدرک تحصیلی‌شان تغییر می کند، نمی توان بعد از یک سال کار کردن انتظارهای فضایی داشت! نمی شود بدون پیمودن راه یا به اصطلاح، خاک کار را خوردن به موقعیت های بالا رسید، مگر در موارد استثنا که باید بگویم ما در استثناها زندگی نمی کنیم. در واقع زندگی از یک منطق ناب و شاید حتی منطق ریاضی برخوردار است. واژه ی شانس هم تنها یک ضریب و متغیر در این فرمول ریاضی است.


یادمان باشد آنهایی که در دراز مدت دست از تلاش نکشیده‌اند، شانس موفقیت‌شان بسیار بالاتر از آنهایی است که برای رسیدن به قله، حاضر نیستند خود را آماده کنند!


واژه‌هایی مانند نمی توانم، نمی شود، بدشانسی، چشم‌های شورِ زن همسایه و دیگر موردها، تنها از نق زدن های ما ناشی می شوند…


بیشتر بخوانید:


41 فکر سمی در اضطراب و افسردگی(شماره 1)


 


 


تهیه کننده: عاطفه کریمی


منبع: 1+40 فکر سمی در اضطراب و افسردگی – رامین کریمی


پایگاه نیوزی ایران وکیل